تبليغاتX
بیماری اعتیاد

بیماری اعتیاد

درد ما ، درد بي خدايست

نیمی از زنان در خانواده معتاد می‌شوند

 


كانون زنان ایرانی- ترانه بنی یعقوب: نیمی از معتادان زن نخستین پیشنهاد مصرف مواد مخدر را از سوی اعضای خانواده و بستگان نزدیك خویش دریافت می كنند.

نتایج یك پژوهش نشان می دهد كه اولین پیشنهاد مصرف موادمخدر به زنان از طرف اعضای خانواده و بستگان نزدیكشان است.

این پژوهش كه به سفارش سازمان بهزیستی و در ده استان كشور با جمعیت نمونه 1456نفر كه 97نفر آنها را زنان معتاد تشكیل می دهند انجام شده نشان می دهد، بیش از نیمی از معتادان زن 61/52درصد برای نخستین بار در منزل شان اقدام به مصرف مواد مخدر كرده اند. و پس از آن در مكانهایی چون میهمانی های دوستانه و خانوادگی به ترتیب 7/23و 5/17درصد به مصرف مواد مخدر پرداخته اند.

بررسی 62معتاد زن كه در این پژوهش با آنها گفت و گو شده نشان می دهد كه میانگین سن شروع مصرف مواد مخدر در میان زنان معتاد در 27سالگی است ، امامیانگین سن شروع مصرف مخدردر مردان 21سالگی است كه به نحو معناداری تفاوت دارد.

همچنین بررسی سن شروع به مصرف مواد مخدر در زنان معتاد نشان می دهد كه 8/36درصد آنان مصرف مواد را از سن 29 سالگی و بالاتر آغاز كرده اند و 9/16درصد نیز در سنین كمتر از 18سالگی به مصرف آن مبادرت ورزیده اند 9/63درصد از زنان معتاد نیز تریاك را به عنوان نخستین ماده مورد مصرف خود و 5/16درصد هروئین 6/14درصد حشیش را ازاولین مواد مورد مصرف خود دانسته اند.

بر طبق یافته های این پژوهش عوامل فردی و خانوادگی در شروع مصرف مواد مخدر بین زنان مهم ترین عامل است اما بیش از دو سوم 5/77درصد از كل معتادان مرد به طور مستقیم تحت تاثیرعوامل اجتماعی مبادرت به آغاز مصرف مواد مخدر كرده اند. اما در زنان سهم عوامل فردی با 9/62درصد نقش بارزی را در سوق دادن آنان به اعتیاد بازی می كند و همچنین بسیاری از زنان تنش ها و مشكلات موجود در خانواده و عوامل خانوادگی و عدم كنترل و نظارت اعضای خانواده بر رفتارهای خود را از مهم ترین علل روی آورن به مواد مخدر ذكر كرده اند.

بررسی مصرف الكل در زنان جمعیت نمونه هم نشان داده است كه از 97زن معتاد جمعیت نمونه 3/76درصد فاقد سابقه مصرف الكل، 3/11درصد دارای سابقه چنین مصرفی در گذشته و 4/12درصد نیز در حال حاضر به مصرف آن مبادرت می كنند. كه با توجه به این نتایج حدود یك سوم معتادان زن دارای سابقه مصرف الكل 2/30درصد، مصرف الكل را در سنین كمتر از 19سالگی آغاز كرده اند و میانگین سن شروع مصرف الكل بین معتادان زن 2/22سال است كه در مقایسه با میانگین مشابه برای معتادان مرد 8/18 سال به گونه ای معنادار بیشتر است.

همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهدكه میانگین سن شروع به سیگار در میان معتادان زن بیشتر از مردان است یعنی میانگین سن شروع به سیگار در بین زنان معتادی كه سابقه مصرف سیگار دارند 9/24سال است كه در مقایسه با میانگین مشابه برای مردان سیگاری 4/18تفاوت معناداری به چشم می خورد.

این پژوهش در مجموع و با اشاره به الگوی شروع مصرف مواد مخدر در میان زنان و مردان مصرف موادی مانند: سیگار، الكل رادر گرایش به سوی مصرف مواد مخدر مهم می داند و همچنین خانواده، گروه همسالان و برخی محیط های اجتماعی پارك ها، را ... در گرایش به اعتیاد وآسیب پذیری در برابر گرایش به مصرف مواد مخدر مهم عنوان می كند.

یافته های این پژوهش همچنین حاكی بر آن است كه برخی تفاوت های كلی بین الگوی شروع به مصرف مواد مخدر بین زنان و مردان به چشم می آید بدین صورت كه مردان بیشتر تحت تاثیر عوامل اجتماعی و زنان تحت تاثیر عوامل فردی به مصرف مواد مخدر روی می آورند و شدت آسیب پذیری زنان در محیط های خانوادگی در قبال اعتیاد به مواد مخدر بیشتر از مردان است.

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 20:4  توسط حسین اسماعیلی  | 

اکثرخانواده‌ها نمی‌دانند درمان اعتیاد«بلندمدت»است



مدیرکل درمان ستادمبارزه با موادمخدر: اکثرخانواده‌ها نمی‌دانند درمان اعتیاد«بلندمدت»است

حتی30درصد موفقیت درطرح جمع‌آوی معتادان برای ایران اعتبارجهانی می‌آورد برگشت مجدد معتادان پرخطر و تزریقی به محلات و نقاط پاکسازی شده، عمده‌ترین نگرانی موجود در خصوص نتایج اجرای طرح جمع‌آوری معتادان است که هم اکنون مرحله دوم آن با همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت بهداشت، سازمان بهزیستی، پلیس و سازمان زندانها در حال اجراست. به گزارش گروه «اجتماعی» ایسنا به نظر می‌رسد که بر همین اساس ذکر واقعیتهایی برای مردم و بویژه خانواده‌هایی که عضو معتاد دارند، لازم است تا بدین واسطه امیدها به تحقق اهداف طرح جمع‌آوری و درمان معتادان که با عزم جدی دستگاهها و افزایش قابل توجه اعتبارات درمان اعتیاد و سهم دستگاهها، با تلاش ستاد مبارزه با مواد مخدر همراه بود ، به حقیقتی دلخواه نزدیک شود. درحالیکه موفقیت طرح درمان اعتیاد در کشورهایی که معتادان در طول دوره درمان از بهترین شرایط شامل پرداخت هزینه‌های درمانی توسط دولت، حمایتهای اجتماعی بالا، دریافت مقرری بیکاری و ... برخوردارند، تنها 50 درصد است، به گفته متخصصین، چنانچه برنامه درمان معتادان حتی30 درصد هم موفقیت داشته باشد، می‌توان گفت مسؤولان بسیار برنامه‌ریزی شده و موفق عمل کرده‌اند. بر همین اساس متخصصین درمان اعتیاد، معتقدند که اصلا نباید برای درمان بیماری اعتیاد، کلمه «قطعی» را به کار برد. چرا که معتاد، بیمار است؛ مثل کسی که بیماری فشار خون دارد و باید تا پایان عمر تحت کنترل پزشک باشد و اگر امروز دارو را مصرف نکند، عود فشار خون خواهد داشت. بنابراین بهتر است به جای واژه «درمان قطعی» از کلمه «کنترل» استفاده کنیم. دکتر صفاتیان، مدیر کل درمان و بازتوانی ستاد مبارزه با مواد مخدر، در حالی پرده از واقعیتهای درمان اعتیاد کنار می‌زند و شرایط کنترل معتادان پرخطر و تزریقی را برای مخاطبان بازگو می‌کند که معتقد است مهمترین عامل تاثیرگذار در درمان اعتیاد، خواست خود معتاد برای درمان است و برای رسیدن به این خواست، فرد معتاد و خانواده‌اش باید با واقعیتهای بیماری اعتیاد آشنا شده ، آن را «تحمل » کنند. «تحمل» کلمه‌ای است که دکتر صفاتیان، چندین بار آن را در تشریح طرح جمع آوری معتادان تکرار می‌کند. بر اساس تعریف وی، اعتیاد بیماری مزمن، پیش‌رونده و عودکننده است. وی با اشاره به آمار حداکثر100 هزار معتاد تزریقی کشور از جمع300 هزار معتاد هروئینی، با اشاره به تاثیرات مهم نحوه رفتار خانواده معتادان در موفقیت درمان فرد معتاد، می‌افزاید: معتاد به مواد مخدر وابسته است و خانواده، به رفتار فرد معتاد، و همین رفتار اطرفیان است که اغلب سبب عود اعتیاد می‌شود. به عنوان مثال وقتی همسر فرد معتادی در میان جمعی حضور می‌یابد، به محض مشاهده رفتار همسرش که اتفاقا تحت درمان هم هست، مثل بی‌حوصلگی و نیاز به مواد مخدر، سریعا درخواست ترک جمع را کرده و به نوعی خواهان حضور در محیطی دیگر می‌شود. در حالیکه خانواده معتاد باید بپذیرد، بروز چنین رفتاری از سوی همسر معتادش که در حال درمان است، طبیعی بوده و اطرافیان نباید تابع رفتارهای فرد معتاد و به نوعی وابسته به آن باشد و طبق آن عمل کنند. وی از رفتار خانواده‌هایی در مراکز درمان اعتیاد یاد می‌کند که حتی نمی‌دانند درمان اعتیاد، برنامه‌ای بلند مدت است و از کلمه «بلند مدت» وحشت دارند. به گفته دکتر صفاتیان از آنجا که اطلاع‌رسانی در خصوص نحوه رفتار خانواده‌های معتادان صورت نگرفته است، همه آنها بر این باورند که معتادشان باید 10 ــ 15 روزه درمان شود، چیزی که در هیچ جای دنیا نتیجه نمی‌دهد. مدیر کل درمان و بازتوانی ستاد مبارزه با مواد مخدر به دو روش درمان اعتیاد شامل «سم زدایی» و «متادون درمانی» اشاره کرده و می‌گوید: در روش سم زدایی، با وجود 70 درصد موفقیت اولیه، احتمال عود، بالا بوده و موفقیت نهایی فقط 30 درصد است؛ حال آن که در درمان نگهدارنده، موفقیت درمان 50 درصد است. وی جهت آشنایی خانواده‌های معتادان با درمان اعتیاد، طول این درمان را حداقل 3 ماه اعلام و اضافه می‌کند: تنها20 درصد معتادان در بهترین شرایط، آماده درمان،40 درصد آنها مردد و40 درصد مقاوم در برابر درمان هستند. بنابراین آوردن معتادان به سیستم درمانی سخت است و این در حالیست که خانواده‌ها به درمان 10 روزه عادت کرده‌اند و پذیرش موضوع برایشان دشوار است. دکتر صفاتیان سپس جزئیات بیشتری از طرح جمع‌آوری معتادان را یادآور شده و به ایسنا می‌گوید: برای اجرای این طرح 20 میلیارد تومان اعتبار اختصاص یافت که با افزایش قابل توجه سهم دستگاهها از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر مقرر شد 100 هزار معتاد تزریقی در اولویت طرح قرار گیرند. به گفته وی، معتادان نخست توسط نیروهای پلیس از سطح محلات جمع‌آوری شده به مرکز قرنطینه پادگان ولی‌عصر(عج) منتقل می‌شوند، در آن جا معتادانی که دارای کارت درمان بوده، رها شده و سایر معتادان فاقد کارت درمان، به مرکز شفق که مرکز اقامت اجباری برای درمان است یا مراکز DIC ، MMT و ... بهزیستی، وزارت بهداشت و بخش خصوصی، به اختیار و انتخاب خود، روانه می‌شوند. وی می‌افزاید: توزیع معتادان در پادگان ولی‌عصر (عج) با حضور 3 نماینده از دانشگاههای علوم پزشکی تهران، سازمان بهزیستی ، جمعیت آریا ،‌ تولد دوباره، روانپزشک، پزشک و متخصص عفونی، همراه با تکمیل فرم توسط فرد معتاد صورت می‌گیرد. مدیرکل درمان و بازتوانی ستاد مبارزه با مواد مخدر شمار معتادانی که در مرحله اول طرح، کارت درمان دریافت کرده‌اند را 20 درصد اعلام کرده و در خصوص تفاوت نحوه درمان مراکز نیز یادآور می‌شود که به عنوان مثال «تولد دوباره» از روش دارو درمانی استفاده نمی‌کند، اما مرکز شفق یا مراکز درمانی دیگر، متادون درمانی را مبنا قرار داده‌اند. وی ظرفیت و توان مرکز «شفق» برای پوشش معتادان تحت درمان را 500 نفر یعنی یک چهلم معتادان برشمرده و می‌افزاید: معتادان پس از تکمیل فرم، تحت پوشش مراکز قرار می‌گیرند و از دارو برخوردار می‌شوند، این داروها باید با مراجعه مکرر معتادان و تحت کنترل دقیق تجویز شود. در کنار متادون ممکن است داروهای آرامبخش و ... نیز به تشخیص پزشکان حاضر در مراکز تجویز شود. وی باز هم از خستگی خانواده‌های معتادان از درمان عضو معتاد، ابراز نگرانی و تاکید می‌کند که اغلب خانواده‌ها دوره حداقل 3 ماهه در درمان اعتیاد را بر نمی‌تابند و معتاد را به حال خود رها می‌کنند و همین طرح را با مشکل مواجه می‌کند. دکتر صفاتیان از اطمینان‌بخشی وزارت بهداشت برای توزیع درست و کافی متادون در مراکز درمان اعتیاد خبر می‌دهد و می‌افزاید: معتادان ضمن درمان نگهدارنده، باید مهارتهای زندگی را بیاموزند و وابستگی روانی خود به مخدرها را کاهش دهند. وی یادآور می‌شود: حتی 30 درصد موفقیت در اجرای طرح جمع‌آوری معتادان، برای ایران اعتبار جهانی می‌آورد.

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:53  توسط حسین اسماعیلی  | 

نامه یک معتاد به خانواد ه اش.....

 
من یک معتاد هستم و به کمک تو احتیاج دارم. به من نصیحت نکن، سرزنشم مکن، تنبیهم نکن. تو از دست من عصبانی نبودی، اگر من بیماری قند و یا سل داشتم. اعتیاد هم یک نوع بیماری است. مواد مرا دور نریز، چون این وقت تلف کردن است، من همیشه راهی پیدا خواهم کرد که بیشتر پیدا کنم. اگر تو با سخنانت به من حمله کنی، باعث خواهد شد من دلیل دیگری برای احساس بدی که نسبت به خود دارم، داشته باشم. من به اندازه کافی از خودم تنفر دارم، نگذار که اضطراب و نگرانی تو باعث شود، کارهائی برای من انجام دهی که من می بایست خودم برای خود انجام دهم. قولهای مرا قبول نکن، طبیعت بیماری من باعث می شود که به قول و قرارهایم عمل نکنم، حتی اگر قصد اجرای آنرا دارم. تهدیدهای بدون عمل نکن، اگر تصمیم گرفتی به آن عمل کن، هر حرفی که من به تو می گویم را باور مکن، ممکن است که دروغ باشد. رد کردن واقعیت ها، یکی از اثرات بیماری من است. مگذار من از تو به هیچ وجه استفاده کنم. اشتباهات مرا روپوشی مکن، سعی نکن که مرا از تاثیرات اعتیادم نجات دهی. به من دروغ نگو. پول مخارجم را نده، مسئولیتهایم را به گردن مگیر، این کار تو احتمال اینکه من بدنبال کمک بروم را کم می کند. تا زمانی که تو یک راه فرار از مشکلات و مسئولیت هایم را برایم می گذاری، من قبول نخواهم کرد که مشکلی بنام اعتیاد دارم. من شما را دوست دارم
+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:50  توسط حسین اسماعیلی  | 

هدف و روش کار نارانان یا الانان


روش كار انجمن خانواده نارانان

در گروه خانواده اعضا به طور مرتب جهت درميان گذاشتن تجربه بهبودى خود گرد هم مى‏آيند. اعضاى با تجربه ‏تر كه به آنها راهنما گفته مى‏شود، شخصا به اعضاى جديدتر كمك مى‏كنند. قدم‏هاى دوازده گانه اصول برنامه انجمن نارانان مى‏باشد كه در قلب برنامه واقع شده است.

اين قدم‏ها دستورالعمل‏هاى مشخصى را جهت بهبودى ارايه مى‏دهند. با به كارگيرى اين دستورالعمل‏ها و تماس نزديك و دايمى با اعضاى ديگر، آنها مى‏آموزند كه چگونه از بيمارى اعتياد در امان باشند و با فراز و نشيب زندگى روبرو شوند.

اصول روحانى صداقت، روشن بينى و تمايل، مى‏توانند در زندگى روزمره خانواده‏هاى معتادان به كار گرفته شوند.

در گروه خانواده‏هاى نارانان نيز همانند معتادان گمنام، اصل گمنامى رعايت مى‏شود. اين اصل به خانواده‏ها اجازه مى‏دهد كه بدون ترس و نگرانى در جلسات شركت كنند. ارمغان ديگر گمنامى، به وجود آمدن فضاى مساوات در جلسات است. اين تضمينى است كه اجازه نمى‏دهد هيچ چيزى مهم‏تر از پيام بهبودى در جلسه انجمن خانواده نارانان جلوه ‏گر شود..


گروه خانواده نارانان، يك انجمن غيرانتفاعى متشكل از زنان و مردانى است كه سالهاى زيادى را صرف درمان بيمارى اعتياد خانواده و دوستان خود كرده‏اند. اين گروه متشكل از خانواده‏هايى است كه وابستگى و سعى در تغيير دادن ديگران مشكل اصلى زندگى‏شان بوده و اكنون به طور مرتب گرد هم مى‏آيند تا به كمك هم بهبودى خود را حفظ كنند. كمك، هميارى و درك يكديگر به منظور بهبودى، پايه و اساس كار انجمن نارانان است.

اين گروه همانند گروه‏هاى معتادان گمنام به هيچ سازمانى وابسته نيست، حق عضويت نمى‏گيرد و با هيچ سازمان سياسى، مذهبى يا انتظامى در ارتباط نمى‏باشد.

هر كس از هر سن، مذهب، نژاد و جنسيتى مى‏تواند به اين گروه بپيوندد

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:50  توسط حسین اسماعیلی  | 

ابراز وجود

چند سال قبل استادی براي جمعي از دانشجويانش در دانشكده روان ‌شناسي با موضوع "ابراز وجود" صحبت نمود.

او سوالی مطرح کرده و از دانشجويان پرسيد : آيا به خود حق زندگي كردن مي‌دهند؟ همه دست‌هايشان را به علامت تأييد بلند كردند. بعد خواست كسي داوطلبانه او را در نشان دادن موضوع مورد بحث كمك كند، مرد جواني به جلو كلاس آمد. به او گفت : لطفاً رو به روي كلاس بايست، چند بار اين جمله را با صداي بلند بگو "من حق  زندگي كردن دارم". بعد اين عبارت را با صداي آهسته بيان كن. ببين چه احساسي پيدا مي‌كني؟ در حالي كه تو اين كار را مي‌كني ساير دانشجويان كلاس بايد قضاوت كنند كه آيا حرفت را باور مي‌كنند يا نه.

مرد جوان دست‌هايش را به كمر زد و به طرزي خصمانه گفت : من حق زندگي كردن دارم. طوري گفت كه انگار خودش را براي مبارزه‌اي آماده مي‌كرد. با هر تكرار حالت  خشمگينانه‌تري به خود مي‌گرفت. استادش به او گفت : كسي با تو سر نزاع و يا مخالفت ندارد. مي‌تواني جمله‌ات را به شكل غير تدافعي بيان كني؟ امّا نمي‌توانست، صدايش نشان مي‌داد كه حمله‌اي را پيش‌بيني مي‌كند . كسي حرفش را باور نكرد.

بعد زن جواني آمد و با صداي ملايم و در حاليكه لبخندي مي‌زد، ابتدا از ساير دانشجويان عذرخواهي كرد و گفت: "من حق زندگي كردن دارم". كسي حرف او را هم باور نكرد.

كس ديگري آمد. به نظر متكبر و خود‌خواه مي‌رسيد، حالت بازيگري را داشت كه مي‌خواهد نقشي ايفا كند.

دانشجويي در مقام اعتراض گفت: آزمون منصفانه‌اي نيست. اين دانشجويان خجالتي هستند، عادت ندارند جلو بقيه حرف بزنند. استاد او را صدا زد و از او خواست به جلو كلاس بيايد و خيلي ساده بگويد: "دو به علاوه دو مي‌شود چهار". دانشجو اين جمله را به راحتي و با اطمينان ايراد كرد. سپس استاد رو به او کرده، گفت : "حالا بگو من حق دارم كه زندگي كنم". لحن صدايش تغيير كرد به نظر نامطمئن مي‌رسيد.

دانشجويان جملگي خنديدند. دانستند گفتن "دو به علاوه دو مي‌شود چهار" ساده است، امّا ابراز وجود كردن و از حق زندگي كردن حرف زدن آنقدرها هم کار ساده‌اي نيست.

استاد پرسيد: "جمله من حق زندگي كردن دارم" چه مطلبي را به شما القا مي‌كند؟ یک دانشجو گفت :اين عبارت بيشتر حالت رواني دارد، امّا چه معنايي دارد؟ معنايش اين است كه زندگي من متعلق به من است. دانشجوي ديگري گفت: منظور اين است كه حق دارم كارهاي مربوط به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره آن‌ها تصميم بگيرم. دانشجوي ديگري اضافه كرد: منظور اين است كه پدر و مادرم درباره طرز زندگي من تصميم‌گيري نكنند. دانشجوي ديگري گفت : منظور اين است كه هروقت بخواهم مي‌توانم جواب "نه" بدهم. دانشجوي بعدي گفت: منظور اين است كه بايد به منافعم احترام بگذارم. منظور اين است كه آنچه را مي‌خواهم مهم است. منظور اين است كه مي‌توانم هر چه را به نظرم درست مي‌رسد بگويم و انجام دهم. منظور اين است كه مي‌توانم به ميل خود رفتار كنم.

اين‌ها بخشي از معاني خصوصي بودند كه دانشجويان براي عبارت "من حق دارم زندگي كنم" در نظر گرفتند. با اين حال نمي‌توانستند اين عبارت را محكم و با قاطعيت در حضور ساير دانشجويان ابراز كنند. اين‌گونه بود كه استاد باب سخنانش با آنها را آغاز كرد.

ابراز وجود يعني چه؟

ابراز وجود كردن يعني احترام گذاشتن به خواسته‌ها، نيازها و ارزش‌هاي خود.

ابراز وجود كردن به معناي روي پاي خود ايستادن، حرف خود را زدن و خود بودن است، بدين معناست كه به خود در همه زمينه‌هاي انساني احترام بگذاريم.

ابراز وجود كردن سالم مستلزم "نه" گفتن در وقت مناسب خود است، امّا بايد به كيفيت اين نه گفتن توجّه داشت. زندگي اگر سراسر در نه گفتن و نشان دادن رفتارهاي منفي خلاصه شود، تلف كردن اوقات گرانبهاي عمر است. نشانه ي تاسف و يك تراژدي است. ابراز وجود كردن به معناي صحبت كردن از ارزش‌هاي خويشتن است. و بدين مفهوم با انسجام و هميّت رابطه دارد.

ابراز وجود كردن با انديشيدن شروع مي‌شود، امّا با انديشيدن تمام نمي‌شود. ابراز وجود كردن به معناي قدم گذاشتن به جهان است. ابراز وجود كردن آرزو داشتن نيست، بلكه تبديل نمودن اين آرزو به حقيقت است.

داشتن ارزش نيز با ابراز وجود كردن تفاوت دارد، امّا نشان دادن اين ارزش‌ها و پايبندي به آن‌ها ابزار ِ وجود است. يكي از مشكلات عمده اين است كه خود را صاحب ارزش مي‌دانيم امّا اين مالكيت را در عمل نشان نمي‌دهيم.

ابراز وجود كردن مستلزم اين باور است كه براي خود حق وجود داشتن قايل شويم و بدانيم كه زندگي ما به خاطر ديگران نيست و قرار نيست كه مطابق ميل و خواسته ي‌ ديگران ظاهر شويم. براي بسياري از مردم اين يك مسئوليت هول‌انگيز است. بدين معناست كه زندگيشان در دست‌هاي خود آن‌هاست، بدين معناست كه روي پدر و مادر و بستگان و دوستان به عنوان حامي و حمايت‌گر حساب نكنيم. بدين معناست كه آن‌ها مسئول زندگي خودشان هستند، آن‌ها نيز مسئول حمايت از امنيت خاطر خود هستند. امّا نه ترس از مسئوليت، كه تسليم شدن به آن است كه به عزّت نفس لطمه مي‌زند. اگر به خاطر حق موجوديت خود بپا نخيزم، اگر به اين توجّه نكنم كه اين حق من است كه به خود تعلق داشته باشم چگونه مي‌توانم شأن و منزلت خود را تجربه كنم؟ چگونه مي‌توانم به عزّت نفس برسم؟

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:48  توسط حسین اسماعیلی  | 

چند سال قبل استادی براي جمعي از دانشجويانش در دانشكده روان ‌شناسي با موضوع "ابراز وجود" صحبت نمود.

او سوالی مطرح کرده و از دانشجويان پرسيد : آيا به خود حق زندگي كردن مي‌دهند؟ همه دست‌هايشان را به علامت تأييد بلند كردند. بعد خواست كسي داوطلبانه او را در نشان دادن موضوع مورد بحث كمك كند، مرد جواني به جلو كلاس آمد. به او گفت : لطفاً رو به روي كلاس بايست، چند بار اين جمله را با صداي بلند بگو "من حق  زندگي كردن دارم". بعد اين عبارت را با صداي آهسته بيان كن. ببين چه احساسي پيدا مي‌كني؟ در حالي كه تو اين كار را مي‌كني ساير دانشجويان كلاس بايد قضاوت كنند كه آيا حرفت را باور مي‌كنند يا نه.

مرد جوان دست‌هايش را به كمر زد و به طرزي خصمانه گفت : من حق زندگي كردن دارم. طوري گفت كه انگار خودش را براي مبارزه‌اي آماده مي‌كرد. با هر تكرار حالت  خشمگينانه‌تري به خود مي‌گرفت. استادش به او گفت : كسي با تو سر نزاع و يا مخالفت ندارد. مي‌تواني جمله‌ات را به شكل غير تدافعي بيان كني؟ امّا نمي‌توانست، صدايش نشان مي‌داد كه حمله‌اي را پيش‌بيني مي‌كند . كسي حرفش را باور نكرد.

بعد زن جواني آمد و با صداي ملايم و در حاليكه لبخندي مي‌زد، ابتدا از ساير دانشجويان عذرخواهي كرد و گفت: "من حق زندگي كردن دارم". كسي حرف او را هم باور نكرد.

كس ديگري آمد. به نظر متكبر و خود‌خواه مي‌رسيد، حالت بازيگري را داشت كه مي‌خواهد نقشي ايفا كند.

دانشجويي در مقام اعتراض گفت: آزمون منصفانه‌اي نيست. اين دانشجويان خجالتي هستند، عادت ندارند جلو بقيه حرف بزنند. استاد او را صدا زد و از او خواست به جلو كلاس بيايد و خيلي ساده بگويد: "دو به علاوه دو مي‌شود چهار". دانشجو اين جمله را به راحتي و با اطمينان ايراد كرد. سپس استاد رو به او کرده، گفت : "حالا بگو من حق دارم كه زندگي كنم". لحن صدايش تغيير كرد به نظر نامطمئن مي‌رسيد.

دانشجويان جملگي خنديدند. دانستند گفتن "دو به علاوه دو مي‌شود چهار" ساده است، امّا ابراز وجود كردن و از حق زندگي كردن حرف زدن آنقدرها هم کار ساده‌اي نيست.

استاد پرسيد: "جمله من حق زندگي كردن دارم" چه مطلبي را به شما القا مي‌كند؟ یک دانشجو گفت :اين عبارت بيشتر حالت رواني دارد، امّا چه معنايي دارد؟ معنايش اين است كه زندگي من متعلق به من است. دانشجوي ديگري گفت: منظور اين است كه حق دارم كارهاي مربوط به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره آن‌ها تصميم بگيرم. دانشجوي ديگري اضافه كرد: منظور اين است كه پدر و مادرم درباره طرز زندگي من تصميم‌گيري نكنند. دانشجوي ديگري گفت : منظور اين است كه هروقت بخواهم مي‌توانم جواب "نه" بدهم. دانشجوي بعدي گفت: منظور اين است كه بايد به منافعم احترام بگذارم. منظور اين است كه آنچه را مي‌خواهم مهم است. منظور اين است كه مي‌توانم هر چه را به نظرم درست مي‌رسد بگويم و انجام دهم. منظور اين است كه مي‌توانم به ميل خود رفتار كنم.

اين‌ها بخشي از معاني خصوصي بودند كه دانشجويان براي عبارت "من حق دارم زندگي كنم" در نظر گرفتند. با اين حال نمي‌توانستند اين عبارت را محكم و با قاطعيت در حضور ساير دانشجويان ابراز كنند. اين‌گونه بود كه استاد باب سخنانش با آنها را آغاز كرد.

ابراز وجود يعني چه؟

ابراز وجود كردن يعني احترام گذاشتن به خواسته‌ها، نيازها و ارزش‌هاي خود.

ابراز وجود كردن به معناي روي پاي خود ايستادن، حرف خود را زدن و خود بودن است، بدين معناست كه به خود در همه زمينه‌هاي انساني احترام بگذاريم.

ابراز وجود كردن سالم مستلزم "نه" گفتن در وقت مناسب خود است، امّا بايد به كيفيت اين نه گفتن توجّه داشت. زندگي اگر سراسر در نه گفتن و نشان دادن رفتارهاي منفي خلاصه شود، تلف كردن اوقات گرانبهاي عمر است. نشانه ي تاسف و يك تراژدي است. ابراز وجود كردن به معناي صحبت كردن از ارزش‌هاي خويشتن است. و بدين مفهوم با انسجام و هميّت رابطه دارد.

ابراز وجود كردن با انديشيدن شروع مي‌شود، امّا با انديشيدن تمام نمي‌شود. ابراز وجود كردن به معناي قدم گذاشتن به جهان است. ابراز وجود كردن آرزو داشتن نيست، بلكه تبديل نمودن اين آرزو به حقيقت است.

داشتن ارزش نيز با ابراز وجود كردن تفاوت دارد، امّا نشان دادن اين ارزش‌ها و پايبندي به آن‌ها ابزار ِ وجود است. يكي از مشكلات عمده اين است كه خود را صاحب ارزش مي‌دانيم امّا اين مالكيت را در عمل نشان نمي‌دهيم.

ابراز وجود كردن مستلزم اين باور است كه براي خود حق وجود داشتن قايل شويم و بدانيم كه زندگي ما به خاطر ديگران نيست و قرار نيست كه مطابق ميل و خواسته ي‌ ديگران ظاهر شويم. براي بسياري از مردم اين يك مسئوليت هول‌انگيز است. بدين معناست كه زندگيشان در دست‌هاي خود آن‌هاست، بدين معناست كه روي پدر و مادر و بستگان و دوستان به عنوان حامي و حمايت‌گر حساب نكنيم. بدين معناست كه آن‌ها مسئول زندگي خودشان هستند، آن‌ها نيز مسئول حمايت از امنيت خاطر خود هستند. امّا نه ترس از مسئوليت، كه تسليم شدن به آن است كه به عزّت نفس لطمه مي‌زند. اگر به خاطر حق موجوديت خود بپا نخيزم، اگر به اين توجّه نكنم كه اين حق من است كه به خود تعلق داشته باشم چگونه مي‌توانم شأن و منزلت خود را تجربه كنم؟ چگونه مي‌توانم به عزّت نفس برسم؟

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:48  توسط حسین اسماعیلی  | 

قطع وابستگی

وقتی با یک مصرف کننده زندگی میکنی همیشه نگران هستی ٬برای من که اینطور بود ٬انگار داشتم روی لبه تیغ راه میرفتم ٬نمیتوانستم آرام وخونسرد باشم وقتی سلامت عقل وجسم به طرز نامطلوبی تحت تاثیر رفتار های بیمارگونه یک معتاد یا دیگران قرار میگرفت ٬وقتی تا دیروز چشم به هم نمی گذاشتم ونگران معتاد بودم که هنوز بر نگشته بود ٬وقتی داشتم از ناراحتی دیوانه میشدم وقتی میترسیدم موقع بازگشت معتادم حرفی بزنم که او را برنجاند وباعث شود دوباره خانه را ترک کند چطور میتوانستم خودم را آرام نشان دهم .نمیتوانستم قطع وابستگی را تجربه کنم.
وقتی از معتادم قطع وابستگی میکنم دیگر در قبال رفتار وسلامتش احساس مسئولیت نمیکنم.
در نارانان یاد گرفتم که اعتیاد یک بیماری است واین آشفتگی ها هم پیامد این بیماری است وتقصیر من نیست !من باعث این بیماری نبوده ام ٬نمیتوانم آن را کنترل کنم ونمیتوانم آن را درمان کنم .من دایماْ احساس گناه واحساس مسئولیت میکردم واین مرا آزار میداد .با تمرین قطع وابستگی را یاد گرفتم که میتوانم از این احساسات آزار دهنده رهایی یابم.
راه رفتن روی لبه ی تیغ کف پای ما را زخم میکند ٬زندگی کردن با یک معتاد هم باعث زخمی شدن فکر ما میشود وهمیشه با استرس واضطراب همراه است .به عقیده من معتادم مثال واضح همان لبه تیغ است وقطع وابستگی مانند طناب نجاتی است که پیش روی ما قرار گرفته من هم از این طناب نجات کمک میگیرم تا به سلامت از لبه تیغ عبور کنم .اما کمک گرفتن از این طناب کار راحتی نیست وتمرین زیادی میخواهد .اوایل مطمئن بودم که اشتباهاتی دارم ٬بسیارپیش می آمد که لبه تیغ پاهایم را زخمی میکرد اما میدانستم که اگر بیشتر تمرین کنم بالاخره یاد میگیرم که چطور از طناب نجات کمک گیرم وسر انجام به هدفم دست یابم. باید آنقدر تمرین کنم تا قطع وابستگی را یاد گیرم.

یاد آوری امروز:زندگی با یک مصرف کننده عوارضی در پی دارد مثل آشفتگی٬ترس ومسئولیت پذیری افراطی ٬قطع وا بستگی ابزار خوبی برای رهایی از این عوارض است

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:45  توسط حسین اسماعیلی  | 

آدرس جلسات خانواده معتادان گمنام در تهران بزرگ

آدرس جلسات گروه هاي خانواده ( نارانان )

ساعاتي كه در ليست ذكر گرديده نسبت به فصل و رأي وجدان گروه تغئير مي يابد ، امّا شما ميتوانيد با مراجعه به محلّ هاي ذكر شده با ساعات و آدرس دقيق جلسات آشنا شويد .

در اين ليست ، شهرستان ها بر اساس حروف الفبإ و تهران بر اساس روزهاي هفته مي باشد .

اين ليست از روي دفترچه اي كه در تاريخ 83/10/27 تنظيم گرديده ، احتمال تغئير ساعت و محلّ برگزاري جلسات وجود دارد .

شنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت   : خ شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

16:00 مشاركت : خ پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينك ترك سيگار

9:00 مشاركت : نظام آباد شمالي ، پائين تر از چهارراه گلبرگ ، پارك فدك ، خانه فرهنگ

14:30 مشاركت : فرديس كرج ، فلكه سوّم فرهنگسراي گلستان ، سالن آمفي تئاتر

15:00 قدم ها : ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

 

***

يك شنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر،نمازخانه

15:00 قدم ها : ميدان بهمن ، فرهنگسراي بهمن ، تالار فرهنگ

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر ، نمازخانه

 

14:00 قدم ها : كرج ، چهارراه كارخانه قند ، مجتمع كوثر ، ساختمان شعر و ادب

9:00 مشاركت : دولت آباد ، فلكه اوّل ، خ دهخدا ، كوچه پنجم ، خانه فرهنگ دولت آباد

15:00 مشاركت : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

15:00 قدم ها خ شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

15:00 سنّت ها : ميدان شهدا ، خيابان 17 شهريور ، خ شهيد خشكبارچي ، پارك خيّام ،

فرهنگسراي سالمند ( اتاقك روي درياچه ) گروه راه روشن

***

دوشنبه ها ( تهران )

9:30 مشاركت : بالاتر از پارك ساعي ، كوچه ساعي ، فرهنگسراي بانو

14:00 قدم ها : صادقيّه ، بلوار اشرفي اصفهاني ، كوچه سادات ، اجتماعات جوان

9:00 مشاركت : رسالت ، خ گلستان ، فرهنگسراي خانواده ، طبقه چهارم

15:00 قدم ها : يافت آباد ، شهرك وليعصر ، خ حيدري جنوبي ، خ ساسان پژاند،فرهنگسراي نوجوان

17:00 پسران ، مشاركت : كرج ، سه راه عظيميّه ، بعد از بيمارستان كودك ، خ وليعصر ، فرهنگسراي حافظيّه ، سالن آمفي تئاتر

***

سه شنبه ها ( تهران )

16:00 : مشاركت : مشيريّه ، خ آب ، پارك بنفشه ، خانه محلّه

9:30 : دولت آباد ، فلكه اوّل ، خ دهخدا ، كوچه پنجم ، خانه فرهنگ دولت آباد

13:30 : قدم ها بلوار فردوس ، ورزشگاه خادم ، طبقه دوّم ، سالن آمفي تئاتر

16:00 : مشاركت : بزرگراه نواب ، تقاطع كميل ، فرهنگسراي انقلاب ( تهرانشناسي )

15:00 مشاركت : ميدان بهمن ، فرهنگسراي بهمن ، سالن مبارك

15:00 قدم ها : شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

16:00 قدم ها ( پسران ) : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر ، نمازخانه

16:00 قدم ها ( پسران ) : شريعتي ، پائين تر از پل سيّد خندان ، كلينيك ترك سيگار

15:00 مشاركت : بلوار فردوس ، ورزشگاه خادم ، طبقه دوّم ، سالن آمفي تئاتر

***

چهارشنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت : صادقيّه ، بلوار اشرفي اصفهاني ، كوچه سادات ، كانون اجتماعي جوان

 16:00 مشاركت : كرج ، چهارراه قند ، مجتمع كوثر ، ساختمان شعر و ادب

15:30 : مشاركت : ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

16:00 قدم ها : پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينيك ترك سيگار

17:00 : الاتين پسران ( مشاركت ) : ميدان انقلاب ، خ كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

 

16:00 مشاركت : بين ميدان امام حسين و شهدإ ، خ 17 شهريور ، خ شهيد خشكبارچي ،پارك خيّام ،

اتاق خيّام اتاق كنار حوض ، گروه راه روشن

***

پنج شنبه ها ( تهران )

10:00 مشاركت : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

9:30 قدم ها : بالاتر از پارك ساعي ، كوچه ساعي ، فرهنگسراي بانو

15:00 الاتين ( دختران ) : شهر ري ، ميدان نماز ، فرهنگسراي والا ، ساختمان ابوالفتوح رازي

16:00 الاتين ( پسران ) مشاركت : رسالت ، خ گلستان ، فرهنگسراي خانواده ، طبقه چهارم

13:00 يافت آباد ، شهرك وليعصر ، خ حيدري جنوبي خ ساسان پژاند ، فرهنگسراي نوجوان

***

جمعه ها ( تهران )

11:00 ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهديزاده ، پلاك 21 طبقه سوّم

9:00 مشاركت : خ پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينيك ترك سيگار

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:42  توسط حسین اسماعیلی  | 

دوازده قدم و دوازده سنت خانواده معتادان گمنام

دوازده قدم خانواده معتادان گمنام


            ۱ - ما  اقرار كرديم كه در مقابل معتاد عاجزيم و اختيار زندگيمان از دستمان
                خارج است.                    
             ۲-   به مرور ايمان آورديم كه نيرويي ما فوق مي تواند سلامت عقل را به
                ما باز گرداند

          ۳-    تصميم گرفتيم كه اراده و زندگيمان را به پروردگاري كه خود درك مي 
              كرديم بسپاريم    

          
            ۴-    يك ترازنامه اخلاقي بي باكانه و موشكافانه از خود تهيه كرديم 
               
            ۵-    چگونگي دقيق خطا هاي خود را به پروردگار ، خود و يك انسان ديگر
                اقرار كرديم 


            ۶-    آمادگي كامل پيدا كرديم كه پروردگار كليه نواقص اخلاقي ما را مرتفع
                كند


            ۷-    با فروتني از او خواستيم كمبودهاي اخلاقي ما را بر طرف كند 

۸- فهرستي از تمامي كساني كه به آنها زيان رسانده بوديم تهيه كرديم و   در صدد جبران برآمديم .
              .
         
            ۹-  به طور مستقيم در هر جا كه امكان داشت از افراد فوق جبران خسارت
                كرديم ، مگر در مواردي كه انجام آن زيان مجددي بر ايشان و يا
                ديگران وارد كند
               
                10-به تهيه ترازنامه شخصي خود ادامه داديم و در صورت قصور بلافاصله
                بدان اقرارکردیم


                            11-از راه دعا و نيايش كوشيديم به پروردگاري كه خود درك مي كرديم
                نزديكتر شويم و فقط طالب آگاهي از خواست او براي خود و قدرت اجرايش
                شديم 


                12- با بيداري معنوي حاصل از برداشتن اين قدمها ، سعي كرديم اين
                پيام را به ديگران برسانيم و اين اصول را در تمام موارد زندگي خود
                به اجرا در آورديم          

 


              ۱۲  سنت هاي جلسات خانواده های معتادان
               
               تجربه گروهي ما نشان مي دهد كه يگانگي گروههاي خانواده ، به پيروي
                از اين سنتها بستگي دارد

         ۱-  منافع مشترك ما بايد در رآس قرار گيرد ،پيشرفت فرد براي جذب هر چه بيشتر
                اعضاء به يگانگي ما بستگي دارد 
               


          ۲-در ارتباط گروهي ما فقط يك مرجع وجود دارد و آن پروردگار مهربان است .
                بدانگونه كه خود را در وجدان گروه بيان مي كند . پيشوايان ما خدمتگزار صادقند و بر ما حكومت نمي كنند .

۳- وقتی كه بستگان معتادان جهت كمك به يكديگر به گرد هم مي آيند ، میتوانند  خود گروه جلسات خانواده های معتادان بنامند ، مشروط بر اينكه به عنوان گروه ، وابستگي خارجي نداشته باشند . تنها شرط عضويت ، داشتن مشكل اعتياد در بين بستگان يا دوستان است .

             ۴- گروه بايد مستقل باشد به استثناء مواردي كه بر ديگر گروههاي جلسات               
                خانواده های معتادان و يا معتادان گمنام در جمع تآثير بگذارد .
          

۵-  گروه جلسات خانواده های معتادان فقط يك هدف اصلي دارد و آن كمك به  خانواده معتادان است . ما با پيروي از قدمهاي دوازده گانه معتادان  كمنام ، دادن قوت قلب و درك معتاداني كه در خانواده داريم همچنین استقبال از خانواده معتادام و سعي در آرام كردن آنها به اين هدف 
             

۶-گروه خانواده هرگز نبايد هيچ مؤسسه اي را تآييد كند و يا كمك مالي نمايد و يا اجازه استفاده از نام جلسات خانواده های معتادان را   بدانها بدهد . زيرا ممكن است كه مسائل مالي ، ملكي و شهرت ما را از  هدف اصلي و معنوي مان منحرف سازد . با آنكه جلسات خانواده های  معتادان و معتادان گمنام ، موجوديت هاي جداگانه اي هستند ، اماما  بايد هميشه با معتادان گمنام همكاري كنيم .

۷-گروه خانواده بايد كاملا خود كفا باشد و كمكي از خارج دريافت نكند 
               

۸-كمکهای دوازده قدمي گروه خانواده بايد هميشه غير حرفه اي باقي بماند ، اما مراكز خدماتي ما مي توانند كارمنداني استخدام كنند .   

۹-ما، تحت عنوان گروه خانواده ، هرگز نبايد متشكل شويم ، اما مي توانيم   هيئتهاي خدماتي و يا كميته هايي تشكيل دهيم كه مستقيما در برابر گروه مربوطه مسئول باشند .
               

۱۰-گروه  هاي خانواده جلسات خانواده های معتادان هيچ عقيده اي در مورد موضوعات خارجي ندارند و نام ما هرگز نبايد وارد مسائل اجتماعي شود 
               

-خط مشی روابط عمومی ما بر اساس جاذبه است نه تبلیغ  هميشه گمنامي خود را در مطبوعات ، راديو و فيلم حفظ كنيم ، خصوصاً بايد مراقب باشيم كه گمنامي كليه اعضاي انجمن معتادان گمنام را محترم بداریم

۱۲-گمنامی ، اساس معنوي تمام سنت هاي ما مي باشد و هميشه يادآور اين است كه                 اصول اخلاقي را به غرايز شخصي ترجيح دهيم

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:40  توسط حسین اسماعیلی  | 

نتیجه یک بررسی در مورد خانواده معتادان

اين مطالعه به منظور مشخص نمودن عملكرد سيستم خانواده‌هاي داراي جوان معتاد انجام گرفته است. جامعه آماري تحقيق، خانواده‌هاي داراي "جوان معتاد" و خانواده‌هاي بدون "جوان معتاد" بودند. مجموعا 60 خانواده (پدر، مادر و جوان 20-30 خانواده) در بررسي شركت كردند. براي جمع‌آوري داده‌ها از مصاحبه باليني خانواده، پرسشنامه همبستگي و انعطاف‌پذيري خانواده و پرسشنامه محيط خانواده استفاده شد. داده‌هاي پژوهش به كمك روشهاي آمار توصيفي و تي تست تجزيه و تحليل شد. نتايج نشان داد كه حضور پدر در خانواده داراي "معتاد جوان" از نظر فيزيكي و عاطفي بسيار كمرنگ مي‌باشد. قوانين انضباطي نامناسب و كنترل نا‌مطلوب است. همبستگي در اين خانواده‌ها ضعيف و درگيري بين پدر و مادر، و بين جوان معتاد و والدين نسبت به گروه گواه به طور معني‌داري بيشتر بود.
+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 7:59  توسط حسین اسماعیلی  | 

تاثیرات خانواده در اعتیاد فرزندان

متخصص خانواده درمانی: افراد معتاد پدران پوشالی و مادران سلطه جو دارند

 تحقیقات انجام شده بیانگر آن است که در خانواده معتادان عملا یک طرح کلی حکم فرما است که در آن پدران پوشالی و مادران سلطه جو وجود دارند.
 دکتر غلامعلی لیاقت ، متخصص خانواده درمانی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر ، اظهار داشت: در خانواده های معتادان مادر یک عضو مسلط بوده که در عین حال نسبت به فرزند خود سهل انگاری روا داشته و بیش از اندازه به فرزند خود آزادی داده است.
 به گفته وی ، این گونه مادران نسبت به فرزند خود در دوران کودکی بیش از اندازه توجه نشان می دهند و او را به اصطلاح " عزیز دردانه " تربیت می کنند. عضو سابق هیئت علمی دانشگاههای نیویورک ، درباره خصوصیات فرزندان معتاد افزود: دختران معتاد در خانواده در رقابت و ستیز آشکار با مادران شان هستند. این افراد قدرت طلب و دارای پدران بی کفایت و سهل انگار هستند.
 لیاقت ، پدران افراد معتاد را مردانی کناره گیر ، بی تفاوت ، ضعیف و در بعضی موارد غایب در خانواده دانست و گفت: پدران این عده نسبت به فرزندان خود در مقایسه با پدران افراد غیر معتاد ، روابط پدر فرزندی کاملا سرد ، سخت و یکنواخت دارند که این روابط در معتادانی که هروئین تزریق می کنند به نسبت آنانی که هروئین می کشند ، بیشتر است.
+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 7:56  توسط حسین اسماعیلی  | 

اثرات سوء مصرف كراك و تمجيزك ( درد آورست ولي عبرت آموز )

 

+ نوشته شده در  87/11/06ساعت 7:36  توسط حسین اسماعیلی  | 

+ نوشته شده در  87/11/06ساعت 0:44  توسط حسین اسماعیلی  | 

واحدهاي پذيرش و پيگيري معتادان خود معرف

واحدهاي پذيرش و پيگيري معتادان خود معرف(وابسته به سازمان بهزيستي كشور)

جهت درمان و بازتواني سرپائي معتادان

استان

نشاني واحدهاي پذيرش

شماره تلفن

كدشهر

آذربايجان شرقي

تبريز: خيابان 17 شهريور جديد ـ روبروي بيمه دانا

61836 و 61835

041

آذربايجان غربي

اروميه: خيابان بعثت 2 ـ پلاك 3/207

232611

0441

اردبيل

اردبيل: ميدان سرچشمه، خيابان امام خميني، روبروي مسجد سرچشمه، جنب سرپرستي بانك ملت

24123

0451

اصفهان

اصفهان: ميدان خواجو ـ جنب سازمان انتقال خون

224250

031

ایلام

ايلام:‌ خيابان حافظ، چهارراه واسطي، ساختمان معاونت پيشگيري

32682

0841

بوشهر

بوشهر: خيابان فرودگاه، نرسيده به سه راه عاشوري

37722 و 36465

0771

تهران

تهران: خيابان انقلاب ـ پيچ شمران، پلي كلينيك شهيد اشرقي اصفهاني

تهران: ميدان رسالت ـ خيابان فرجام شرقي ـ نبش كوچه 49

7532746

7896805

021

چهارمهال و بختياري

شهركرد: خيابان دكتر شريعتي، روبروي بيمارستان آيت‌ا.. كاشاني

60540

0381

خراسان

مشهد: خيابان كوهسنگي مقابل كارخانه زمزم، ساختمان حوزه معاونت امور فرهنگي و پيشگيري

8263444

051

خوزستان

اهواز: كمپلو جنوبي ـ شيخ بهاء جنوبي، نبش كسائي

79302

061

زنجان

زنجان: خيابان امام، ميدان 15 خرداد، جنب مزار شهداء

62382 و 62381

0241

سمنان

سمنان: خيابان وليعصر، روبروي پارك سنگي، ساختمان معاونت امور فرهنگي و پيشگيري

22059

0231

سيستان و بلوچستان

زاهدان: خيابان دانشگاه، ابتداي خيابان فلسطين، مجتمع خدماتي حمايتي طالقاني

432011

0541

فارس

شيراز : خيابان رودكي، خيابان مكتبي، مقابل دبستان ابن سينا ـ
پلاك 24

23117

071

قزوين

قزوين: خيابان تهران قديم، روبروي حمام پيرحصار، مجتمع خدمات بهزيتس شهيد انصاري

فم

قم: خيابان شهيد فاطمين، جنب كوچه 22، پلاك 274

738360

0251

کردستان

سنندج:‌خيابان شهيد تعريف،‌روبروي درمانگاه شهيد قاضي

33781

0871

کرمان

كرمان: خيابان شريعتي، جنب موزه صنعتي،‌اداره كل بهزيستي

8-231056 و 264380

0341

کرمانشاه

كرمانشاه: خيابان 22 بهمن، چهارراه سي متري دوم، طبقه سوم بانك سپه

52702

0831

کهکيلويه و بويراحمد

ياسوج:‌خيابان گلستان 4، جنب بنياد جانبازان، معاونت امور فرهنگي و پيشگيري

25656

0741

گيلان

رشت:‌ خيابان پورسينا، روبروي بيمارستان پورسينا، ساختمان شماره 2، بهزيستي استان گيلان، واحد شماره 1

33924 و 33109

0131

لرستان

خرم آباد: خيابان فرهنگ،‌بالاتر از پل دارائي‌زاده

23259 و 20554

0661

مازندران

ساري: خيابان ملامجدالدين، سازمان بهزيستي مازندران

46762

0151

مرکزي

اراك: خيابان دانشگاه، ستاد بهزيستي استان، طبقه سوم حوزه معاونت امور فرهنگي و پيشگيري

32006 و 32480 و 34167

0861

هرمزگان

بندرعباس: خيابان امام خميني (ره)،‌نرسيده به فلكه يادبود، روبروي دفتر فروش هما (مركزي)

555312 و 555317

0761

همدان

همدان: خيابان شريعتي، روبروي بانك مركزي شعبه كارگشائي

223153

081

يزد

يزد: خيابان ايت‌ا.. كاشاني، كوچه هتل ارديبهشت، اداره پذيرش و هماهنگي بهزيستي استان يزد

47661

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 2:22  توسط حسین اسماعیلی  | 

فهرست مراكز درمان و اورژانس‌هاي روان پزشكي تهران

  فهرست مراكز درمان و اورژانس‌هاي روان پزشكي تهران
 

بيمارستان نواب صفوي ـ كيلومتر شش جاده كرج

بيمارستان روزبه ـ خيابان كارگر پايين از چهارراه لشگر

بيمارستان امام حسين (ع) ـ ميدان امام حسين (ع) ابتداي خيابان نظام آباد

بيمارستان طالقاني ـ ولنجك نبش بلوار دانشجو جنب دانشگاه شهيد بهشتي

بيمارستان رازي ـ شهرري ـ امين آباد

بيمارستان حضرت رسول‌ ـ خيابان ستارخان ـ خيابان نيايش.

انستيتو روان پزشكي تهران ـ سه راه طالقاني كوچه جهان پلاك يك.

مركز ترك اعتياد خود معرف بهزيستي شهرستان تهران
 

مركز ترك اعتياد شهيد ملت دوست ـ بهارستان، خيابان شهيد مصطفي خميني، روبروي پمپ بنزين.

مركز ترك اعتياد شهيد فاميلي ـ خيابان جشنواره،‌ جنب داروخانه هلال احمر

مركز شهيد خوئيني‌ها ـ ياغچي‌اباد، روبروي بيمارستان مفرح

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 2:16  توسط حسین اسماعیلی  | 

اقدام برای ترک دادن و رهنمودهایی جهت ارجاع دانشجوی معتاد

 

   تمام معتادان مستقيما براي ترك اعتياد مراجعه نمي كنند. بسياري از آنان ممكن است براي حل مشكلات طبي ، رواني ، اجتماعي ثانويه اعتياد به مراكز درماني مراجعه نمايند. شما بايد به اين نشانه هاي غيرمستقيم آگاه بوده و در شناسايي معتادان هوشيار باشيد. وجود هر يك از علايم زير مي تواند نشان دهندهٌ سوء مصرف مواد باشد.

ابتلاء به علايم جسمي و يا بيماريهايي كه ممكن است از سوء مصرف مواد ناشي شوند. مانند : يبوست مزمن ، تپش قلب ، عفونت هاي پوستي ، التهاي معده ، بيماريهاي كبدي .مسموميت دارويي (اقدام به خودكشي و يا مسموميت اتفاقي )حوادث و تصادفات مكرر

علايم خاص روانپزشكي مانند : تغييرات رفتاري ، پرخاشگري ، افسردگي ، بي تفاوتي ، ناتواني جنسي ، توهم و يا هذيان ، كاهش سطح هوشياري مشكلات قانوني مكرر،انجام ندادن وظايف خانوادگي ، افت كاركرد شغلي فرد و يا تغييرات شخصيتي درخواست بي دليل يا بيش از حد براي تحويز داروهاي آرامبخش و مسكن .

چگونه مي‌توانم با دانشجويي كه سوء مصرف مواد يا الكل دارد، صحبت كنم؟

بدون شك اين كار از مشكل‌ترين وظيفه‌هاي شماست. بدانيد بعضي از افراد مشكل را ناديده مي‌گيرند و بر اين گمانند كه مشكل خودبخود حل مي‌شود. بخاطر داشته باشيد كه مشكلات مربوط به سوء مصرف و وابستگي به مواد هر روز بدتر و بدتر مي‌شوند. و اين مسووليت شماست كه به اين مشكل رسيدگي كنيد. افراد جهت تغيير از مراحلي مي‌گذرند. بنابراين بدانيد تغيير براحتي صورت نمي‌گيرد.

مراحل تغيير

1ـ مرحله پيش تامل: افراد در اين مرحله درباره مصرف مواد نگراني ندارند و تغيير رفتارشان را مدنظر قرار نمي‌دهند.در اين مرحله شما مي‌توانيد دو كار انجام دهيد.

الف ـ شك دانشجو را در مورد اين باور كه مصرف مواد بي‌ضرر است برانگيزيد.

ب ـ اين باور را در دانشجو ايجاد كنيد كه سوء‌مصرف مواد در حال حاضر يا اينده نتايج منفي در پي خواهد داشت.

2ـ مرحله تامل: در مرحله تامل،‌ افراد مايلند كه به مشكلات آنها توجه شود ولي باز هم احتمال ندارد كه با اراده خود به قطع مصرف فكر كنند.

در اين مرحله شما مي‌توانيد كارهايي زير انجام دهيد:

الف: در مورد سود و زيانها و پيامدهاي همراه با سوء مصرف مواد براي مراجع بازخورد سازنده فراهم سازيد.

ب: مراجع را تشويق كنيد تا الگوي رفتاري منفي (سوء مصرف مواد) را تغيير دهد.

ج: موانع عاطفي و عيني دانشجو را جهت تغيير مورد شناسايي قرار دهيد.

د: دانشجو را نسبت به منابع سازگاري و فردي و سبك زندگي عاري از مواد آگاه كنيد.

3ـ مرحله آمادگي: در مرحله آمادگي، افراد قصد دارند به منظور قطع مصرف دارو يا مواد به اعمالي دست بزنند ولي به توانايي پيشرفت در اين مسير اطمينان ندارند.

در اين مرحله شما مي‌توانيد كارهايي زير را انجام دهيد:

1ـ هدف‌هاي دانشجو و استراتژيهاي او براي تغيير روشن كنيد.

ب: درباره درمانهاي مختلف و منابع كمك دهي كه در اختيار دانشجو مي‌تواند قرار گيرد صحبت كنيد.

ج: با اجازه دانشجو تجربه و توصيه خود را ارائه كنيد.

د: از او بپرسيد كه چه كسي ميتواند به او كمك كند.

هـ: مشكلات عمده مثل مسائل قانوني، مالي يا سلامتي او را جويا شويد.

4ـ مرحله اقدام: ‌دراين مرحله افراد مصرف مواد را كاهش مي‌دهند.شما مي‌توانيد در اين مرحله اقدامات زير را انجام

 دهيد:

الف: دانشجو را تشويق كنيد كه برنامه درماني را ادامه دهد و اهيمت بهبودي را به او گوشزد كنيد.

ب: مشكلات مراجعان را در مراحل اوليه درمان به آنها گوشزد كنيد.

ج: به دانشجو كمك از موقعيت‌هاي پرخطر جهت مصرف مواد پرهيز كند.

د: به دانشجو كمك كنيد تقويت كننده‌‌هاي جديد در زندگي خود پيدا كند.

هـ: از حمايت عاطفي و خانوادگي او مطلع شويد و به او كمك كنيد اين حمايت را بدست آورد.

در اين مرحله شما مي‌توانيد اقدامات زير را انجام دهيد.

الف: به دانشجو كمك كنيد كه او منابع لذتي غير از مصرف مواد پيدا كنيد.

ب: از تغيير سبك زندگي دانشجو بعد از ترك مواد حمايت كنيد.

ج: كفايت شخصي دانشجو و اينكه مي‌تواند بدون مصرف مواد نيز زندگي كند تائيد كنيد.

د: تماس حمايتي خود را با او حفظ كنيد.

در برخورد اول با دانشجويي كه گمان مي‌كنيد مواد مصرف مي‌كند نكات كلي زير بايد مدنظر قرار دهيد.

هميشه در يك جلسه رويارو با دانشجو صحبت كنيد. سعي كنيد جلسه را محرمانه و خصوصي نگه داريد.

با احترام با دانشجو رفتار كنيد.

بسياري از افراد به هنگام صحبت كردن عصباني و پرخاشگر هستند. سعي كنيد خشم خود را كنترل كنيد تا موضوع تحت الشعاع قرار نگيرد

آرام باشيد.

قضاوت نكنيد.

 بر عملكرد تحصيلي دانشجو تمركز كنيد.

به طور مستند و مستدل براي دانشجو مثال بياوريد.

در مورد قوانين تهديد نكنيد.

در ارتباط خود با دانشجو علاقه خود را جهت كمك به او بيان كنيد.

 در همين وقت از محدوديت‌هاي خود در جهت كمك به او واقف باشيد.

آشنايي خود را با سرويس‌هاي حمايتي و مراكز مشاوره و درماني نشان دهيد.

آگاه باشيد كه ارزشهاي شخصي و اعتقادات شما بر دانشجو تأثير گذار نباشد و در اين بين طرفي شما خدشه‌دار نشود.

بدانيد كه دانشجو ممكن است احساسي غير واقعي در مورد قدرت شما و دانشگاه داشته باشد و تصور كند كه شما زندگي و آينده او را مي‌خواهيد كنترل كنيد. اين احساس او را بفهميد.

اعتماد و اطمينان او را جلب كنيد. اتحادي كه بين شما و دانشجو ايجاد مي‌شود پايه و اساس اعتماد او را فراهم مي‌سازد و همين اعتماد به او كمك مي‌كند تا رفتار سوء مصرف خود را تغيير دهد.

در هنگام اشاره به مشكل و صحبت راجع‌به سوء مصرف مواد، دانشجو ممكن است مكانيسم‌هاي دفاعي زير را مورد استفاده قرار دهد:

انكار: دانشجو وجود مشكل را انكار مي‌كند و اظهار مي‌دارد شما و ديگران اشتباه مي‌كنيد.

كارهايي كه مي‌توانيد بدين هنگام انجام دهيد:

آرام بمانيد.

بر عملكرد تحصيلي يا شغلي دانشجو در اين اواخر اشاره كنيد.

فقط بر موضوعات شغلي و تحصيلي او اشاره كنيد و تمركز خود را بر اين موضوعات قرار دهيد.

*   نكته: ممكن است در اين هنگام دانشجو بخواهد درباره موضوعات شخصي كه باعث افت عملكرد او شده است صحبت كند.

تهديد: دانشجو ممكن است شما را تهديد به شكايت كند. يا اينكه بگويد اگر او را به حال خود وانگذاري در محل دانشكده يا خوابگاه قشقرق به راه مي‌اندازد.

1ـ به دانشجو بگوئيد كه او ممكن است هركاري مي‌‌خواهد بكند اما شما به عنوان يك استاد يا كارمند وظيفه داريد خط و مشي دانشگاه را رعايت كنيد و راه‌حلي پيدا كنيد كه هم دانشگاه و هم دانشجو متقابلاً سود ببرند.

2ـ اگر فكر مي‌كنيد كه در حال از دست دادن بي طرفي خود هستيد، يا براي حل تمارض بوجود آمده نياز به كمك داريد. از فرد ديگري كمك بخواهيد.

دليل تراشي: دانشجو به منظور اجتناب از موضوع اصلي، عذر و بهانه‌هايي مي‌آورد.

اگر اين ترم اين قدر درسهايم سخت نبودند،‌ من اينقدر گرفتار نمي‌شدم، يا اينكه شبها مجبورم بخاطر اينكه بيدار بمانم مواد مصرف كنم.

2ـ بر عملكرد تحصيلي يا شغلي دانشجو در اين اواخر اشاره كنيد.

3ـ به شخص كمك كنيد بداند كه راه‌حلي جهت كمك و درمان او وجود دارد.

خشم: دانشجو خشمگين مي‌شود. فرياد مي‌كشد تا شما از عنوان كردن مطلب درست برداريد كارهايي كه مي‌توانيد بدين هنگام انجام دهيد.

واكنش نشان ندهيد.

اجازه دهيد دانشجو آرامش خود را بازيابد.

 پس از آرامش دوباره، از آن جايي كه مطلب را قطع كرده‌ايد، مجدداً شروع كنيد.

اگر ضروري است، ترتيب جلسه ديگر بدهيد.

* نكته: نادر است كه يك دانشجو در بار اول صحبت‌هاي شما را قبول كند و به درمان مراجعه كند.

رهنمودهايي كلي جهت ارجاع دانشجو

1ـ وقتي فكر مي‌كنيد دانشجويي ممكن است از خدمات مشاوره‌اي يا درماني بهره ببرد، مستقيماً به او بگوئيد.

 سعي نكنيد دانشجو را فريب دهيد.

مثال: بنظر مي‌رسد كه اين وضعيت براي شما استرس‌آميز باشد بطوري كه سلامتي شما را تهديد مي‌كند و به پيشرفت تحصيلي شما نيز لطمه وارد مي‌كند، بسياري از افراد از اينكه به چنين مراكزي مراجعه كرده‌اند، آنرا مفيد يافته‌اند.

2ـ روشن سازيد كه توجه شما به علت نگراني از وضعيت اوست. فقط الگوهاي رفتاري او رامدنظر قرار دهيد واز برچسب معتاد بودن به او بپرهيزيد.

مثال: شما تقريباً در اين ماه در اكثر كلاسها غيبت داشته‌اي و به نظر مي‌رسد مشكلاتي داشته‌ايد چنين جمله‌اي نگوئيد: تو قبلاً دانشجوي خوبي بودي اما اكنون غير قابل اعتمادي،‌ تو معتاد شده‌اي.

3ـ عجله نكنيد. بجز درموارد اورژانس، به دانشجو اجازه دهيد حق انتخاب داشته باشد كه مراجعه بكند يا خير. اگر دانشجو شكاك است يا به هر دليلي مايل نيست،‌ بپذيرد. تا دانشجو احساس آزادي كند بدون اينكه شما را طرد كند. به دانشجو فرصت دهيد تا خود فكر كند. اگر دانشجو با صحبت امتناع كرده به تصميم او احترام بگذاريد. اما موضوع را در زمان مناسب ديگر پيگيري كنيد. اگر شما سماجت كنيد در گشوده شده را براي هميشه مي‌بنديد و جايي براي توصيه‌هاي بيشتر باقي نمي‌گذاريد و دانشجو احساس مي‌كند براي حفظ استقلالش توصيه‌هاي شما را نپذيرد.

مثال: بسياري از افراد از رفتن به مركز مشاوره بي ميل هستند و درباره آن فكر نمي‌كنند. تا اينجا صحبت در اين باره كافي است و ما مي‌توانيم در فرصت ديگر در اين باره صحبت كنيم.

* نكته: به خاطر داشته باشيد تصميم نهايي جهت مراجعه با دانشجوست نه با شما. گرجه اين مساله براي شما دردناك است.

4ـ اگر دانشجو رفتن به مركز مشاوره يا بيمارستان با پذيرفت، به هر سوال يا نگراني كه او در مورد مشاوره دارد توجه كنيد. (موضوع اعتماد، يا اينكه او ديوانه نيست). اطلاعاتي كه بين شما رد و بدل مي‌شوند بسيار مهم هستند.

بعد از اينكه با دانشجو در مورد لزوم رفتن به مركز مشاوره صحبت كرديد شما مي‌توانيد چنين جمله‌اي به او بگوئيد:

 ما مي‌توانيم به مركز زنگ بزنيم و آمدن شما را اطلاع دهيم. آيا دوست داري من زنگ بزنم يا خودتان اينكار را انجام مي‌دهيد.

5ـ به دانشجو بگوئيد اگر او مايل باشد شما مشتاق هستيد اطلاعاتي در مورد ماهيت سوء مصرف مواد به او بدهيد.

 اگر دانشجو در آن زمان براي تماس با مركز مشاوره آماده نيست او را تشويق كنيد كه به زودي تماس برقرار كند.

6ـ علاقه خود را نشان دهيد و حمايت مداوم فراهم آوريد.

7ـ ممكن است شما به مركز مشاوره زنگ بزنيد و بپرسيد كه آيا دانشجو مراجعه كرده يا خير. مراكز مشاوره يا درماني به خاطر مساله رازداري ممكن است چيزي به شما نگويند. اين مساله نبايد شما را نااميد كند.

نكته: موضوع اعتماد يك نقش مهم در پذيرفتن درمان از سوي دانشجو دارد. گاهي لازم است درمان در مركزي دور از دانشكده يا خوابگاه صورت گيرد. گاهي نيز لازم است فرد در ساعاتي در برنامه درماني حضور يابد و بقيه لحظات در دانشكده و خوابگاه حاضر باشد.

وقتي دانشجويي در محيط دانشگاه يا خوابگاه تحت تأثير مواد است شما چه كار مي‌توانيد انجام دهيد؟

اگر حدس زديد كه دانشجو مواد يا الكل مصرف كرده است، شما وظيفه داريد هم دانشجو و هم بقيه افراد را از خطرات احتمال مواظبت كنيد.

1ـ دانشجو را با اين مطلب كه آيا او الكل نوشيده يا تحت تاثير مواد است، رويارو نكنيد. در اين موقع بهتر است او به مركز بهداشت يا بيمارستاني جهت ارزيابي اعزام گردد.

وقتي احساس كرديد كه به دانشجو اخيراً وظايف و عملكرد تحصيلي خود را به درستي انجام نمي‌دهد، بهترين كار ارجاع او جهت ارزيابي پزشكي است. بعد از اينكه شما مشكل را تشخيص داديد بهترين كار ارجاع است و تلف كردن زمان معقولانه نيست. وقتي دانشجو بنظر مي‌رسد نمي‌تواند وظايف و عملكرد خود را بدرستي انجام دهد، شما

 بهتر است فوراً در مورد بيماري جسمي پرس و جو كنيد. بدانيد كه بعضي از علائم جسمي مربوط به سوء‌مصرف مواد و الكل ممكن است به ديگر مشكلات بهداشتي نيز مربوط باشند.

اگر به نظر شما، دانشجو اخيراً وظايف خود را بدرستي انجام نمي‌دهد،‌ شما بايد قدم‌هاي زير را برداريد:

1ـ اگر دانشجو در انجام تكاليفش ناتوان است. او را فوراً به مراكز درماني ارجاع دهيد. اگر دانشجو از رفتن به مركز درماني امتناع مي‌ورزد. از اعضاي خانواده دانشجو بخواهيد ترتيب اينكار را بدهند. بستگي به شرايط ممكن لازم باشد آمبولانس يا پليس خبر كنيد.

2ـ خيلي مفيد است قبل از بردن و يا رفتن دانشجو به مركز درماني، شما خبر دهيد.

3ـ بعد از انجام معاينات فيزيكي، پزشك مركز شما يا سرپرست دانشگاه يا خوابگاه را مطلع خواهد كرد كه آيا دانشجو:

الف ـ مي‌تواند به دانشكده برگردد.

ب ـ بايد درمركز جهت اقدامات دراني بيشتر نگه داشته شود.

ج ـ مستقيماً به يك مركز بستري ارجاع داده شود.

د ـ يا اينكه به خانه برود.

4ـ اگر دانشجو نياز است به خانه برود، وظيفه شما است كه ترتيب اعزام ايشان را به خانه بدهيد به او اجازه رانندگي يا كار با ابزار دقيق نبايد داده شود. اين مطلب در طي تماس حضوري يا تلفني يا خانواده دانشجو بايد گفته شود.

 ايده‌آل اين است كه يك عضو خانواده دانشجو همراه دانشجو باشد.

5ـ وقتي دانشجو سفارش شد به خانه برود، پزشك مركز نبايد اين دليل كه چرا دانشجو بايد به خانه برود افشاء كند.

 بلكه فقط مي‌تواند اظهار كند فعلاً دانشجو نمي‌تواند در دانشكده باشد. بعد از اينكه ترتيب انتقال دانشجو به خانه داده شد هر اقدام مشاوره‌اي يا هرگونه مداخله‌اي بعدي بايد مشخص شود.

6ـ مهم است كه دانشگاه وضعيت دانشجو را پيگيري كند و با او صحبت كند.

7ـ قبل از اينكه دانشجو به دانشكده برگدد بايد جلسه ارزيابي وضعيت سلامت ايشان انجام گيرد.

* نكته:‌ يك قانون سرانگشتي بسيار مهم اينست كه شما به هنگام رويارويي با دانشجويي كه فكر مي‌كنيد الكل يا مواد مصرف كرده نبايد حدس خود را اظهار كنيد. شما در موقعيتي نيستيد كه بتوانيد ارزيابي كنيد. وظيفه شما اين است كه عملكرد و وضعيت تحصيلي آنها را ارزيابي كنيد و كاري كنيد كه آنها احساس كنند به كمك نياز دارند. اگر آنها دست نياز به سوي شما دراز كنند مطمئناً ارزيابي آنها نيز در يك زمينه مناسب انجام مي‌شود. بسياري از افراد بيشتر راحت خواهند بود كه در مركز درماني در مورد مصرف مواد يا الكل خود صحبت كنند.به هنگام تماس با يك مركز يا بيمارستان موارد زير را در نظر بگيريد.

نام دانشجو، خودتان و دانشكده

موقعيت خود را شرح دهيد و نوع كمكي كه مورد نياز است توضيح دهيد.

اگر شخص خطرناك است يا امكان فرار ناگهاني او وجود دارد توصيف دقيق شخص لازم است

آگاه باشيد كه پاسخ پزشك يا فرد پاسخ دهنده به تلفن شما ممكن است كوتاه باشد.

(به پيوست ليست مراكز درمان ضميمه مي‌باشد)

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 2:3  توسط حسین اسماعیلی  | 

برنامه پيشگيري اوليه از سوء مصرف مواد در محيط‌هاي دانشگاهي

   

1ـ بر مبناي بررسي‌هاي انجام گرفته (دي جونگ و همكاران، 1998؛ آستين، 1997)، راهبرد پيشگيري سه بخشي (Tree-Pronged Prevention Strategy)، كه از سه برنامه موفق پيشگيرانه مبتني بر محيط دانشگاه (College - Based Prevention) به دست آمده، تأييدات بسياري به دست آورده است، اين سه برنامه عبارتند از:

1ـ برنامه ادغام در برنامه درسي (Curriculum infusion program)

2ـ فعاليت رسانه‌اي در زمينه هنجاري اجتماعي (Social norms media campaign

3ـ طرح آموزش همگنان (Peer-education project)

1ـ برنامة ادغام در برنامه درسي

    در اين برنامه، موضوعات پيشگيري از سوء مصرف مواد و الكل درون برنامه‌هاي درس، در طيفي از دروس ارائه شونده از سوي دانشكده‌ها گنجانده مي‌شود. خصوصاً رشته‌هايي چون روانشناسي، جامعه شناسي، علوم ارتباطات، حقوق و علوم سياسي، تاريخ، اقتصاد و مديريت كه قابليت بهترين براي جذب محتواهاي پيشگيرانه دارند و مي‌توانند در دروس خود به انتقال و ادغام موضوعات در زمينه پيشگيري از مصرف مواد بپردازند. براي مثال، در دانشكده علوم اجتماعي و جامعه شناسي، طي يك يا چند هفته مي‌توان از اين موضوع بحث كرد كه چگونه هنجارهاي اجتماعي بر رفتار مصرف مواد اثر مي‌گذارد يا در كلاسهاي دانشكده حقوق،‌ راههايي را كه مصرف مواد و الكل بهاقدامات خشونت بار ياجنايي مي‌انجامـد، موضوع بحث قرار گيرد. در نتيجه هر رشته به فراخور محتواي ويژه خود، دانشجويان را در معرض پيام‌هايي در ارتباط با سوء مصرف مواد قرار مي‌دهد. اين مدل بر اين فرض استوار است كه مشكلات مرتبط با سوء مصرف مواد ناشي از بي توجهي دانشجويان نسبت به خطرات مصرف است.

2ـ فعاليت رسانه‌اي در زمينه هنجارهاي اجتماعي  در اين برنامه، به منظور مبارزه با سوء فهم‌هاي گسترده دانشجويان در زمينه‌ هنجارهاي اجتماعي مربتط با سوء مصرف مواد تلاش مي‌شود. هدف اصلاح سوء فهم‌ها است. در اين زمينه از طريق مجلات، مقالات دانشجويي، تبليغات، سمينارهاي دانشجويي، پوستر و بروشور، در زمينه پيشگيري از مصرف اقدام صورت مي‌گيرد.

    اقدامات رسانه‌اي در بوفه‌ها، كافه‌ها و ديگر فضاهايي كه دانشجويان در آن گردهم مي‌آيند، انجام مي‌گيرد و تصحيح نگرش و باورهاي فرد، هدف قرار مي‌گيرد.
3ـ طرح آموزش همگنان

    در اين برنامه دانشجوياني با شرايط خاص (براي مثال، ورزشكار بودن، عضو انجمن خاص بودن و موفق در تحصيل بودن انتخاب مي شوند و آموزش مي‌گيرند تا روي ساير دانشجويان خصوصاً اعضاي انجمن‌هايي كه خود عضوي از آن هستند، برنامه‌هاي پيشگيرانه و حمايتي را به كار بگذارند. از جمله وظايف اين مربيان بهداشتي،‌ فراهم‌سازي زمينه براي گردهم آيي‌هاي سالم اجتماعي، تشكيلشب‌هاي فيلم، كنسرت، كارگاههاي آموزشي با هدايت متخصصان باليني در زمينه پيشگيري از سوء مصرف و نيز تشخيص به هنگام دانشجويان داراي مشكل اعتياد و ارجاع آنها به مراكز خدمات بهداشتي است. مي‌توان با تدوين و اجراي اين طرح توان عملي مداخله پيگشيرانه را افزايش داد.

    اجراي همزمان سه برنامه فوق زير چتر واحد و تحت عنوان راهبرد پيشگيري سه بخشي، گام مؤثري در عرصه دانشگاهها به حساب مي‌آيد و دانشجويان را در برابر مخاطرات رو به افزايش سوء مصرف مصونيت مي‌بخشد.

اهداف كلي برنامه

بالا بردن سطح دانش دانشجويان نسبت به خطرات مصرف مواد

تغيير در نگرش‌هاي دانشجويان نسبت به مصرف مواد

كاهش مصرف مواد در دانشجويان

پيشرفت در عملكرد تحصيلي دانشجويان

پيشرفت در وضعيت جسمي، رواني، اجتماعي و عاطفي كليه دانشجويان

پيشرفت در رشد تحصيلي و اجتماعي كليه دانشجويان و بالا بردن سطح سلامت محيط دانشگاه و جامعهپيشرفت در آمادگي‌هاي دانشجويان در مسير شهروند مناسبي شدن و توسعه  جامعه مدني

اهداف خاص

با توجه به سه مؤلفه مندرج در راهبرد پيشگيرانه سه بخشي، اهداف خاص را مي‌توان به قرار زير صورت بندي كرد:

افزايش مشاركت اساتيد دانشگاه بعنوان هدايت‌كنندگان پيشگيري از سوء مصرف مواد.فراهم سازي زمينه براي دانشجويان جهت دريافت آموزش دربارة خطرات سوء مصرف مواد و پيشگيري از آن.

اصلاح نظر دانشجويان دربارة شيوع سوء مصرف مواد در دانشگاه.

افزايش نقش حمايتي محيط دانشگاهي در زمينه پرهيز و امساك از سوء‌مصرف مواد.

افزايش نقش رهبري مسئولان ورزشي، مربيان و دانشجويان موفق در پيشگيري از سوء مصرف موادافزايش مشاركت پيشگيرانه دانشجويان در زمينه سوء مصرف مواد.

افزايش نقش دانشجويان ورزشكار، دانشجويان موفق و دناشجويان عضو انجمن‌هاي دانشجويي در زمينه فراگيري از خطرات سوء مصرف و نحوه پيشگيري از آن.

افزايش حمايت محيطي در زمينه امساك از مصرف در ميان دانشجويان.

آماجها

1ـ ادغام آموزشي

1-1 در اولين سال، با همياري دانشكده‌ها، دست كم يك دوره درسي با برنامه‌ درسي پيشگيري از سوء مصرف مواد اجرا (infusion) شود. دانشجويان سال اول لازم است يك مقاله در زمينه پيشگيي از سوء مصرف مواد ارائه كنند

2-1 در اولين سال، 50 درصد از دانشجويان در سمينار سوء مصرف مواد در ترم اول ثبت نام كنند و 50 درصد ديگر در ترم دوم آن.

3-1 در دومين سال، دانشكده‌ها دومين دوره درسي را به موضوعات پيشگيري به اجرا گذارند.

2ـ فعاليتهاي رسانه‌اي

1-2 دو سر مقاله از مجله دانشجويي در هر ترم تحصيلي به موضوعات پيشگيري از سوء مصرف مواد اختصاص يابد.

2-2 دو مقاله از مجله دانشجويي در هر ترم تحصيلي به موضوعات پيشگيري از سوء‌ مصرف مواد اختصاص يابد.

3-2 در هر ترم تحصيلي 10 صفحه از صفحات آگهي مجلات دانشجويي به تبليغ پيشگيري از سوء مصرف اختصاص يابد.

4-2 نصب پوسترهايي در زمينه پيشگيري از سوء مصرف مواد در هر طبقه خوابگاهها و مكانهايي كه دانشجويان در آن گردهم مي‌آيند.

5-2 آموزش به درصدي از دانشجويان تا مسابقات آموزشي را در زمينه موضوعات پيشگيري در سراسر سال تحصيلي به اجرا درآورند.

6-2 اجراي 5 مسابقه آموزشي در ترم تحصيلي در محيط‌هايي كه دانشجويان گردهم‌ مي‌آيند.

3ـ آموزش همگنان

1-3 آموزش درصدي از دانشجويان (به نسبت 1 به 20) در محيط خوابگاهها به عنوان مربي بهداشتي همگنان.

2-3 آموزش دست كم 5 دانشجوي زن ورزشكار و 2 مربي ورزشي در فضاي ورزشي دانشگاه.

3-3 اجراي دست كم دو كارگاه آموزشي پيشگيرانه از سوء مصرف مواد با تيم‌هاي ورزشي و دو كارگاه آموزشي در ميان انجمن‌هاي دانشجويي يا خوابگاههاي دانشجويي در ترم تحصيلي.

4-3 حمايت و فراهم سازي زمينه براي گردهم‌آيي سالم اجتماعي در سال، در هر گردهم‌آيي سالم دست كم 50 دانشجو لازم است شركت داشته باشند.

راهكار و روش

در ابتدا برنامه لازم است دانشكده‌ها و رشته‌هايي كه در ترم آتي در دوره‌هاي درسي خود، موضوع پيشگيري از مواد را ادغام مي‌كنند مشخص شوند و با همياري رياست دانشكده‌ها معاونتهاي آموزشي و دانشجويي فرهنگي و اساتيد درباره تعداد جلسات و محتواي مواد آموزشي اجماع صورت گيرد.

در ترم اول و دوم سال تحصيلي، دانشكده‌هاي مختلف دو سمينار در زمينه پيشگيري از مواد اجرا كنند و دانشجويان جديدالورود به نسبت مساوي در يكي از دو سمينار ثبت نام كنند.

در ترم اول و دوم سال تحصيلي، دو سرمقاله و دو مقاله در مجلات دانشجويي به موضوع پيشگيري از مواد اختصاص يابد و در سطح وسيع توزيع گردد.

در طول سال تحصيلي، از طريق تهيه پوستر، بروشور، و... تبليغات وسيع در زمينه مضووع پيشگيري از مواد صورت گيرد.

در هر دانشكده به كمك انجمن‌هاي خود جوش دانشجويي، درصدي از دانشجويان در زمينه اجراي مسابقات آموزشي در زمينه پيشگيري از سوء مصرف مواد در ترم اول سال آموزش ديده و در دو ترم تحصيلي 10 مسابقه آموزشي با جوايز به اجرا درآيد.

در ترم نخست سال تحصيي بر مبناي سوابق تحصيلي دانشجويان سال دوم يا سوم تحصيلي دانشجوياني به نسبت 1 به 20 انتخاب و مورد آموزش قرار گيرند. (بعنوان مربي بهداشتي همگن) و زير نظر مركز مشاوره به ارائه خدمات (برگزاري كارگاهها، گردهم آيي‌هاي سالم، ارجاع به هنگام، حمايت، توزيع اطلاعات و..." مي پردازند. روند شكل گرفته در سال اول در سالهاي آتي تكرار مي‌شود.

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 1:56  توسط حسین اسماعیلی  | 

پيشگيري چيست؟

     

 بر طبق نظر مركز پيشگيري از سوء مصرف مواد (CSAP) يكي از سه مركز تحت نظرمديريت سرويس‌هاي بهداشت رواني و سوءمصرف مواد (SAMSHA)، بخشي از خدمات بهداشت عمومي آمريكا، دپارتمان خدمات انساني و بهداشتي، پيشگيري بعنوان مجموعه كوششهاي ما براي تامين زندگي سالم و سازنده براي همه افراد گفته مي‌شود.

پيشگيري سبك‌هاي زندگي سازنده را ارتقاء و بهبود مي‌بخشد كه اين سبكها مخالف سوء مصرف مواد است و ايجاد محيط‌هاي اجتماعي را تشويق مي‌كند كه سبك‌هاي زندگي عاري از مواد را تسهيل مي‌كند. پيشگيري باعث جلوگيري از مشكلات مربوط به سوء مصرف مواد مي‌شود.

پيشگيري موفق از تنباكو، الكل، و ديگر مواد به اين معني است كه نوجوانان، زنان حامله و ديگر جمعيت‌هاي در معرض خطر، الكل، تنباكو و ديگر مواد را مصرف نكنند. پيشگيري خطر مصرف مواد را كاهش مي‌دهد و محيط ايمن را بوجود مي‌آورد. پيشگيري موفق منجر به كاهش در مرگ و ميرهاي مربوط به ترافيك، خشونت. HIV./AIDS و ديگر بيماريهاي مقاربتي جنسي (STDs)، تجاوز، حاملگي نوجوان، سوء رفتار با كودك، سرطان و بيماري قلبي، صدمات و تروما و ديگر مشكلات مربوط به سوء مصرف مواد مي‌شود. پيشگيري فرآيند پويايي است كه بايد مرتبط با هر نسل باشد و استمرار پيدا كند

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 1:51  توسط حسین اسماعیلی  | 

عوارض مصرف طولاني مدت مواد مخدر بر سلامت فرد، خانواده و جامعه

     عوارض مصرف طولاني مدت مواد مخدر بر سلامت فرد، خانواده و جامعه

مصرف طولاني مدت مواد موجب اختلال در بهداشت و سلامت جسمي رواني فرد مي‌شود كه با بروز بسياري از بيماري‌هاي مزمن وخطرناك همراه است. به علاوه از آنجا كه اعتياد بيشتر به هنگام ايجاد و ساخت خانواده و در ارزشمندترين سال‌هاي زندگي،‌ از نظر ميزان كارآيي، بيشترين تأثير را بر زندگي خانوادگي و شغلي فرد مي‌گذارد.

    مواد مخدر تنها به فرد مصرف‌كنده آسيب نمي‌رساند بلكه به هركس كه با آن در تماس باشد آسيب مي‌رساند؛ و زماني كه تعداد معتادان فراتر از حد قابل جبران باشد، جامعه صدمه مي‌بيند.

اعتياد خسارات و هزينه‌هاي بسياري را به جامعه تحميل مي‌كند. بنابراين، عوارض ناشي از اعتياد شامل عوارض فردي، خانوادگي، شغلي، اجتماعي و اقتصادي مي‌باشد.

1) عوارض اعتياد بر سلامت جسمي و رواني فرد

آسيب‌هاي عضلاني

اختلالات كبدي و كليوي

عفونت‌هاي خطرناك (ايدز، هپاتين، كزاز)

بيماريهاي مزمن تنفسي

اختلالات قلبي ـ عروقي

سكته‌هاي قلبي و مغزي

آتروفي مغزي

ناتواني جنسي و عقيمي

اختلالت خواب

افسردگي

اختلالات رواني شديد و پايدار

2) عوارض خانوادگي

خشونت در خانواده شامل كودك‌آزاري و همسر آزاري

عفلت از فرزندان

مشكلات تحصيلي،‌ اختلالات رواني و خودكشي فرزندان

نابساماني و آشفتگي خانواده

محدوديت در روابط سالم خارج از خانواده

افت سطح اقتصادي و اجتماعي خانواده

بي كفايتي در سرپرستي خانواده

طلاق

3) عوارض شغلي

افت اعتبار فردي و موقعيت شغلي

سوانح و حوادث حين كار

غيبت از كار

كاهش كارايي

اخراج و بيكاري

4) عوارض اقتصادي

خسارات ناشي از كاهش نيروي مولد و افزايش نيروي مصرف كنندة جامعه

هزينه‌هاي تحمل شده به نيروهاي انتظامي و جمع‌آوري امكانات لازم براي مبارزه با جرايم مستقيم و غير مستقيم ناشي از مواد مخدر

صرف وقت دادگاه‌ها و نيروهاي قضايي

هزينة نگهداري مجرمين مواد مخدر و معتادان در زندان‌ها

هزينة مراكز بازپروري و درمانگا‌ه‌هاي ترك اعتياد

هزينه‌ و خسارات ناشي از مراقبت‌هاي بهداشتي ثانيه شامل بيمارستان‌ها و درمانگاه‌ها

5) عوارض اجتماعي

ضعف پاي‌بند به اصول اخلاقي و مذهبي

انواع جرايم مثل سرقت، فحشا، خشونت، تجاوز و قتل

افزايش مشاغل كاذب و بيكاري

بي خانماني و فقر

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 1:46  توسط حسین اسماعیلی  | 

معتاد کیست؟

اكثر ما مايل نبوديم اقرار كنيم كه معتاد واقعي هستيم . هيچكس نميخواهد فكر كند كه از نظر جسمي و روحي با ديگران تفاوت دارد . بنابراين كوششهاي بيشمار  بيهوده ما براي اثبات اين ادعا كه ما هم ميتوانيم مانند ديگران مصرف كنيم چندان تعجّب آور نيست و اين آرزوي بزرگ هر معتاد غير عادي است كه روزي بطريقي قادر به كنترل و لذّت بردن از موّاد خواهد شد . سماجت معتاد در اين خيال باطل ، براستي حيرت آور است و بسياري از آنها آنرا تا دروازه هاي مرگ و جنون دنبال ميكنند .

    ما به تجربه آموخته ايم كه بايد معتاد بودنمان را با تمام وجود بپذيريم . اين اوّلين قدم بهبودي است و اين تصوّر نادرست كه ما با ديگران تفاوت نداريم و يا در حال حاضر نداريم ، بايد درهم شكند .

    ما معتادان مردان و زناني هستيم كه اختيار خود را از دست داده ايم و ميدانيم كه هيچ معتاد واقعي ، هرگز نميتواند اين اختيار را دوباره بدست آورد . ما گاه تصوّر ميكرديم كه در حال بدست آوردن جنبه كنترل مصرف خود هستيم امّا اين فواصل كوتاه هر بار با از دست رفتن كنترلِ بيشتري همراه بود و بالاخره زندگي ما را به وضع خجالت آور ، رقّت انگيز و غير قابل تصوّري كشاند . ما مجاب شده ايم كه معتادِ نظير ما ، در چنگال بيماري پيشرونده اعتياد گرفتاراست . ما در هر فاصله زمان قابل ملاحظه اي كه اين بيماري را در نظر بگيريم مي بينيم كه هميشه بدتر شده و هيچوقت بهتر نشده است .

    ما مانند انسانهائي هستيم كه پايشان را از دست داده اند و ديگر آنرا هرگز باز نخواهند يافت و هيچگونه درماني هم كه بتواند ما را بحالت عادي بازگرداند هنوز پيدا نشده است . ما بهر گونه علاجي كه به تصوّر آيد متوسّل شده ايم و در بعضي موارد بهبودي كم دوامي هم پيدا كرده ايم امّا هميشه لغزش بمراتب شديدتري بدنبال آن بوده است . پزشكاني كه با اين بيماري آشنائي دارند ، ميدانند كه هرگز نميتوان يك معتاد واقعي را به يك مصرف كننده عادي تبديل كرد . علم و دانش ممكن است روزي باين مهّم دست يابد امّا تا كنون اين چنين نشده است . علي رغم مطالبي كه گفته شد ، معتاديني وجود دارند كه معتقدند از اين قاعده كلّي مستثني هستند و سعي ميكنند با توسّل به انواع آزمايشها و خود فريبي ها ، ثابت كنند كه معتاد واقعي نيستند . ما در مقابل معتاد كنترل باخته اي كه بتواند مانند يك جنتلمن مصرف كند سر تعظيم فرود ميآوريم . خدا ميداند كه ما هم چقدر وقت و سعي خود را بكار برده ايم تا بلكه بتوانيم مانند مردم عادي كه شايد چند سال يكبار و به مناسبتي مصرف ميكند ؛ مصرف كنيم .

        اينها روشهائي است كه ما آزمايش كرده ايم : فقط مصرف موّاد از انواع سبك و محدوديّت در مصرف ، خودداري از مصرف در تنهائي ، خودداري از مصرف در ابتداي روز و صبح ، اجتناب از مصرف در ساعات كار ، كلوپ بازي نكردن و مصرف در منزل ، مصرف در مجالس ، قول و قرار و قسم ، رفتن به مسافرت ، نرفتن به مسافرت ، توبه هاي ابدي با قسم و بي قسم ، اشتغال به فعّاليّت هاي  ورزشي ، مطالعه كتاب هاي مفرّح روح ، رفتن به دهكده هاي تندرستي و آسايشگاه ها ، كارهاي داوطلبانه در تيمارستانها . اين فهرست را ميتوان تا بي نهايت ادامه داد .

        ما مايل نيستيم كسي را معتاد خطاب كنيم و اين شما هستيد كه ميتوانيد در مورد خود قضاوت كنيد . براي انجام اينكار به نزديكترين مكان مصرف برويد و سعي كنيد كه مصرف نكنيد و يا مصرف خود را كنترل كنيد . مصرف و قطع ناگهاني آنرا امتحان كنيد و اين كار را بيش از يكبار انجام دهيد ، اگر با خود صادق باشيد در مدّت كوتاهي متوجّه خواهيد شد كه معتاد واقعي هستيد ، يا نه . اگر اين آزمايش كمك كند كه شما از وضعيّت خود اطّلاع پيدا كنيد ، ارزش درد سرش را دارد.

        ما هر چند كه نميتوانيم ثابت كنيم ولي يقين داريم كه اكثرمان قادر بوديم در مراحل ابتدائي اعتياد خود را متوقف كنيم امّا متأسفانه معدودند معتاديني كه تا زمان باقي است، تمايل كافي به ترك مصرف از خود نشان دهند . ما در چند مورد كساني را ديده ايم كه علائم اعتياد در آنها كاملاً مشهود بوده است امّا از آنجا كه واقعاً ميخواستند ترك كنند و مؤفق شدند و مدّتهاي دراز بدون مصرف زندگي كردند .

        اين داستان مردي سي ساله است كه به اعتياد ادواري مشغول بود و چنان در مصرف افراط ميكرد كه در صبح روز بعد هم ناچار بود با مصرف بيشتري اعصاب ملتهب خود را آرام كند. اين مرد كه آرزوي مؤفقيّت در كسب و كار خود را داشت ، سرانجام متوجّه شد در صورتيكه به مصرف همچنان ادامه دهد ، هرگز بجائي نخواهد رسيد ، زيرا به مجرّد شروع مصرف كنترل خود را از دست ميداد . بنابراين تصميم گرفت تا زمانيكه در كسب توفيق نيافته است و بمرحله بازنشستگي نرسيده است از
مصرف موّاد خودداري كند . اين مرد استثنائي بمدت بيست و پنچ سال در تصميمش استوار ماند و در سنّ پنجاه و پنج سالگي پس از مؤفقيّت در كسب ، بازنشسته شد . امْا او نيز مانند تمام معتادين ديگر قربانيء اين خيال باطل شد كه پس از سالها دوري از مصرف ، قادر خواهد بود مانند مردم عادي مصرف كند ، ليكن بيش از دو ماه طول نكشيد كه مبهوت و سرافكنده كارش به بيمارستان كشيده شد . او چند بار ديگر هم سعي كرد مصرف خود را كنترل كند كه نتيجهِ آن تيمارستان بود. سرانجام با تمام وجود كوشش كرد از كليّه نيروهاي خود مدد گيرد تا بلكه بتواند بيكباره و براي هميشه مصرف خود را متوقف كند ، ليكن متوجّه شد كه نميتواند ، او هرگونه راه حلّي را كه با پول ميتوان خريد آزمايش كرد امّا نتيجه اي عايدش نشد و با اينكه مرد نيرومندي بنظر ميرسيد ظرف چهارسال بتدريج بنيّه خود را از دست داد و سرانجام راهي گورستان شد . اين داستان محتويِ درس پر ارزشي است . بيشتر ما تصوّر ميكرديم كه پس از يك پرهيز درازمدّت از مصرف ، خواهيم توانست بطور عادي مصرف كنيم امّا داستان اين مرد بما نشان داد كه اينگونه نيست زيرا او در سن 55 سالگي سالگي دريافت بيماريش در همان مرحله است كه در سنّ سي سالگي بوده است . اين حقيقت بارها به اثبات رسيده است كه« معتاد براي هميشه يك معتاد باقي ميماند. » و اگر ما پس از مدْتي هشياري مصرف خود را از سر بگيريم ، طولي نخواهد كشيد كه وخامت حالمان دوباره بوضع سابق برميگردد. در صورتيكه خيال ترك اعتياد را داريم ، بايد هرگونه ترديد را كنار بگذاريم و اين خيال مرموز و باطل را كه روزي در مقابل موّاد مصون خواهيم بود ، فراموش كنيم .

        ممكن است بعضي از جوانان پس از خواندن داستان بالا تشويق شوند و فكر كنند كه آنها هم مانند اين مرد ميتوانند پرهيز از مصرف را تجربه كنند. ما شكّ داريم كه تعداد زيادي بتوانند اينكار را انجام دهند زيرا آنها واقعاً مايل بدست كشيدن از مصرف نيستند . افكار اينگونه افراد به نحو عجيبي به انحراف كشيده شده است و حتّي يكي از آنها هم بسختي ممكن است بتواند در اين امر مؤفق شود. گروهي از اعضاي جمعيّت ما كه سنشان كمتر از سي سال است ظرف مدّت كوتاهي به همان مرحله اي رسيدند كه بعضي ها پس از بيست سال بآن ميرسند.    

        براي ابتلا شديد به اين بيماري لزومي ندارد كه سالها مصرف كنيم و يا مانند بعضي ها موّاد زيادي مصرف كرده باشيم . اين حقيقت بيشتر در مورد زنان صدق ميكند ، آنها اگر مستعد باشند در مدّت كوتاهي به يك معتاد واقعي تبديل ميشوند. و ديگر راهي براي بازگشتشان وجود نخواهد داشت . گروه ديگري نيز وجود دارند كه معتاد خطاب شدن را توهيني بخود ميدانند و در عين حال تعجّب ميكنند كه چرا نميتوانند مصرف خود را متوقّف كنند . ما كه با علائم اعتياد آشنائي داريم ، همه روزه ما دربين جوانان عدّه زيادي را كه مبتلا به اين بيماري هستند مشاهده ميكنيم امّْا متقاعد كردن آنها كار بسيار دشواري است . ما وقتي گذشته خود را مرور ميكنيم متوجّه ميشويم مصرف مان سالها قبل ، از مرزي كه ديگر اراده در آن نقشي داشته باشد گذشته بود اگر كسي هنوز در اين مورد شكّي برايش باقي مانده است ، سعي كند بمدّت يكسال مصرف خود را متوقف كند . در صورتيكه معتاد واقعي بوده و بيماريش پيشرفته باشد، شانس چنداني براي مؤفقيّت ندارد. ما در اوائل مصرف خود گاه ميتوانستيم بمدّت يكسال و يا بيشتر هشيار بمانيم امّا پس از مدّتي دوباره با شدّتي بيشتر، آنرا از سر ميگرفتيم . با آنكه ممكن است شما براي مدّت چشمگيري دست از مصرف برداريد امّا هنوز ممكن است استعداد اين بيماري را در خود داشته باشيد . ما فكر ميكنيم از جمع كسانيكه اين مطالب برايشان جالب توجّه است عدّه كمي قادر باشند بمدّت يكسال از مصرف دوري كنند ، بعضي از آنها حتّي يكروز هم نميتوانند ، امّا اكثر آنها ممكن است چند هفته اي دوام بياورند .

        براي آنهائيكه قادر نيستند بطور متعادل مصرف كنند ، مسئله اين است كه چگونه آنرا كنار بگذارند . با در نظر گرفتن اين حقيقت كه خواننده تمايل به ترك دارد . بايد ديد كه آيا ميتواند بدون بهره گيري از طريقه روحاني مؤفق شود؟ جواب اين مطلب بستگي مستقيم بآن دارد كه او تا چه حدّ قدرت انتخاب خود را در مورد مصرف از دست داده است .

        بسياري از ما تصوّر ميكرديم شخصيّت نيرومندي داريم امّا با وجود تمايل شديد به ترك دائمي ، انجامش برايمان مقدور نبود. بنظر ما اين ، همان خصوصيّت مبهوت كننده موّاد است كه عليرغم نياز و تمايل شديدمان ، كوچكترين قدرتي براي دوري از آن در خود پيدا نميكنيم.

        حال چگونه به خوانندگان خود كمك كنيم تا با رأي درون ، دريابند كه از ما هستند يا نه؟ آزمايش خودداري از مصرف بمدّت يكسال بسيار سودمند است امّا تصوّر ميكنيم بتوانيم خدمت بمراتب بزرگتري در حقّ معتاديني كه در عذاب هستند و همچنين جامعه پزشكي انجام دهيم.

        ما مايليم بعضي از شرائط فكري يك معتاد را كه مدّتي از مصرف بدور بوده است ، درست قبل از شروع دوباره آن، برايتان تشريح كنيم زيرا بطور وضوح مشخّص است كه شرائط فكري قسمت اعظم گرفتاري را تشكيل ميدهد. ما ميخواهيم بدانيم چگونه افكاري در مخيله يك معتاد وجود دارد كه او را مجبور ميكند آزمايش مذبوحانه شروع درباره را تكرار كند. دوستان و آشنايان يك معتاد از اينكه مي بينند دوستشان كه در آستانه طلاق و ورشكستگي است، چرا اينكار را ميكند؟ چگونه افكاري در او وجود دارد؟    

        اوّلين مثال ما دوستي است بنام جيم، اين مرد همسر و خانواده بسيار خوبي دارد. يك بنگاه فروش اتومبيل پر منفعت به ارث برده است و سابقه درخشاني در جنگ جهاني داشته است. او مردي باهوش و در كار خود از مهارت ويژه اي برخوردار است و مردم همگي او را دوست دارند. تاآنجا كه ما ميدانستيم گذشته از خوي عصبي ، طبيعي و عادي بنظر ميرسيد. او تا سن سي و پنجسالگي دست به مشروب نزده بود امّا پس از شروع به مشروبخواري، ظرف چند سال آنچنان اختيار خود را از دست داد كه اجباراً او را تحويل آسايشگاه رواني دادند. در زمان خروج از بيمارستان ما با او آشنا شديم .    

        ما آنچه را در مورد بيماري اعتياد و راه حلّ آن ميدانستيم با او در ميان گذاشتيم و او زندگي خود را از سر گرفت ، خانواده خود را جمع آوري كرد و بكار فروش اتومبيل در جائي كه خود قبلاً صاحب آن بود پرداخت . تا مدّتي همه چيز بخوبي پيش ميرفت امّا او كه در توسعه شعاع روحاني زندگي خويش اقدامي نكرده بود ناگهان غافلگير شد و در فاصله كوتاهي چندين بار، كارش به مصرف كشيد، ما در جريان اين لغزشها مرتباً با او در تماس بوديم و با دقّت آنرا بررسي ميكرديم . او اعتراف ميكرد كه يك معتاد واقعي است و وضع وخيمي دارد و ميدانست اگر باين كار ادامه دهد دوباره روانه تيمارستان خواهد شد و خانواده خود را كه شديداٌ دوست دارد از دست خواهد داد اما با اين تفاصيل دوباره كارش به مصرف كشيده شد. ما از او خواستيم اتّفاقي را كه برايش افتاده بود دقيقاً برايمان تشريح كند . او گفت :« من روز سه شنبه به محلّ كارم رفتم.آنروز بخاطر كار در مؤسسه ايكه قبلاٌ خود صاحب آن بودم احساس ناراحتي ميكردم. چند كلامي بين من و رئيسم ردّ و بدل شد كه چندان مهّم نبود. تصميم گرفتم براي ديدن يكي از مشتريان احتمالي ، به حومه شهر سري بزنم. در راه احساس گرسنگي كردم و در يك رستوران كنار جادّه كه يك (بار) هم داشت توقف كردم .هيچگونه قصدي براي خوردن مشروب نداشتم و فقط در فكر خريدن يك ساندويچ بودم. فكر كردم در اين محلي كه سالهاست در آن رفت و آمد دارم ، امكان يافتن يك خريدار اتومبيل هم وجود دارد. من در طول چند ماهي كه هشيار بودم بارها در اين رستوران غذا خورده بودم. در پشت ميزي نشستم و يك ساندويچ و ليوان شير سفارش دادم. هنوز فكري از مشروبخوري در سرم نبود. دوباره ساندويچ وشير ديگري سفارش دادم. ناگهان اين فكر مثل برق از سرم گذشت كه اگر يك استكان ويسكي را در ليوان شير خود مخلوط كنم، چون معده ام خالي نيست و اين ذهنيّت خيالم را راحت كرد. اين آزمايش آنقدر خوب پيش رفت كه ويسكي دوم را سفارش دادم و آنرا بداخل ليوان شير سرازير كردم و چون بنظر نميرسيد كه ايرادي در كار باشد بار ديگر سفارش خود را تكرار كردم .

        بدين ترتيب يكبار ديگر دوست ما كارش به تيمارستان كشيده شد . او با آنكه رفتن به تيمارستان تهديدش ميكرد، از دست دادن خانواده و شغل برايش محرز بود، زجرهاي شديد جسمي و روحي حاصل از مصرف پيشين را فراموش نكرده بود و اطّلاعات جامعي در مورد خود بعنوان يك معتاد داشت. با اين حال تمام دلائلش براي نخوردن براحتي بسوئي رانده شدند و اين فكر احمقانه كه اگر ويسكي را با شير مخلوط كند مشكلي پيش نمي آيد، پيروز شد.

        ما نميدانيم توجيه و تعريف دقيق اين رفتار چيست، ما نام آنرا ديوانگي ميگذاريم.چطور ميتوان عدم توازن فكري تا بدين حد را ، چيز ديگري ناميد؟

        ممكن است فكر كنيد اين يك مورد افراطي و استثنائي است امّا نه براي ما! زيرا اينگونه افكار در يك يك ما وجود دارد و بعضي از ما در اين مورد حتي از جيم هم پاي فراتر گذارده اند. در ما هميشه بموازات قوه عقلاني يك حالت فكري عجيب و غير قابل تفسيري وجود داشته است كه عاقبت بهانه اي من در آوردي و ديوانه وار براي مصرف اوّلين بار ، پيش پايمان گذارده است.در اين خصوص قوه عقلاني ما هميشه در برابر ايده هاي ديوانه وار شكست خورده است  و روز بعد، ما صادقانه و از همه جا بي خبر از خود ميپرسيديم چطور ممكن است اين اتفاق افتاده باشد؟

        در بعضي موارد ما به بهانه اعصاب خراب ، خشم ، اضطراب ، افسردگي يا حسادت عمداً به مصرف روي مي آورديم و تصور داشتيم كه دلائل بجا و درستي داريم اما بايد اقرار كنيم كه حتي در آن شرائط هم ، هيچگونه دليل موجهي براي مصرف مجددمان وجود نداشت، زيرا تجربه به ما نشان داده بود كه چه نتيجه اي را بايد از آن انتظار داشت. ما حالا متوجه ميشويم كه وقتي با قصد قبلي مصرف را شروع ميكرديم، براي در نظر گرفتن عاقبت كار ، افكار چندان جدي و مؤثري در ما وجود نداشت. رفتار ما در مورد اولين بار مصرف بسيار عجيب و غير قابل فهم است و درست مانند داستان عابر پياده ايست كه گذر كردن از مناطق عبور ممنوع عرض خيابان را دوست دارد و از جا خالي دادن در مقابل اتومبيل هائيكه با سرعت در حال حركت هستند لذت ميبرد و بر خلاف هشدارهائيكه كه در اين مورد به او داده شده است سالها به اين تفريح ادامه ميدهد. تا اينجا شما ممكن است او را فرد سبك سري بناميد كه ايده احمقانه اي براي تفريح دارد اما پس از مدتي بخت از او برميگردد و چند بار پشت سر هم تصادف ميكند و زخم هاي مختصري بر ميدارد. بنظر ميرسد كه اگر حتّي فقط يك جو عقل در او باشد باعث شود كه دست از اين تفريح احمقانه خود بردارد، ليكن دوباره اين عمل را تكرار ميكند و اينبار جمجمه اش ميشكند. پس از چند هفته از بيمارستان مرخص شده و در بين را تصادف ديگري باعث شكستن دست او ميشود. ميگويد تصميم گرفته است كه براي هميشه اين عمل را بكنار بگذارد اما ظرف چند هفته دو پاي خود را نيز بهمين ترتيب ميشكند او در طول سالهائيكه به اين عمل ادامه ميدهد بارها عهد وپيمان ميبندد كه آنرا متوقف كند و يا بطور كلي ديگر پايش را به خيابان نگذارد اما مؤفق نميشود و بالاخره شغل و همسر خود را از دست ميدهد و زندگيش به افتضاح كشيده ميشود. او تمام كوشش خود را بكار ميبرد كه فكر اين تفريح خانمان برانداز را از مغز خود بيرون كند و مدتي نيز خود را در يك آسايشگاه رواني بستري ميكند تا بلكه باعث دگرگونيش شود اما در همان روزي كه از آسايشگاه مرخص ميشود بجلوي ماشين آتش نشاني ميپرد و اينبار كمر خود را ميشكند. آيا اين چنين فردي ديوانه نيست؟

        ممكن است مثال فوق بنظر مسخره باشد ليكن ما كه خود در مخمصه اعتياد گرفتار بوده ايم ، بايد اقرار كنيم كه اگر فقط بجاي عابر پياده لغت معتاد را بكار بريد درست داستان ما را بيان كرده ايد . ما هر چقدر هم كه در مورد مطالب مختلف زندگي خود عاقلانه رفتار كرده باشيم، در مورد موّاد رفتار شديداً ديوانه واري داشته ايم، اين حرف ممكن است قدري تند بنظر برسد اما آيا حقيقت ندارد؟

        بعضي از شما ممكن است بگوئيد : « بله، آنچه كه شما ميگوئيد واقعيت دارد امّا در مورد من بطور كامل صدق نميكند و با آنكه قبول دارم بعضي از مشخصاتي كه شما ميگوئيد، در من وجود دارد اما اندازه شما افرط نكرده ام و در آينده هم نميكنم. من زندگي خود را فداي موّاد نكرده ام و خيالش را هم ندارم ، مضافاً مطالبي كه شما با من در ميان گذارديد آنچنان چشمهاي مرا باز كرده است كه هرگز اتفاقي كه براي شما افتاد براي من تكرار نخواهد شد و من از بابت اين اطلاعات « بينهايت سپاسگذارم.»

        مطلب فوق در مورد افرادي كه در اعتياد افراط ميكنند امّا معتاد نيستند ممكن است صحّت داشته باشد و چون هنوز به جسم و فكر آنها مانند ما صدمه اي نخورده است ممكن است قادر باشند مصرف خود را تعديل و يا تعطيل بكنند امّا بدون استثنإ قادر نخواهند بود به اتكإ معلومات خود دست از مصرف بردارند. اين نكته ايست كه ما مايليم بارها و بارها تأكيد كنيم تا شايد خوانندگان معتاد ما متوجّه آن چيزي شوند كه تجربه تلخ ما را روشن كرده است.    

        حال اجازه دهيد مثال ديگري برايتان بياوريم . فرد يكي از شركاي يك مؤسسه معروف حسابداري است . درآمد خوب و خانه زيبائي دارد . در زندگي خانوادگي مؤفق است و فرزندانش به دانشگاه ميروند و آتيه خوبي در انتظارشان است . او مرد خوش مشربي است و همه را به سادگي به خود جذب ميكند، او نمونهِ يك مرد مؤفق و متعادل است . ما در حدود يكسال قبل فرد را در بيمارستان ملاقات كرديم ، براي اوّلين بار بخاطر تشنج ناشي از مصرف بستري شده بود و از اين بابت احساس خجالت ميكرد . او تا مرحله اعتراف به اعتياد فاصله ها داشت و وانمود ميكرد براي تسكين اعصاب به بيمارستان آمده است . دكتر معالج ، مصرانه سعي داشت به او بفهماند كه وضعيّتش از آنچه كه خود فكر ميكند بسيار وخيم تر است، اين مطلب چند روزي باعث افسردگي او شد امّْا بالاخره تصميم خود را گرفت و با خود قرار گذاشت كه مصرف را براي هميشه كنار بگذارد و اصلاً به فكرش خطور نكرد كه ممكن است قادر نباشد كه از عهده انجام اينكار برآيد و شخصيّت بارز و موقعيّت خوب اجتماعي اش هم در اين مورد هيچ كمكي به او نكند . فرد، معتاد بودن خود را باور نداشت و در نتيجه راه حلّ روحاني ما را هم نمي توانست براي رفع مشكل خود قبول كند . ما آن چه را كه در مورد اعتياد ميدانستيم با او درميان گذاشتيم، با علاقه گوش داد و برايش مسلّم بود كه بعضي از علائم اين بيماري در او وجود دارد امّا هنوز مايل نبود اقرار كند كه در مورد آن كاري از دستش ساخته نيست . او اطمينان داشت كه تجربه تحقير آميز بيمارستان و هم چنين اطّلاعاتي كه كسب كرده بود تا آخر عمر هشيار نگاهش خواهد داشت و تصوّر ميكرد معلومات و آگاهي فردي ، حلّال مشكل او است.

        از فرد تا مدّت ها خبري نداشتيم . روزي خبر دار شديم كه دوباره كارش به بيمارستان كشيده شده است. اين بار خيلي تكان خورده بود و اشتياق داشت ما را ملاقات كند. داستان بسيار آموزنده اي داشت زيرا اين مرد در لزوم ترك موّاد، كاملاً مجاب شده بود و بهانه اي هم براي ادامه مصرف نداشت و با آنكه در تمام موارد ديگر زندگي قدرت تصميم گيري و قضاوت خوبي از خود نشان ميداد امّا با اين تفصيل دست از پا درازتر روي تخت بيمارستان افتاده بود.

        داستان را از زبان خودش بشنويد ، او گفت : مطالبي كه در مورد اعتياد با من در ميان گذاشتيد در من بسيار اثر كرده بود و حقيقتاً باور نداشتم كه ممكن است دوباره روي بمصرف بياورم، مخصوصاً حرف هاي شما راجع به ديوانگي نهفته اي كه هميشه قبل از اولين بار مصرف در معتاد وجود دارد برايم بسيار جالب بود امّا مطمئن بودم با وجود اطلاعاتي كه شما در اختيارم گذارديد ، هرگز امكان ندارد براي من اتّفاق  بيفتد . من تصوّر ميكردم وضعم هنوز به وخامت حال اكثر شما نيست و چون معمولاٌ در طول زندگي مؤفق به حلّ اكثر گرفتاريهاي خود شده ام، بنابراين خواهم توانست بر آنچه كه شما در آن شكست خورده ايد غلبه كنم . با در نظر گرفتن اين مطالب ، پيش خود فكر كردم كه من واقعاً حقّ دارم آنقدر بخود مطمئن باشم، تنها كاري كه بايد انجام بدهم اينست كه اراده خود را بكار برم و حواسم را جمع كنم.

        با يك چنين طرز تفكري، زندگي خود را از سر گرفتم و براي مدتي همه چيز خوب بود و من براي نه گفتن به موّاد مصرفي هيچ مشكلي نداشتم. بمرور اين فكر در من پديد آمد كه شايد قضيّه را زيادي جدّي گرفته ام . روزي براي تحويل چند مدرك حسابداري به يك دايره دولتي به واشنگتن رفتم . بار اوّلي نبود كه پس از ترك به شهر ديگري سفر ميكردم . از لحاظ جسمي حالم بسيار خوب بود و هيچگونه نگراني و يا گرفتاري مهمّي نداشتم، از نتيجه كارم در واشنگتن راضي بودم و ميدانستم كه شُركايم را هم خوشحال خواهد كرد. روز بسيار قشنگي بود و حتّي يك لكه ابر در آسمان ديده نمي شد.. به هتل رفتم و لباس راحتي براي شام بتن كردم. در راهرو رستوران هتل اين فكر بمغزم آمد كه يكي دو گيلاس مشروب با شام بسيار لذّت بخش خواهد بود . البته فقط يكي دو گيلاس، نه بيشتر. در طول شام دو گيلاس مشروب سفارش دادم. پس از شام قدري قدم زدم. وقت برگشتن به هتل فكر كردم قبل از خواب بد نيست يك گيلاس ديگر هم بزنم. به بار هتل رفتم و گيلاسي سفارش دادم. يادم ميايد كه آنشب چند گيلاس ديگر هم خوردم و فردايش هم خيلي بيشتر و بعد بطور بسيار مبهمي بياد مياورم كه به مقصد نيويورك در هواپيما بودم. در فرودگاه بجاي همسرم يك راننده تاكسي خوش مشرب را پيدا كردم كه چند روزي مرا اين طرف و آن طرف برد. درست به خاطر ندارم چه كارهائي كردم، چه حرف هائي زدم و چه اتفاق هائي افتاد، بعد خود را در بيمارستان پيدا كردم و درد و شكنجه طاقت فرساي روحي و جسمي شروع شد.

        در بيمارستان به مجرد آنكه قدرت فكر كردن را بدست آوردم، بدقت مسائل عصر آنروز واشنگتن را بررسي كردم آنروز نه تنها من غافل گير شده بودم بلكه هيچگونه مقاومتي هم در مقابل اوّلين گيلاس از خود نشان نداده بودم و فكر عاقبت كار اصلاً به مغزم خطور نكرده بود. من چنان بي محابا و بي فكر شروع به مصرف كرده بودم كه گوئي آب ميخوردم. در اين جا بياد آن دوستان معتاد كه تمام اين مطالب را به من گوشزد كرده بودند افتادم. آن ها پيش بيني كرده بودند كه اگر مغزم يك مغز معتاد باشد، روزي خواهد رسيد كه دوباره به مصرف برميگردم. آنها گفته بودند با آنكه خود را براي مقابله آماده كرده بودم امّا روزي نيروي مقابله ام در برابر دليل مسخره اي براي مشروب خوردن شكست خواهد خورد. ولي بالاخره تمام آن داستان و حتّي قدري بيشتر از آنچه آنها پيش بيني كرده بودند برايم اتفاق افتاد و مطالبي كه در مورد اعتياد آموخته بودم اصلاً بخاطرم خطور نكرد. از آن لحظه به بعد فهميدم كه مغزم يك مغز بيمار است و متوجه شدم در آن لحظات عجيب و پيچيده اي كه خلإ وجود دارد و افكار تاريك است نيروي اراده و دانش و معلومات بشري هيچ گونه كمكي نميتواند به ما بكند. من تا آنروز حرف كسانيكه را كه ميگفتند مشكلي آنان را شكست داده است نمي فهميدم امّا در آن لحظه به مفهوم آن بخوبي پي بردم و چقدر ضربه سختي بود.

        در بيمارستان دو نفر از اعضاي الكلي هاي گمنام بديدنم آمدند. از پوز خندي كه زدند زياد خوشم نيامد. سئوال كردند كه آيا اين بار فكر ميكنم كه معتاد هستم و آيا واقعاً سرم به سنگ خورده است؟ پذيرفتن هر دو مطلب ضروري بود. آنها دلائلي فراواني ارايه دادند كه بطور وضوح مشخّص ميكرد، با توجّه به رفتاري كه در واشنگتن از خود نشان داده بودم ديگر براي مغز معتاد من اميدي نبود آنها از تجربه هاي خود ، ده ها مورد مختلف را مثال زدند و اين جريان باعث شد كه آخرين بند سماجت من در اينكه خود ميتوانم از عهده اين مشكل برآيم از هم گسيخته شود.

        آنها راه حلّ روحاني و طريقه اجراي برنامه خود را كه صد نفر از آن ها (امروزه ميليونها نفر) با مؤفقيِت دنبال كرده بودند برايم تشريح و مشخّص كردند، با آنكه من فقط اسماً اهل كليسا بودم امّا درك فكري پيشنهاد آن ها زياد هم برايم مشكل نبود ليكن برنامه اجرائي آنها، هر چند معقول، ولي بسيار افراطي بنظر ميرسيد و مفهومش اين بود كه ميبايست مقداري از عقائد و ايده هاي قديمي خود را بدور ريزم. اين اصلاً آسان نبود اما بمجرد اين كه تصميم گرفتم خود را بدست اين جريان بسپارم احساس عجيبي به من دست داد و حسّ كردم سنگيني اعتياد از دوشم برداشته شده است و در واقع اين چنين هم شد.

        مسئله مهم ديگر، كشف اين مطلب بود كه اصول روحاني، حلّال تمام مشكلات من است. از آن زمان تا بحال من براهي كشيده شده ام كه زندگي در آن بمراتب ارضإكننده تر و انشاء الله مفيد تر از زندگي گذشته من است. با آنكه زندگي گذشته من اصلاً زندگي بدي نبوده است امّا با اين تفصيل حاضر نيستم حتي بدترين لحظات زندگي كنوني ام را با بهترين لحظه هاي زندگي قبلي عوض كنم و حتي اگر بتوانم، ديگر مايل نيستم كه هرگز به آن زندگي برگردم.

        داستان فرد داستان گويائي است و اميدواريم بدل هزاران مردمي كه مانند او هستند راه پيدا كند. فرد فقط به خوان اوّل بدبختي رسيده بود، بيشتر معتادان بايد به خوان هفتم آن برسند تا واقعاً بدنبال راه نجاتي بگردند.

        بسياري از پزشكان و روان پزشكان با نتيجه گيري هاي ما مؤافقند. يكي از اطبإ كادر پزشكي يك بيمارستان معروف، اخيراً نظر خود را در اينمورد با ما درميان گذاشت و گفت : « مطلبي كه شما در مورد بيچارگي و لاعلاجي معتادين عنوان ميكنيد، بنظر من صحّت دارد و در مورد دو نفر مردي كه داستانشان را در اين فصل خواندم، بدون هيچ شكّي بايد بگويم آنها صد در صد بيچاره و لاعلاج بوده اند و تنها راه نجاتشان رحمت الهي بوده است. اگر آنها براي معالجه به بيمارستان من رجوع كرده بودند، در صورت امكان سعي ميكردم از پذيرفتن آنها خودداري كنم. اين افراد قلب انسان را بدرد مياورند. من با آنكه مذهبي نيستم اما نهايت احترام را براي روش روحاني چون روش شما قائل هستم، زيرا براي بيشتر شما راه حلّ ديگري وجود ندارد.

        يك بار ديگر تكرار ميكنيم : در بعضي مواقع معتاد هيچگونه دفاع فكري مؤثري براي مقابله با اوّلين بار مصرف در خود ندارد و بجز مواردي استثنائي، معتاد و يا هيچ انسان ديگري قادر نيست يك چنين قدرت مقابله اي را در او ايجاد كند. قدرت دفاع او بايد از يك نيروي مافوق سرچشمه گيرد.

 معتاد

کشیده اردوی غم پیش چشمانم

جوان آرزومندی میان این جوانانم

شدم قربانی این اجتماع فاسد و ننگین

فنا ز شهوت خواهی بالا نشینانم

تو ای مادر چه می شد می گذشتی از شبی لذّت

که یک شب لذّت تو کرد عمری پشیمانم

دلم خوش بود بوقت کودکی در مکتب استاد

که نسل رستم و زائیده مهد دلیرانم

کنون بنگر که از نسل دلیران لاشه ای بی جان به جا مانده

که درهم ریخت تاریخ نیاکانم

شده وافور گرز دست من

سیگار شمشیرم

هروئین باده بی ساغر و تریاک پیکانم

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 7:11  توسط حسین اسماعیلی  | 

یک میلیونو دویست هزار معتاد؟

روزنامه ايران
سايه خميده پدر را می ديدم، هر روز که جنازه خسته اش را به خانه می آورد، می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم!؟ درباره يک جنازه حرف می زنم که ما او را پدر می خوانديم، جسم متحرک و بدون روحی که گاهی جوراب هايش را هم اشتباهی به پا می کرد، زنانه و مردانه اش مهم نبود، در آن حالت نشئگی، کفش های لنگه به لنگه اش را هم نمی توانست درست در پا نگه دارد، لباسهای نامرتب، موهای ژوليده، سرو رويی به هم ريخته... و چشمان کودکانه ما که با تعجب او را می نگريست!
او که هميشه خاکستر سيگارش، فرش، پتو و ملحفه ها را می سوزاند، در آن حالت نشئگی نمی توانست حتی چايش را بنوشد، قاشق غذا را هزار بار به سروصورتش می زد، موقع غذا خوردن روی سفره تا کمر خم می شد طوری که هر لحظه ممکن بود با صورت وسط سفره بيفتد.
شايد آن روزها تنها دلخوشی من و خواهرم تصوير زندگی گذشته پدر بود، تصوير مردی با چشمانی سالم و هوشيار و اندامی محکم و کشيده و نه سست و لرزان که با تلنگری نقش زمين شود! تصويری از زندگی گذشته او در آلبوم قديمی خانواده، در رخت و لباس ورزشی يا با کت و شلوار دامادی!
اين عکس ها اما هيچ شباهتی به سايه خميده پدر نداشت، سايه ای که خيلی شب ها به خانه نمی آمد و وقتی هم که می آمد از بوی تعفن مواد بايد بينی ات را می گرفتی! سايه ای که هيچ چيز در دنيا برايش مهم نبود حتی گوشواره های طلای خواهر کوچکم و چرخ خياطی کهنه و قديمی مادرم که تنها منبع درآمدمان بود، برايش هيچ فرقی نداشت همه را می توانست شب هنگام پنهانی از خانه بيرون ببرد و آنها را به چند نخ سيگار يا بسته کوچک گردی بفروشد.
می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم؟ سايه شومی که بودنش درد بود، نبودنش دلواپسی و بازآمدنش مصيبت!
به ياد می آورم هر چند ماه يکبار صحنه تکراری را که همراه مادر و خواهرم جلوی در مراکز بازپروری معتادان، منتظر چهره دگرگونی بوديم که به ظاهر ترک کرده بود، سرحال و قبراق و کمی شبيه به همان تصوير آلبوم خانوادگی اما طولی نمی کشيد دوباره همه چيز به حالت اول برمی گشت و آن گرد لعنتی دوباره زندگی مان را سياه می کرد.
چشمهايم به مادر که می افتد، غم دنيا در دلم جمع می شود، اگر او را ببينی نمی شناسی اش، پيرو فرتوت با هزار درد و بيماری، رنج و مصيبتی که در اين سالها کشيده او را بيست سال از سن واقعی اش بزرگتر نشان می دهد.
اما حالا که پس از گذشت سالها وقتی به آن سالهای سياه فکر می کنم، می بينم من و خواهرم باز هم خوشبخت بوديم چون لااقل سايه مادر را بالای سرمان داشتيم، صبور، شکيبا و اميدوار... اما حالا...
***
ايران به لحاظ جغرافيايی همسايه بزرگترين کشور توليد کننده خشخاش و مخدرهای طبيعی است که به طور متوسط سالانه حدود سه هزار تن مواد مخدر توليد می کند و در سال جاری نيزبنا بر اطلاعات دريافتی با کمک و همکاری بيشتر کشورهای مستقر در افغانستان کشاورزان خشخاش کار توانستند اين ميزان را به پنج هزار تن برسانند، لذا با توجه به فرهنگ اعتقادی اسلامی ايرانيان و ناهنجار شناختن مصرف مواد مخدر، جامعه ايران در بعد مبارزه با عرضه و تقاضا هر ساله هزينه های هنگفتی صرف می کند به طوری که طی اين سالها سهم ايران از اين مبادلات به شهادت رسيدن ۳ هزار و ۴۸۶ نفر از بهترين جوانان ايرانی در راه مبارزه با باند های قاچاق مواد مخدر، وجود دو ميليون معتاد رسمی و تفننی، ۳۰۰ هزار معتاد تزريقی، ارتباط مستقيم ۶۰ درصد طلاق های کشور با اعتياد، وارد آمدن سالانه بين ۴ تا ۵ هزار ميليارد تومان خسارت مالی از اين طريق به کشور و مرگ روزانه ۱۰ تا ۱۲ معتاد و صدها معضل و مشکل ديگر است.
قائم مقام سازمان بهزيستی کشور از وجود ۱۸۵ ميليون معتاد و ۱۰ ميليون قاچاقچی در جهان بر اساس آمارهای رسمی خبرداده و می گويد: در حالی که اعتياد عامل ۴۰ درصد سرقت ها۵۵، درصد طلاق ها، ۶۵ درصد کودک آزاری و همسر آزاری ها و بيش از ۷۰ درصد ابتلا به ايدز در کشور است، روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود.
دکتر محمد خباز با بيان اين مطلب به وجود بيش از ۲ ميليون معتاد در کشور و ضرورت اقدامات پيشگيرانه و علمی برای مقابله با آن اشاره و اظهار می دارد: روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود و هر فرد معتاد قادر است ۱۰ نفر ديگر را نيز به اعتياد آلوده کند.
وی همجواری ايران با کشور افغانستان را تهديد بزرگی در زمينه مصرف مواد مخدر دانست و افزود: سالانه بيش از ۴ هزار تن مواد مخدردر افغانستان توليد می شود که کشور ما بهترين راه توزيع و يا عبور مواد مخدر به ديگر کشورهای مصرف کننده است.
وی با بيان اينکه در طول ۲۵ سالی که از پيروزی انقلاب اسلامی می گذرد، تاکنون ۴۶ هزار تن ترياک در افغانستان توليد شده که اين رقم در۲۵ سال گذشته آن ۲۶۵ تن بوده است، اظهار می دارد: مواد مخدر امروزه به عنوان اولين و مهمترين منبع درآمد اقتصادی جهان است، به طوری که سالانه ۱۶۰۰ ميليارد دلار درآمد مالی از اين بخش تأمين می شود.
وی می افزايد: اگرچه امروز آمريکا بر افغانستان حاکم است اما نه تنها مانع توليد مواد مخدر در اين کشور نمی شود بلکه کشاورزان آنها را نيز به کشت مواد مخدر تشويق می کند که همين لزوم هوشياری مسؤولين و متوليان امر را نسبت به اين خطر بزرگ که تهديد جدی برای نسل های آينده اين کشور به شمار می رود، هر روز بيش از روز گذشته آشکارتر می سازد.
هر دقيقه يک معتاد می ميرد
يکی از مسؤولان ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور در اين باره می گويد: در ايران هر دقيقه يک معتاد می ميرد و طی چند سال اخير نيز حدود دو ميليون و ۷۰۰ هزار معتاد دستگير شده اند که سن آنها بين ۱۰ تا ۱۰۰ سال بوده است.
درحالی که اين مسؤول از مصرف روزانه دو تن مواد مخدر به ارزش ۴۵ هزار ميليارد ريال در کشور خبر می دهد برخی کارشناسان و دستگاهها معتقدند که روزانه بين دو تا شش تن مواد مخدر توسط معتادان ايرانی مصرف می شود و ۱۲ ميليون نفر نيز به نوعی درگير با مشکل مواد مخدر هستند و به طور متوسط هر فرد معتاد در طول زندگی خود حدود ۱۰ نفر را به کام اعتياد می کشاند که البته با توجه به ادامه روند رشد ۱۳‎/۲۰ درصدی بيکاری در سال می توان حدس زد که اغلب آنها جوانان بيکار يا فاقد هر گونه مهارت اجتماعی هستند.
در اين ميان سردار مهدی ابويی نيز در تشريح برخی از اقدامات و هزينه های صرف شده در امر مقابله با عرضه مواد مخدر در کشور به کشف ۲۰۱ تن و ۵۰۰ کيلو گرم مواد مخدر در سال گذشته اشاره می کند و می افزايد: اين ميزان کشفيات با انجام يک هزار و ۱۸۵ فقره عمليات با گروههای مسلح قاچاق مواد مخدر و با به شهادت رسيدن ۲۵ تن از مأموران نيروی انتظامی صورت گرفته است.وی همچنين به گوشه ای از تبعات شيوع مصرف مواد مخدر در کشور اشاره می کند و می گويد: بنابر آمار رسمی پزشکی قانونی در سال ۸۱ سه هزار و ۵۰۰ نفر و در سال گذشته چهار هزار و ۵۰۰ معتاد جان خود را از دست دادند که اغلب آنها در تهران فوت کرده اند.
سردار ابويی با بيان اينکه در ۸ ماهه اول امسال نسبت به ۸ ماهه سال گذشته مقدار کشفيات اداره مبارزه با مواد مخدر ناجا ۵۶ درصد افزايش داشته است، اظهار می دارد: اين در حالی است که بر اساس برآوردهای صورت گرفته در همين زمان ورود مواد مخدر به کشور فقط بين ۲۰ تا ۳۰ درصد افزايش داشته است.
وی با اشاره به کاهش ۵۰۰ درصدی قيمت ترياک در افغانستان در ۶ ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته می افزايد: درحالی که متوسط قيمت ترياک در داخل کشور در سال جاری نسبت به افغانستان ۵۰ درصد و در برخی استانهای کشور اصلاً تغييری نکرده است. درصورتی که هميشه اين امر کاملاً بر عکس بوده يعنی اگر قيمت مواد مخدر در افغانستان ۵۰ هزار تومان بود، در سيستان و بلوچستان ويا در ساير شهرهای شرقی کشور بالاتر بوده است.
سردار ابويی با اشاره به افزايش توليد مواد مخدر در سال جاری در افغانستان اظهار می دارد: در سه ماهه اول امسال ۴ هزارو ۲۰۰ تن مواد مخدردر افغانستان توليد شده که اين رقم در سه ماهه اول سال گذشته ۳ هزار و ۶۰۰ تن بوده است.
۴۷ درصد معتادان کشور بين ۲۵ تا ۴۰ سال دارند
وی با بيان اينکه ۴۷ درصد معتادان کشور در سنين ۲۵ تا ۴۰ سال هستند، اظهار می دارد: بر اساس آمار سازمان ملل ۳۰ درصد از معتادان دنيا را جوانان ۱۵ تا ۲۰ سال تشکيل می دهند که در کشور ما نيز فقط ۳۰ درصد از معتادان رسمی کشور معادل ۱ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر را جوانان زير ۲۰ سال تشکيل می دهند.
سردار ابويی به راهکارهای مبارزه و کنترل ورود، توزيع و مصرف مواد مخدر در کشور اشاره کردو معتقد است: متوازن ساختن همه فعاليتهايی که در راستای مبارزه با مواد مخدر صورت می گيرد بخصوص در بعد فعاليت کاهش عرضه و تقاضا، جمع آوری معتادان خيابانی ازسطح شهر و ايجاد مرکز بازتوانی و نگهداری معتادانی که اقدام به ترک نمی کنند و مجازات قاطع و بموقع با عناصر اصلی قاچاق مواد مخدر که در تمام اين موارد نيازمند برنامه ريزی های کارشناسانه در دوره زمانی ۵ تا ۱۰ ساله در امر پيشگيری و درمان اعتياد هستيم.
وی با بيان اينکه نمی توان آمار دقيقی از ميزان مصرف مواد مخدر در کشور ارائه داد، اظهار می دارد: خوشبختانه در حال حاضر ميزان گرايش به مصرف مواد مخدری همچون هروئين کمتر شده و ما بيشترين کاهش در گرايش به مصرف مواد را در هروئين شاهد بوده ايم درحالی که ميزان مصرف حشيش به دليل افزايش کشفيات مواد مخدری همچون ترياک و هروئين و افزايش ناخالصی اين مواد افزايش يافته است.
بنابر اعلام رسمی برخی از کارشناسان و مسؤولان سازمان بهزيستی کشور، اعتياد به مواد مخدر در بروز بسياری از بزه ها از جمله ۵۰ درصد طلاق ها و از هم پاشيدگی کانون خانواده، ۴۰ درصد اعمال خشونت عليه کود کان، ۶۷ درصد انتقال ويروس ايدز و درصد قابل توجهی از خودکشی، ديگرکشی، خشونت و فحشا مؤثر است و همچنين ۶۵ درصد بزهکاری کودکان و ۳۰ درصد کودک آزاری نيز بنابر تحقيقات صورت گرفته در خانواده هايی روی می دهد که طلاق به علت اعتياد يکی از والدين در آن به وقوع پيوست.
شايان ذکر است که اغلب داد خواست های ارائه شده برای طلاق از سوی زنان نيز به خاطر اعتياد همسرانشان است و همچنين اعتياد علت العلل اکثر خودکشی ها است.
بيش از ۹۰ درصد معتادان ايرانی متأهلند
نتايج بررسی مشترک دفتر کنترل مواد مخدر سازمان ملل و سازمان بهزيستی بين سالهای ۷۷-۷۸ بيانگر اين امر است که ۹۳‎/۴ درصد از معتادان ايرانی را مردان متأهل بين ۲۳ تا ۴۴ سال سن تشکيل می دهند که اين افراد می توانند به نوعی بر روی ساير اعضای خانواده نيز تأثير منفی برجای بگذارند
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی با بيان اين مطلب اظهار می دارد: چنانچه تعداد کل معتادان ايرانی را دو ميليون نفر محاسبه کنيم که تنها ۷۰ درصد آنها متأهل باشند و فقط ۸۵ درصد آنها بيش از دو فرزند نداشته باشند، بر اين اساس حدود ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار کودک پدر معتاد در کشور شرايط سخت و دشواری را در محيط خانواده تجربه می کنند.
وی با بيان اينکه نوعی نگرانی و اضطراب دائمی برفضای خانواده پدر معتاد سايه افکنده، اظهار می دارد: اعضای خانواده همواره دچار بيم دستگيری پدر خانواده هستند، فرزندان هنگام مراجعه پدر به خانه به جای اينکه او را با دست پر ببينند، معمولاً هنگام رفتن از منزل نظاره گرند که با دست پر از منزل خارج می شود تا وسيله ای را به پول تبديل کند.
اين جامعه شناس حمايت از مادران برای سرپرستی فرزندان، حمايت قانونی از زنان دارای شوهر معتاد و واکسيناسيون اجتماعی کودکان در برابر اعتياد را از جمله راهکارهای پيشگيرانه دانست و معتقد است: بسياری از مهارتهای فردی و اجتماعی نظير تصميم گيری بموقع و بجا، جلوگيری از بروز کم رويی در کودکان و پرورش اعتماد به نفس آنها از موارد محتوايی اين واکسيناسيون اجتماعی به شمار می آيد.
آقابخشی تصريح می کند: در نتيجه اين واکسيناسيون اجتماعی نوجوانی که اکنون ديگر خجالتی بار نيامده، از اعتماد به نفس بالايی برخوردار شده و جسارت نه گفتن به پيشنهادهای خلاف را می آموزد لذا چنانچه در شرايط آسيب زا قرار بگيرد از جمله دعوت شدن به کشيدن سيگار و يا مصرف مواد مخدر براحتی می تواند مناسب ترين تصميم را بگيرد.
درمان اعتياد در ايران بيش از پيشگيری اهميت دارد
اما در اين ميان برخی از مسؤولين امر نيز يکی از دلايل افزايش آمار تعداد معتادان جامعه و به تبع آن کاهش سن اعتياد و گرايش جوانان و حتی نوجوانان به سوی مصرف مواد مخدر را کمرنگ شدن نقش اقدامات پيشگيرانه و بها ندادن به آن عنوان می کنند، بطوری که معتقدند در ايران به درمان بيش از پيشگيری اهميت داده می شود.
اشرف بروجردی در اين زمينه معتقد است: بالا رفتن آمار اعتياد درايران به دلايل مختلفی مانند اعتياد حمل کنندگان مواد، پرداختن به بحث پيشگيری بيش ازدرمان وعدم آموزش واطلاع رسانی کافی افراد جامعه درمبارزه با اعتياد وهمچنين افزايش مراکز ترک اعتياد وداروهای جايگزين صورت گرفته است.
وی می افزايد: درزمينه مبارزه با اعتياد گامهای کندی تا به امروز انجام شده، بايد آموزشها را از طريق آموزش چهره به چهره و همچنين برگزاری کلاسهای آموزشی درسطح مدارس، دبيرستان، دانشگاه ومهدهای کودک وتمامی آموزشگاهها برای افراد خانواده ها فراگيرکنيم.
معاون امور اجتماعی وزارت کشور خاطرنشان می کند: اگر به بحث آموزش اعتياد نگاه وبرنامه ريزی درستی شود، درسالهای آينده با مشکل ومعضل بزرگ اعتياد روبرو نخواهيم شد.
بروجردی معتقد است: يک ستاد نهادی مانند ستاد مبارزه با مواد مخدر نمی تواند به تنهايی اين معضل را حل کند ونياز به همکاری وهماهنگی تمام نهاد های مرتبط مانند صدا وسيما، آموزش وپرورش، وزارت بهداشت و... وجود دارد.
وی تصريح می کند: برای کاهش اعتياد، بايد مکانيزمهای قويتری بر روی کنترل توزيع مواد درکشور صورت گيرد و همچنين زندانيان معتاد نيز از ساير زندانيان جدا شوند.
در ايران زمانی که معتادين مواد مخدر محدود به تعداد اندکی از جمعيت بزرگسال بود به عنوان يک مسأله اجتماعی و پايه آسيب های اجتماعی تلقی نمی شد ولی با توجه به ساختار جمعيت فعلی کشور و فراهم بودن بسترهای لازم برای شيوع مصرف اين ماده در بين جوانان از قبيل افزايش نرخ بيکاری، اقتصاد بيمار، بالا رفتن سن ازدواج و... حدود ۴۴ ميليون نفر از جمعيت جوان کشور در معرض اين آسيب و خطر جدی قرار دارند و بالطبع بايد راهکار مناسبی جهت مصون سازی جوانان و نوجوانان کشور در برابر اين ديو پليد تباهی پيدا کرد و به نوعی اقدامات پيشگيرانه را تقويت کرد.
بنابر اعلام ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور از بودجه ۳۰ ميليارد تومانی مبارزه با مواد مخدر در سال گذشته فقط ۱۰۰ ميليون آن به امر پيشگيری از سوء مصرف مواد مخدر در خانواده ها اختصاص يافته بود، يعنی سرانه هر جوان ۵۵ ريال بوده است و سهم اقدامات پيشگيرانه از بودجه ۶۰ ميليارد تومانی امسال نيز چندان قابل توجه نمی باشد. اين در حالی است که مافيای قاچاق مواد مخدر هر روز سرمايه گذاری های خود در امر توليد، توزيع و تشويق جوانان به مصرف را افزايش می دهد.
+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 7:4  توسط حسین اسماعیلی  | 

گفت‌وگو با پژوهشگر اعتياد

 

اشاره: رابطه تنگاتنگ و دو سويه انحرافات اجتماعي با يكديگر، آدمي را براي مهار بحران‌هاي اجتماعي، با ترديد بزرگي روبه‌رو مي‌سازد كه به‌صورت يكي از معضلات راهبردي جامعه ما درآمده و بسيار نگران‌كننده شده است.  شايد بسياري از نخبگان و نظر‌يه‌پردازان مشكلات اجتماعي بارها از خود پرسيده باشند كه از كجا بايد آغاز كنيم. آيا مهار اين معضلات در توان دولت است يا مشاركت‌ مردم نيز مي‌تواند به حل آنها كمك كند و اين  مشاركت چگونه مي‌تواند انجام گيرد؟

  نشريه چشم‌انداز ايران براي پاسخ‌دادن به اين پرسش‌ها با يكي از كارشناسان اعتياد گفت‌وگويي انجام داده كه از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد.

 

 

 

¢يكي از مشكلات مهم كشور، موضوع اعتياد و معتادان است. لطفاً ديدگاه خود را در اين‌باره، بيان كنيد؟

£اعتياد هم يكي از انحرافات اجتماعي است و يك قاعده در مورد انحرافات و فراتر از آن در مورد همه مشكلات اجتماعي وجوددارد و آن اين است كه ارتباط خوشه‌اي با يكديگر دارند. بي‌ترديد نمي‌توان اعتياد را جدا از فقر، روسپيگري و نابرابري ديد. نمي‌شود اين ناهنجاري‌ها را جدا از ديگر بحران‌ها در نهادهاي اجتماعي مانند نهاد آموزش و پرورش و نهاد بهداشت و درمان بررسي كرد. اگر در نظام آموزش و پرورش ما مشكلي وجود داشته باشد، ده‌سال بعد بايد منتظر افزايش انحرافات اجتماعي باشيم. اگر نظام بهداشتي مشكلي داشته باشد، بيست سال بعد بايد اين انتظار را داشته باشيم كه سطح سلامت جسم و روان دچار اختلال‌هاي مختلف و ازجمله اعتياد شود.

  البته اين‌ "ارتباط خوشه‌اي" ما را فريب ندهد و گمان نكنيم حالا با اين درگيري زنجيروار ديگر نمي‌توانيم كاري بكنيم و دست روي دست بگذاريم تا يك تحول عظيم اجتماعي به‌وجود بيايد و همه مشكلات را حل كند. واقعيت اين است كه بنا به تجربه‌هاي گوناگون بشر، دخالت‌ها و اصلاحات كوچك نيز خالي از تأثير نبوده‌اند.

  اما مجموعه اقداماتي كه در برخورد با موضوع و انحرافات اجتماعي پديده اعتياد صورت گرفته است، در چهار شكل ديده مي‌شود. از نخستين كارهايي كه در همه جوامع انجام شده، كاهش عرضه موادمخدر بوده است تا دسترسي افراد به مواد اعتيادآور دشوار شود. موفقيت‌هايي هم با اين راهبرد به‌دست آمده، اما چون احتمال ورود هيچ‌گاه به صفر نرسيده و مواد همچنان وجود دارد، حالا به راهكارهاي ديگري هم مي‌انديشند.

  برخورد دوم عبارت است از درمان؛ ماهيت اعتياد اقتضا مي‌كند كه درمان اين بيماري طولاني مدت باشد. با يك بار ترك در موارد نادري توفيق پايدار به‌دست مي‌آيد و معمولاً بازگشت به سوي موادمخدر وجود دارد. بر اثر اين ناتواني نسبتاً قابل توجه در درمان به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است به مداخلات پيشگيرانه بينديشند. ولي مداخلات پيشگيرانه ويژگي‌هايي دارند كه مانع از توسعه لازم آنها شده‌اند. مثلاً ضرورت اين مداخلات به راحتي درك نمي‌شود. همان‌طور كه تا در خانواده‌اي فرد معتادي نباشد، كسي به فكر پيشگيري نمي‌افتد، اما اگر كسي معتاد شد همه به فكر درمان يا مجازات او مي‌افتند، در جوامع و نظام‌هاي تصميم‌گيري دولت‌ها نيز وضع بر همين منوال است و كارشناسان پيشگيري همواره بايد براي افراد، خانواده‌ها، جوامع و دولت‌ها ضرورت برنامه‌هاي خود را تشريح و آنها را به صرف وقت و نيرو و هزينه براي اين برنامه‌ها ترغيب كنند. ويژگي دوم پيشگيري اين است كه دير به بار مي‌نشيند. گرچه درمان هم طولاني است اما مثلاً دوره سم‌زدايي دو سه هفته بيشتر طول نمي‌كشد و بعد همه به‌عينه مي‌بينند كه فرد ديگر لااقل مصرف نمي‌كند. درحالي‌كه براي پيشگيري بايد از كودكي شروع كنيد تا در نوجواني و جواني فرد مبتلا نشود. تازه بعد از اين همه سال هم اگر فرد معتاد نشد، كسي نمي‌تواند قسم بخورد كه درنتيجه كار او معتاد نشده؛ خواهند گفت از اول زمينه‌اش را نداشته است. سومين ويژگي پيشگيري اين است كه با آن نمي‌توان به‌خوبي درمان و كاهش عرضه را نمايش داد. مسئولان مي‌بينند اگر پول دستگاه خود را صرف پيشگيري كنند، نه كسي از كشفيات آنها عكس و فيلم و خبر تهيه مي‌كند، نه درمانگاهي بايد تأسيس كرد كه بتوان نوارش را پاره كرد. خلاصه كسي براي‌شان كف نمي‌زند. مجموعه اين سه ويژگي كافي است تا هر مسئول دولتي را مجاب كند كه در دوره كوتاه مديريتش سراغ پيشگيري نرود. اين وضع بخش دولتي است كه ظاهراً غيرانتفاعي است. بخش خصوصي ديگر تكليفش معلوم است: بازار و خريداري براي خدمات پيشگيرانه در كار نيست و سرمايه‌گذاري در اين خدمات هيچ‌گونه توجيه اقتصادي براي بخش خصوصي ندارد.

  ولي در‌ يكي دو دهه اخير، كه "كاهش خسارت" نام گرفته، به‌ويژه از زماني‌كه جوامع با پديده ايدز روبه‌رو شده‌اند و با توجه به ارتباطي  كه ايدز با اعتياد دارد راهبرد ديگري هم مطرح شده است.

  ارتباط ايدز با اعتياد در كشور ما به‌طور خاصي زياد شده است به‌طوري‌كه طبق آمار دو سال گذشته 64% افراد مبتلا به ايدز، سابقه اعتياد به شكل تزريقي داشته‌اند. هم‌اكنون اين رقم، قدري كم شده و به 57% رسيده است، اما همچنان سهم قابل توجهي را به خودش اختصاص داده است. در كاهش خسارت فرض را بر اين مي‌گذارند كه فرد معتاد ممكن است الزاماً درمان نشود يا دوره درمانش خيلي طولاني باشد و بازگشت‌هاي مكرر به مواد داشته باشد، يا اصلاً به درمان تن ندهد و دشواري و سختي درمان را نپذيرد و بخواهد به مصرفش ادامه دهد. با اين پيش‌فرض‌ها، در اين راهبرد سعي بر آن است كه مصرف‌ فرد معتاد دست‌كم به صورت تزريقي نباشد يا اگر هم تزريق مي‌كند، تزريق مشترك نكند، يا اگر تزريق مشترك هم مي‌كند، در ارتباط جنسي‌اش، آلودگي را منتقل نكند.

  به اين مجموعه اقدامات كه با هدف پيشگيري از ايدز و هپاتيتC و بعضاً هپاتيتB در معتادان تزريقي انجام مي‌شود، "كاهش خسارت" مي‌گويند. پس "كاهش عرضه"، "درمان"، "پيشگيري" و "كاهش خسارت" چهار راهبردي هستند كه با همين ترتيب تاريخي پديد آمدند و هركدام هم ملاحظاتي دارند.

¢تا آنجايي كه اطلاعات من اجازه مي‌دهد، ردپاي افسردگي و ساير اختلالات رواني در هر حوزه‌اي از انحراف‌هاي اجتماعي ديده مي‌شود. اختلالات رواني در اعتياد چه نقشي دارند؟

£اول آن‌كه حدود 60% معتادان دچار يك اختلال رواني ديگر نيز هستند.

¢آيا اختلال رواني اوليه مي‌تواند به معتادشدن فرد بينجامد؟

£اين ارتباط دو سويه است، يعني هم افسردگي و اضطراب و انواع و اقسام اختلالات كنترل تكانه و انواع خاصي از اختلالات شخصيت مي‌تواند زمينه‌ساز اعتياد افراد شود و هم اعتياد مي‌تواند زمينه‌اي براي برخي اختلالات رواني مثل افسردگي شود. مصرف مواد، دستگاه عصبي را ويران مي‌سازد. اين تأثير به چند شكل اتفاق مي‌افتد: اولين تأثير آن وابستگي به مواد است كه مردم و غيرمتخصصان به آن اعتياد مي‌گويند. ما در بدن دستگاهي داريم كه در پاسخ به درد يا فشار رواني ماده‌اي آزاد مي‌كند كه اين دو را كاهش مي‌دهد. به اين ماده، ترياك يا مرفين داخلي مي‌گويند.

 سازوكار معتاد يا وابسته‌شدن تدريجي فرد بر اثر مصرف مواد به زبان ساده به اين صورت است كه وقتي به هر دليلي فرد از بيرون ترياك خارجي به بدن برساند، اين دستگاه ديگر نيازي به فعاليت نمي‌بيند، با گذشت زمان از كار مي‌افتد و تعطيل مي‌شود. به اين ترتيب فرد به آن منبع خارجي وابسته مي‌شود. مواد ديگر به شكل‌هاي ديگري فرد را وابسته مي‌كنند. مثلاً ماده معروف به X كه دستگاه عصبي را به نحو مخربي تحريك مي‌كند، از طريق تخريب غشاي حبابچه‌هاي حاوي سروتونين در انتهاي سلول‌هاي عصبي مغز عمل مي‌كند و اين تخريب بازگشت‌ناپذير است يعني پس از مدتي سلول‌هاي عصبي مغز كوتاه‌تر و كوتاه‌تر مي‌شوند و ديگر حبابچه‌هاي مذكور در آنها تشكيل نمي‌شود. با هر بار مصرف اكس تعدادي از سلول‌ها تخريب مي‌شوند و فرد براي رفع نياز خود به سروتونين مجبور به مصرف دوباره اكس مي‌شود. به اين ترتيب سير تخريبي مزبور ادامه مي‌يابد و نهايتاً به مرحله‌اي مي‌رسد كه كمبود شديد سروتونين فرد را دچار افسردگي شديدي مي‌كند كه ديگر به داروهاي ضدافسردگي معمول هم جواب نمي‌دهد. چون آنها هم در صورت وجود حداقلي از سروتونين است كه مي‌توانند اثر ضدافسردگي داشته باشند. وقتي پايانه‌هاي سروتونيني از بين رفته باشند، كاري از آنها برنمي‌آيد.

¢اگر مصرف اين ماده مخدر قطع بشود، اين سلول قابل ترميم نيست؟

£ترميم دستگاه عصبي كلاً بسيار بسيار كند انجام مي‌گيرد. خود آن سلول ديگر ترميم نمي‌شود. اما ممكن است بخش ديگري از دستگاه عصبي به‌دليل نيازش به‌تدريج شروع به كار كند.

¢آيا اولويت‌بندي در هر جامعه‌اي فرق دارد؟

£دقيقاً همين‌طور است. براي نمونه اگر هنوز پاي ماده مخدري به جامعه‌اي باز نشده باشد، صحبت از آن ماده باعث تحريك كنجكاوي عده‌اي براي مصرف و تجربه آن مواد مي‌شود. كشور ژاپن خود را در مرحله نخست رويارويي قرار داده است، كاهش عرضه را جدي گرفته و هنوز هم جدي مي‌گيرد و با عاملان قاچاق موادمخدر برخورد خيلي شديد مي‌كند. درنتيجه مواد مخدر زيادي وارد ژاپن نشده و كارهاي ديگر را هم خيلي انجام نمي‌دهد. اما شرايط ما متفاوت است. ما با ورود موادمخدر نمي‌توانستيم مانند برخي كشورها برخورد كنيم، زيرا قبل از آن‌كه مواد از خارج وارد شود، آن را در داخل داشتيم. يعني ترياك در رفتار روزمره ايرانيان شبيه الكل در روسيه بوده است و به نظر مي‌رسد كاهش عرضه كار چنداني بيش از كشف همان 10% مواد ورودي از پيش نمي‌برد.

  هم‌اكنون بهزيستي به پيشگيري، بيش از درمان و كاهش خسارت اعتقاد دارد و به كاهش تقاضا بيش از كاهش عرضه،  مي‌‌انديشد. اما وزارت بهداشت به كاهش خسارت اولويت بيشتري مي‌دهد و دليلش هم اين است كه با پديده‌اي مانند ايدز روبه‌روست.

  ازسويي نيز برخي تشكل‌‌هاي مردمي مانند تشكل غيردولتي "معتادان گمنام"، اصلاً كارش درمان است. درمانش هم "درمان پرهيزمدار" است، يعني هدفش اين است كه فرد كاملاً ترك كند. بنابراين با ‌كاهش خسارت و فعاليت‌هايي كه در چارچوب آن راهبرد انجام مي‌شود، ماهيتاً سنخيتي ندارد. اما برخي تشكل‌هاي غيردولتي هستند كه آنها با هدف ‌كاهش خسارت تشكيل شده‌اند و كارشان را مشخصاً روي اين راهبرد متمركز كرده‌اند، مانند تشكل پرسپوليس.

  من شخصاً فكر مي‌كنم دستگاه‌هايي كه به پيشگيري اولويت داده‌اند، راه درست‌تري را در پيش گرفته‌اند. دلايلم براي اين موضع روشن است: اولاً پيشگيري جمعيت هدف بسيار بزرگتري دارد. اگر 2 ميليون معتاد داريم كه بايد درمان‌‌شان كنيم و اگر 15% آنها تزريقي‌اند كه بايد اقدامات كاهش خسارت را برايشان انجام دهيم، بقيه جمعيت كشور (حدود 65 ميليون‌نفر) سالم‌اند و هر آن ممكن است معتاد شوند و لذا همگي نيازمند خدمات پيشگيرانه‌اند. ثانياً درمان و حتي بخش‌هايي از كاهش خسارت را بخش خصوصي راغب است كه انجام دهد و دارد انجام هم مي‌دهد. درحالي‌كه اين فرصت براي خدمات پيشگيري به اين زودي‌ها فراهم نمي‌شود. سومين دليل براي اولويت پيشگيري مقرون به صرفه بودن آن است: منابع معتبر گفته‌اند با هر يك دلار صرف هزينه در پيشگيري، از 4 تا 7 دلار هزينه در بخش درمان جلوگيري مي‌شود و چهارمين دليل انساني‌تر بودن و عقلاني‌تر بودن پيشگيري است. چرا بايد بگذاريم فردي و خانواده‌اي از اعتياد آسيب ببيند و بعد آن زخم‌ها را مرهم بگذاريم؟ و آيا همه آن زخم‌ها را اساساً خواهيم ديد كه مرهم بگذاريم؟ و آيا مرهمي كه مي‌گذاريم، اثر خواهد داشت؟ مثلاً با درمان‌هاي فعلي فرد در 95% موارد يك‌سال پس از سم‌زدايي دوباره به مصرف روي مي‌آورد. با اين وصف اولويت را بايد به پيشگيري داد يا به درمان؟

نكته راهبردي ديگر اين است كه بفهميم مبارزه با اعتياد كار كيست؟ همان‌طور كه گفتم اولين برخوردها كاهش عرضه بود كه اقدامي انتظامي، نظامي و قضايي و كاملاً دولتي است. بعد هم كه به‌تدريج راهبردهاي ديگر مطرح شد اين نگاه همچنان حاكم بود و همه ـ حتي مردم ـ خيال مي‌كردند و هنوز هم خيال مي‌كنند كه همه مبارزه با اعتياد بايد به عهده بخش دولتي باشد. زماني‌كه اين مبارزه را امنيتي و كاملاً دولتي كرديم، هم اطلاعات آن بسته‌تر مي‌شود و هم خود را از توانمندي‌‌هاي مردمي محروم مي‌كنيد. توانمندي جامعه مدني دو بخش كلي دارد، اولاً بخش خصوصي كه در اين سال‌ها در درمان اعتياد كمابيش فعال شده‌اند، اما هنوز در فعاليت‌هاي پيشگيري و كاهش خسارت فعاليتي ندارند، چون بدون كمك دولت اين نوع اقدامات خود به خود سود اقتصادي ندارد. ولي اگر توان بخش خصوصي در پيشگيري و برخي از اقدامات كاهش خسارت به‌كار گرفته شود (چون در همه اقدامات به صلاح نيست) مبارزه با كارايي بيشتري انجام مي‌شود.

  نكته ديگر آن‌كه اگر بخواهيد مثلاً سوء‌تغذيه را در منطقه‌اي بررسي كنيد، مي‌توانيد با مراجعه به تك‌تك خانواده‌هاي آن منطقه، آنها را مورد مطالعه قرار دهيد، ولي در مورد اعتياد اين‌گونه نيست. اطلاعات مربوط به اعتياد كاملاً پنهان و در بطن جامعه است و ناتواني‌هاي دولت در مورد معتادان صدچندان جلوه مي‌كند. درنتيجه بايد بخشي از مهار اين بحران جدي را به‌دست مردم سپرد و با همياري آنها به حل اين ناهنجاري‌ها انديشيد. به‌ويژه در راهبرد پيشگيري من فكر مي‌كنم مردم نقش بسيار مفيدي مي‌توانند داشته باشند. دلايل عيني من براي امكان‌پذيربودن حضور مردم در اين عرصه چندتاست: اولاً جامعه‌اي كه به اين شدت درگير اعتياد است، خود به‌خود انگيزه فعال‌شدن براي مبارزه با آن و حفظ و حتي ارتقاي سلامت خودش در او بيدار مي‌شود. به‌ويژه خانواده‌ها براي سالم نگه‌داشتن فرزندان‌شان خيلي انگيزه دارند و اين پتانسيل را بايد جدي گرفت و وارد معادلات كرد. ثانياً اعتياد مثل انحرافات اجتماعي ديگر علامتي است از وجود معضلاتي در حركت جامعه و مردم خود به‌خود دلشان مي‌خواهد وضع جامعه‌شان از اين كه هست بهتر شود و اگر مبارزه با اعتياد به يك جنبش اجتماعي براي بهبود كل وضع زندگي مردم تبديل شود، مردم از آن استقبال بيشتري مي‌كنند. براي ساده‌ترشدن موضوع مثالي مي‌زنم: وقتي در يك محله، پارك و ورزشگاه و تفريحگاه درست و حسابي نباشد و جوان‌ها و نوجوان‌ها جايي براي گذراندن اوقات فراغت‌شان نداشته باشند، ممكن است به سراغ مواد بروند. اين نكته در تحقيق‌ها هم نشان داده شده است. پس جنبش اجتماعي مبارزه با اعتياد بايد به توسعه محله هم بپردازد تا در مبارزه خود موفق‌تر باشد. اينجاست كه مبارزه با اعتياد براي مردم جاذبه بيشتري پيدا مي‌كند و خيلي‌ها را به خود جلب مي‌كند. حتي نفس ايفاي نقشي مفيد براي اجتماعي كه فرد در آن زندگي مي‌كند، يك عامل محافظ در برابر اعتياد است و در عين حال براي توسعه محله نيز مفيد است. خلاصه اين‌كه اگر مبارزه با اعتياد به فرايند عام‌تري به‌نام توسعه محله پيوند بخورد، هم موثرتر است و هم پرجاذبه‌تر. در مورد ضرورت حضور مردم در پيشگيري از اعتياد هم همين بس كه اعتياد همان‌طور كه پيشتر هم گفتم يك مشكل پنهان است و اطلاعاتش هيچ‌وقت به‌طور كامل در اختيار بخش دولتي قرار نمي‌گيرد. علاوه بر اين، آن‌قدر اين مشكل در هر نقطه با نقطه ديگر فرق مي‌كند كه يك برنامه متمركز دولتي براي كل نقاط كشور به هيچ‌وجه جواب نمي‌دهد. پس داشتن برنامه‌اي ويژه هر نقطه هم يك ضرورت ديگر است كه حضور مردم در كل فرايند برنامه‌ريزي (از تحليل وضعيت تا اجرا و ارزشيابي) اين تنوع را هم خودبه‌خود موجب خواهد شد. سومين ضرورت از آنجا معلوم مي‌شود كه مردم اگر درگير شوند، درگير سرنوشت خودشان شده‌اند و لذا بيشتر از يك كارمند دولت و حتي بخش خصوصي انگيزه براي كار در اين زمينه دارند.

¢در سال‌هاي اخير بسيار شنيده مي‌شود كه سن اعتياد پايين آمده، شما چه نظري داريد؟

£ببينيد؛ منظور از "پايين‌آمدن سن اعتياد" چيست؟ اگر مي‌خواهد به معناي بدترشدن وضع گرفته شود، من فكر مي‌كنم اگرچه وضع بدتر شده (در چين رشد اعتياد 8% است و رشد جمعيت يك سوم آن) ولي اين به اصطلاح "پايين‌آمدن سن اعتياد" دليل بدترشدن وضع اعتياد كشور نيست. ميانگين سني معتادان حتماً پايين آمده، ولي دليلش پايين‌آمدن ميانگين سني كل جامعه است. تغييرات هرم سني جمعيت اين‌طور بود كه سهم سنين پايين در كل جامعه افزايش پيدا كرده است. اگر در گذشته از 100نفر معتاد فرضاً 30 نفر زير 20 سال و بقيه بالاي اين سن بوده‌اند و باز فرض كنيم كه در آن زمان كل جمعيت هم همين تركيب سني را داشته، حال كه زير 20 ساله‌ها مثلاً شده‌اند 50%، طبيعتاً در جمعيت معتادان هم همين اتفاق افتاده و شما ناگهان مي‌بينيد زير 20‌ساله‌هاي معتاد كه قبلاً 30% بودند، حالا شده‌اند 50% و اين را به معناي پايين‌آمدن سن اعتياد و نشانه بدترشدن وضع اعتياد در جامعه مي‌گيريد. درحالي‌كه اين اتفاق تابع تغيير هرم سني كل جمعيت بود. به نظر من وقتي مي‌توانيم بگوييم سن اعتياد پايين آمده (در اين معنا) كه در اين مثال، حالا زير 20‌ساله‌هاي معتاد به‌جاي 50% مثلاً 60% شده باشند كه من تحقيقي نديده‌ام كه اين نكته را نشان دهد. حتي برخي شواهد، عكس اين را مي‌گويند.

  البته وضع اعتياد بدتر شده، ولي نه به اين دليل، بلكه به اين دليل كه اعتياد مثلاً "زنانه"‌‌تر شده يا دامن برخي گروه‌هاي مرجع مثل پزشكان، استادان دانشگاه و... را گرفته است. به اينها بايد توجه كرد و در برنامه‌ريزي‌ها لحاظ كرد.

 ¢عده‌اي از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان و حتي NGOها بحث جامعه آنوميك را مطرح مي‌كنند، شما در اين باره چه نظري داريد؟

£به نظر من، ما با يك بحران ارزشي حتماً روبه‌رو هستيم. نخست آن‌كه هنجارها در حال دگرگوني‌اند. به اين معنا كه خيلي از چيزهايي كه در دوره جواني ما ناهنجار تلقي مي‌شد، امروز در بخشي از نسل جوان، به‌عنوان هنجار مطرح است و در بخشي ديگر، به آن شدت نابهنجار تلقي نمي‌شود.

  اين تغيير هنجارها از يك‌سو طبيعي است، يعني ما هم خيلي كارها مي‌كرديم كه پدران ما نمي‌كردند و پدران ما هم خيلي كارها را انجام مي‌دادند كه پدرانشان انجام نمي‌دادند. پس اين دگرگوني هنجارها تا زماني‌كه جامعه تحمل كند و مشكلي نبيند طبيعي است. وقتي صداي جامعه درمي‌آيد، معنايش اين است كه شدت و سرعتش از حد تحمل جامعه فراتر رفته است. جامعه آنوميك يعني وضعيتي كه افراد جامعه با سلسله قواعدي كه طي فرايند جامعه‌پذيري كسب كردند؛ نتوانند يا نخواهند ديگر سازگار باشند. مثلاً شرايط جديدي در جامعه پديد آمده باشد كه اصلاً هنجاري از قبل برايش تعريف نشده باشد يا هنجارهاي رقيبي به‌وجود آمده باشد. خلاصه آن‌كه امروزه ما در شرايطي زندگي مي‌كنيم كه در گذشته وجود نداشته و براي اين شرايط آن هنجارها تعريف نشده است و از همه بدتر آن‌كه منابع هنجاري رقيب، يكديگر را ويران مي‌سازند. براي نمونه، كودك در ميهماني‌هاي خانوادگي مي‌بيند كه مادرش در مقابل نامحرم حجاب ندارد، درحالي‌كه طبق هنجارهاي رسمي اين كار غلط است. اين تعارض هنجاري باعث مي‌شود كه كودك در مورد درست و غلط كارها دچار گيجي ‌شود.

  ما پس از انقلاب لااقل با سه نظام هنجاري رقيب و گاه متخاصم روبه‌رو بوديم: ازسويي هنجارهاي رسمي كه براساس قرائت خاصي از دين اسلام تنظيم شده‌اند و درست يا غلط، اولاً با فشار و اجبار تحميل شده‌اند و ثانياً با رفتار ديني اكثر مردم تفاوت دارند (و به همين دليل هم "اجباري" و "تحميلي" شده‌اند.) ثالثاً نظام هنجاري ملي ايرانيان كه متأسفانه هم در اواخر حكومت پهلوي و هم در اوايل انقلاب متعارض با هنجارهاي اسلامي معرفي مي‌شدند و اخيراً هم يك نظام هنجاري بسيار بي‌بندوبار كه از طريق اينترنت و ماهواره وارد خانه‌ها شده است و به غلط "غربي" خوانده مي‌شود. از آن جهت غربي خواندن آن غلط است كه عمده خانواده‌هاي غربي هم به‌هيچ‌وجه اجازه نمي‌دهند بچه‌هايشان بدون كنترل در معرض اين هنجارها قرار بگيرند. جالب اينجاست كه اينها وقتي "وارد" اينجا مي‌شوند، مثل هر چيز "وارداتي" ديگري بدون آداب خودش (مثل همين كنترل خانواده‌ها) وارد مي‌شوند و لذا صدمه مي‌زنند. در هر حال امروزه هر كودك ايراني با سه منبع هنجارساز كاملاً متخاصم روبه‌روست. در اين شرايط ناهمگون، معمولاً رفتاري كه انجام مي‌شود رفتار ضداجتماعي است. بنابراين طبيعي است كه بويژه با ورود هنجارهاي موسوم به "غربي" شاهد افزايش رفتارهاي ضداجتماعي باشيم.

  اگر به اين تحليل رسيده‌ايم، يكي از مهم‌ترين كارهايي كه براي كاهش رفتارهاي ضداجتماعي ازجمله اعتياد مي‌بايد كرد، به مصالحه رساندن اين هنجارهاست. اتفاقاً اگر ارتباط ما با جهان غرب، ارتباط آزاد (نه محدود به ماهواره) بود، مي‌فهميديم كه جهان غرب، غير از آن چيزي است كه ما در ماهواره مي‌بينيم. در غرب خيلي‌ها هستند كه زندگي‌شان كاملاً منطبق بر آن چيزي است كه ما به آن ارزش‌هاي اسلامي مي‌گوييم. مگر كشيش‌ها چطور زندگي مي‌كنند؟ اتفاقاً امريكا يك جامعه بسيار مذهبي است.

 خلاصه بايد قرائتي از دين و مليت و ارزش‌هاي جهاني ارائه كنيم كه با هم سازگار باشند. بي‌ترديد، تلاش در اين راستا به كاهش رفتارهاي ضد اجتماعي مانند اعتياد خواهد انجاميد. البته اين فقط يكي از كارهاست و بسيار هم مهم است، ولي جاي اقدامات ساختاري مثل كاهش فقر و نابرابري را نمي‌گيرد.

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:59  توسط حسین اسماعیلی  | 

کابوس دکتر باب

دَكتر باب يكي از دو مؤسس الكلي هاي  گمنام است و تاريخ تأسيس جمعيّت ما ، زمان هشياريء او در دهم  ژوئن سال 1935 شروع شده است . او در سال 1950 دنيا را بدرود گفت .

    دكتر باب در طول دوران هشياري خود ، پيام معتادان گمنام را به بيش از پنجهزار معتاد زن و مرد رسانيد و خدمات پزشكيء خود را برايگان در اختيار آنها گذارد . در طول اين دوران خواهر روحاني « ايگناتيا» كه     يكي از نزديكترين دوستان جمعيّت ما است در بيمارستان « سنت توماس » شهر « اكرون » در ايالت « اوهايو» دكتر باب را دست ياري ميكرد .

    من در يك دهكدهء كوچك هفت هزار نفري در ايالت « نيوانگلند » بدنيا آمدم ، تا آنجا كه بياد دارم سطح اخلاق منطقهء ما از حدّ معمول بسيار بالاتر بود . هيچگونه مشروبي حتّي آبجو در فروشگاههاي دهكدهء ما پيدا نيمشد مگر در فروشگاه مركزيء دولتي و فقط در صورت متقاعد كردن مسئول فروشگاه به نياز مبرم امكان تهيّهء نيم بطر مشروب وجود داشت و در غير اينصورت مشتري مجبور بود دست خالي و بدون آنچه كه بعدها فهميدم   درمان تمام دردهاست فروشگاه را ترك كند . بعضي از مردمانيكه برايشان از « بوستون » و يا « نيويورك » مشروب فرستاده ميشد . از طرف بيشتر اهالي غير اعتماد و نا معقول تلقّي ميشدند . در منطقهء ما هزار كليسا و مدرسه بود و من تحصيلات اوّليّه خود را در آن جا شروع كردم . پدر من به يك كار تخصّصي اشتغال داشت و مرد قادري بود . پدر و مادرم هر دو عضوكليسا بودند و در فعّاليّت هاي آن شركت ميكردند واز لحاظ هوش واستعداد نيز بمراتب ازسطح متوسط اجتماعي بالاتر بودند .

    بدبختانه من تنها فرزند خانواده بودم و شايد اين مطلب باعث بوجود آمدن احساس خودخواهي در من ميشد ، احساسي كه رُل مهمّي در شكل گرفتن الكليزم در من بازي كرد.

     از زمان كودكي تا دوران دبيرستان تقريباً مجبور بودم بكليسا ، كلاس انجيل يكشنبه صبح ، موعظهء يكشنبه ، كلاس دوشنبه شب و گاه مراسم دعاي عصر چهارشنبه بروم . اين مطالب باعث شدند بالاخره تصميم بگيرم كه هر وقت از زير سلطهء والدينم خارج شوم ، ديگر هرگز قدم به كليسا نگذارم و تا چهل سال بر اين تصميم خود باقي ماندم ، به جز در مواردي كه نرفتن به كليسا ميتوانست بضررم تمام شود .

     پس از دبيرستان به مدّت چهارسال به يكي از بهترين دانشكده هاي كشور رفتم . در آنجا مشروب خوردن مانند يك درس اصليء مجزا دنبال ميشد و بنظر ميرسيد كه همه در آن شركت داشتند . من هر روز بيشتر و بيشتر ميخوردم و از آن لذّت فراواني ميبردم و ناراحتيء بدني و ماليء چنداني هم برايم ببار نمي آورد . در صبح روز بعد از مشروب خواري ظاهراً من بهتر از بقيّه قادر بودم دوباره سرپا شوم ، درصورتيكه رفقاي هم پياله ام از بدشانسي و يا شايد خوش شانسي شديداً دچار حالت تهوّع ميشدند . من در تمام دوران زندگيم حتّي يك بار هم سر درد نگرفتم و اين باعث ميشود كه فكر كنم تقريباً از اوّل الكلي بوده ام . بنظر ميرسيد كه تمام زندگيم بدون توجّه به حقوق ، خواسته ها و خواهش هاي ديگران فقط صرف جوابگوئي به اميال خودم ميشد . اين طرز تفكّر در طول زمان به مرور در من شديدتر ميشد . بالاخره دانشگاه را تمام كردم از ديد همكلاسان هم پياله ام فارغ التحصيل برجسته اي بودم  امّا رئيس دانشگاه در اين مورد نظر ديگري داشت .

     پس از آن بمدّت سه سال شروع به كار براي يك مؤسسهء بزرگ توليدي كردم و در شهرهاي « بوستون » « شيكاگو » و « مونترآل » فروشندهء وسائل راه آهن ، انواع موتورهاي بنزيني و وسائل آن شركت بودم .

     در اين سالها تا آن جا كه جيبم اجازه ميداد مشروب ميخوردم و هنوز تقاص چنداني بابت مشروبخواري هايم پس نمي دادم امّا گاه گاهي صبح ها دچار رعشه هاي خفيفي ميشدم . در تمام مدّت سه سال فقط يك نصفه روز كارم بخاطر مشروبخواري بهدر رفت.

          حركت بعديء من تحصيل پزشكي بود و در يكي از بزرگترين دانشگاههاي كشور ثبت نام كردم . مشروبخواري را با شدّتي بيشتر از گذشته دنبال ميكردم . از آن جا كه ظرفيّت زيادي براي صرف آب جو داشتم در يكي از گروه هاي مشروبخواري به عضويّت انتخاب شدم و بزودي بصورت يكي از اعضاي ببرجستهء آن درآمدم . بسياري از روزها با آنكه درسم را كاملاً بلد بودم بخاطر رعشه هاي صبحگاهي مجبوربه ترك كلاس ميشدم و به خوابگاه برميگشتم وگاه جرأت داخل شدن به كلاس را نداشتم و ميترسيدم كه مبادا مرا پاي تخته صدا كنند و آبرويم برود .

     در بهار سال دوّم دانشكاه وضعيّت من از حالت بد وارد مرحلهء بدتر شد . پس از يكدوره طولاني مشروب خواري به اين نتيجه رسيدم كه نخواهم توانست كلاسهايم را تمام كنم . بنابر اين اثاث خود را جمع كردم و راهيء جنوب شدم تا در دهاتي كه بيكي از دوستانم تعلّق داشت بمدّت يكماه اقامت كنم . پس از آنكه مغزم از حالت غبارآلود بدر آمد متوجّه شدم كه ترك تحصيل كار احمقانه ايست و بهتر است دوباره بمدرسه برگردم بعد از مراجعت به دانشگاه دريافتم كه مسئولين در مورد بازگشت من چندان موافق نيستند. بالاخره پس از گفتگوهاي زياد به من اجازه داده شد بسر كلاس برگردم و در امتحانات شركت كنم كه نتيجه نمراتم بسيار خوب بود امّا مسئولين دانشگاه ازدست من خسته شده بودند و بمن گفتند كه وجودم مايهء دردسر است . سرانجام پس از چانه زدنهاي آزار دهنده موافقت كردند نمرات مرا بدهند و من به يك دانشگاه معروف ديگررفتم . در آنجا وضع مشروبخواريء من آنقدر وخيم شد كه همكلاسانم مجبور شدند به پدرم اطلّاع دهند و او از راه دور باميد سرو ساماندادن بوضع من بديدارم آمد . امّا نتيجه اي نداشت و من همچنان به باده گساري مشغول بودم و خيلي بيشتر ازسالها گذشته مشروبهاي مردافكن ميخوردم.

    درست قبل از امتحانات نهائي يك دوره مشروبخواري سفت و سخت راشروع كردم . در سر امتحان آن چنان دستم ميلرزيد كه نميتوانستم قلم را در دست نگاه دارم . حداقل در سه امتحان ورقه ام را كاملاً سفيد تحويل دادم و بالاجبار دوباره كلاسهايم را تجديد كردم . ميدانستم كه اگر خيال فارغ التحصيلي داشته باشم ،بايد كاملاً از مشروبخواري دوري كنم و اينكار را هم كردم و شايستگيء خود را چه ازلحاظ انضباطي و چه درسي در برابر مقامات دانشگاه به ثبوت رساندم .

    مؤفقيّت من در نشان دادن قابليّت هايم باعث شد در بيمارستانيكه همه آرزوي كار در آنرا داشتند براي دو سال بعنوان انترن پذيرفته شوم . در اين دو سال من آنچنان سرم شلوغ بود كه بندرت ميتوانستم حتّي پاي خود را ازبيمارستان بيرون بگذارم و نتيجتاً نميتوانستم براي خود گرفتاري درست كنم .

    پس از اتمام دوران انترني در جنوب شهر مطبي باز كردم . حال هم پول داشتم و هم وقت و از آنجا كه دچار ناراحتي معده شده بودم ، بزودي دريافتم كه يكي دو گيلاس مشروب ناراحتي معده ام را بر طرف ميكند و بدين ترتيب طولي نكشيد كه زياده رويهاي سابق دوباره شروع شد .

    در اين دوران تقاص پس دادن جسمي شديد شروع شد و حداقل دوازده بار داوطلبانه و بامّيد معالجه در آسايشگاهها بستري شدم . حالا بين دهان اژدها و دم عقرب گير كرده بودم اگر مشروب نميخوردم معده ام درد ميگرفت و اگر ميخوردم اعصابم خراب ميشد . پس از سه سال تحمّل اين وضع بالاخره كارم به بيمارستان كشيده شد . در آنجا ميخواستند بمن كمك كنند امّا من يا از رفيقم ميخواستم كه دزدكي برايم مشروب به بيمارستان بياورد و يا الكل بيمارستان را ميدزديدم و بدين ترتيب مرتّباً حالم بدتر ميشد .

    بالاخره پدرم مجبور شد از ديار خود دكتري برايم بفرستد و او بطريقي توانست مرا با خود بخانه پدرم ببرد . حدود دوماه طول كشيد تا توانستم از خانه قدم به بيرون بگذارم و دو ماه ديگر هم در آن اطراف بودم و سپس براي از سرگرفتن  طبابتم بدفتر خود برگشتم . تصوّر ميكنم كه اين اتّفاق يا حرفهاي دكتر و يا هر دو آنقدر باعث ترس من شده بودند كه تا زمان غدغن شدن مشروب در آمريكا ديگر بآن لب نزدم.

     با تصويب شدن تبصره هيجدهم اساسي ( غدغن شدن مشروب در آمريكا سال 1919 ) من احساس امنيّت ميكردم و ميدانستم كه هر كس به تناسب استطاعت خود ميتواند چند بطري يا جعبه مشروب بخرد كه دير يا زود تمام ميشود . در نتيجه حتّي اگر مدّتي هم مشروب ميخوردم دوام آن نميتوانست زياد باشد . در آن زمان هنوزنميدانستم كه مقدارتقريباً نامحدودي مشروب دولتي وجود دارد و اطبإ ميتوانند بدان دسترسي داشته باشند ودر مورد مشروب خانگي هم بعدها  متداول شد هيچ اطّلاعي نداشتم . در ابتدإ مشروبخواريم متعادل بود امّا زياد طول نكشيد كه دوباره عادتي را كه قبلاً باعث فلاكتم شده بود از سر گرفتم .

    ظرف چند سال بعد ، دو نوع ترس در من فُرم گرفت . يكي ترس از بي خوابي و ديگري ترس از تمام شدن مشروب . با آنكه مرد عاقلي نبودم امّا ميدانستم كه اگر نتوانم چند ساعتي هشيار باشم پولي هم نميتوانم در بياورم و در نتيجه از مشروب هم خبري نيست. بنابراين در بيشتر مواقع با وجود وسوسهء شديد ، از خوردن مشروب در صبح خودداري ميكردم امّا در عوض مقدار زيادي قرص مسكّن براي التهابات و تشنجّاتي كه شديداً آزارم ميدادند مصرف ميكردم گاه تسليم وسوسه صبحگاهي ميشدم كه در آن صورت پس از چند ساعت قابليّت كار كردن را از دست ميدادم . اينكار باعث ميشد كه شانس قاچاق كردن مشروب بخانه ام براي غروب آنروز كمتر شود و نتيجتاً شب نخوابي و عذاب و سپس تشنّجات غير قابل تحمّل صبح را بدنبال داشت . در پانزده سال بعدي من آنقدر حواسم جمع بود كه وقتي مشروب ميخوردم به بيمارستان نروم ، مريض هم بندرت ميپذيرفتم ، گاه در يكي از كلوپهائي كه عضو بودم ، خود را مخفي ميكردم و همينطور عادت كرده بودم با اسم عوضي در هتلها اطاق بگيرم امّا دوستانم معمولاً پيدايم ميكردند و اگر قول ميدادند كه سرزنشم نكنند دوباره بخانه برميگشتم .

     وقتي همسرم بعد از ظهرها از منزل بيرون ميرفت ، مخفيانه تعداد زيادي بطري مشروب بخانه ميبردم و آنها را در ذغال داني ، قفسه لباسهاي كثيف ، بالاي سردر ، بالاي تيرهاي سقف و شكافهاي كف زيرزمين پنهان ميكردم و از يخدانهاي قديمي و بشكه هاي كهنه و حتّي منقل خاكستر هم استفاده ميكردم امّا هيچ وقت از مخزن آب مستراح استفاده نكردم زيرا بنظرخيلي آسان ميآمد . بعدها فهميدم كه همسرم مرتباً آنرا بازرسي ميكرد . درروزهاي زمستان كه هوا زود تاريك ميشد ، شيشه هاي بغلي مشروب را داخل دستكش پوستي ميگذاشتم و از محلّ جاسازيم در حياط بطرف ايوان پشت در اطاق پرتاب ميكردم . البته كسيكه مشروب قاچاق برايم ميآورد قبلاً آنرا در زير پله هاي پشت خانه جاسازي ميكرد تا من در فرصت مناسب آنها را بردارم .

     گاهي اوقات بطريها را توي جيبم ميگذاشتم امّا همسرم جيبهايم را ميگشت و اين كار مخاطره انگيز شده بود .بعدها براي مدّتي شيشه هاي كوچك چهار « اونسي » را پر از مشروب ميكردم و چندتائي توي جورابم ميگذاشتم و بداخل خانه ميبردم ، اين كار مدّتي خوب پيش رفت تا اينكه من وهمسرم بخانهء دوستي بنام « والاس بيري » ( wallace berry )در «تاگ بوت اني » ( tugboat annie ) دعوت شديم و در آنجا بود كه راز جوراب برملا شد . در مورد داستان بستري شدنم در بيمارستانها و آسايشگاه ها مايل نيستم وقتي صرف كنم .

     در ظرف اين مدّت دوستانمان تقريباً بطور كلّي با ما قطع رابطه كرده بودند . بخاطر مست كردنم ، نه بجائي دعوت ميشديم و نه همسرم جرأت دعوت كردن كسي را بخانه داشت . ترس من از شب نخوابي باعث ميشد هر شب مست كنم امّا براي خرج مشروب روز بعد مجبور بودم حداقل تا ساعت چهار بعد از ظهر مشروب نخورم . اين وضع به استثنإ يكي دو وقفه بمدّت هفده سال ادامه پيدا كرد ، پول در آوردن ، مشروب گرفتن و قاچاق آن بمنزل ، مست كردن ، حال خراب صبح روز بعد و مقادير زيادي قرص مسكّن تا بتوانم پول در بياورم و غيره بصورت كابوس وحشتناكي در آمده بود . به همسر ، فرزندان و دوستانم بارها قول داده بودم كه ديگر مشروب نخورم و با آنكه قولم با خلوص نيّت بودامّا حتّي براي يكروز هم دوام نداشت .

     براي كسانيكه اهل امتحان راههاي مختلف هستند بهتر است تجربه خو را درمورد آبجو بازگو كنم .وقتي مشروب آزاد شد و آبجو دوباره ببازار آمد تصوّر كردم كه راهم را پيدا كرده ام وميتوانم تا آنجا كه بخواهم آبجو بخورم . فكر ميكردم آبجو ضرري ندارد و هيچكس با آبجو مست نميشود ، در نتيجه با اجازهء همسر خوبم سرداب خانه را از آبجو پُر كردم . مدّت زيادي نگذشت كه مقدار مصرفم به يك جعبه و نيم يعني 36 قوطي در روز رسيد . ظرف دو ماه سي پوند چاق شدم ، قيافه ام مثل خوك شده بود و تنگي نفس ناراحتم ميكرد . بعد متوجّه شدم كه اگر دهان انسان بوي آبجو بدهد ديگران نميتوانند بفهمند كه چه مشروبي خورده است بنابراين شروع به قاطي كردن آبجو با الكل خالص كردم امّا از آنجا كه اين تجربه نتيجهء بسيار بدي داشت آنرا متوقف كردم .

    در آن دورانيكه آبجو را امتحان ميكردم با گروهي آشنا شدم كه تعادل ، سلامت وخوشحالي آنها مرا بخود جذب ميكرد . آنها بدون خجالت و با آزادگي صحبت ميكردند ، كاريكه من هرگزقادر به انجام آن نبودم . اينطور بنظر ميرسيد كه اين عدّه در همه مواقع از آرامش برخوردارند و سالمند و ازهمه مهمّتر خوشحال بنظر ميرسيدند امّا من در بيشتر اوقات از خود بشدّت شكّ داشتم و نا آرام بودم . سلامتيم در خطر بود و كاملاً بيچاره شده بودم . احساس ميكردم درآنها چيزي وجود دارد كه در من نيست و آن ميتواند بمن كمك كتند . سپس متوجّه شدم كمبود من روحانيّت است كه برايم چندان جالب نبود امّا فكر ميكردم ضرري هم نميتواند داشته باشد . حدود دوسال ونيم وقت خود را صرف مطالعه در اين زمينه كردم امّا مشروبم را هم هر شب ميخوردم . هر چيزي كه بدستم ميرسيد ميخواندم و با تمام كسانيكه فكر ميكردم چيزي بارشان است صحبت ميكردم .

    همسرم بمرور باين جريان علاقمند شد و با آنكه هيچگاه احساس نكردم كه ممكن است دواي درد من باشد امّا علاقه همسرم باعث ميشد كه منهم ادامه دهم . حال چطورهمسرم در آن سالها توانست ايمان و شهامت خود را حفظ كند و ادامه دهد ، من نميدانم امّا در صورتيكه ادامه نداده بود ،ميدانم كه مدّتها پيش مرده بودم . اينطور بنظر ميرسيد كه ما معتادان بنحوي خاصيّت انتخاب بهترين زنهاي دنيارا داريم . حال چرا بايد آنها مورد شكنجه هاي ما قرار گيرند مطلبي است كه من جوابي برايش ندارم .

    در همين دوران ، خانمي در بعد از ظهر يكروز شنبه بهمسرم تلفن زد و گفت براي ملاقات با يكي از دوستان او كه احتمال داشت بتواند بمن كمك كند بخانه اش برويم ، آنروز ، روز قبل از روز مادر بود ، من مست و لايعقل بخانه آمده بودم و از قرار گلدان بزرگي را كه با خود داشتم ، روي ميز گذاشته بودم و در طبقه بالا از زور مستي بخواب رفته بودم . روز بعد ، آن خانم دوباره تلفن كرد . با آنكه حال خوبي نداشتم امّا بخاطر ادب ، با ملاقات مؤافقت كردم ولي از همسرم قول گرفتم كه بيشتر از پانزده دقيقه در آنجا نمانيم .

    درست ساعت پنج بعدازظهروارد خانه شديم و وقتي بيرون آمديم ساعت يازده و پانزده دقيقه بود . پس از آن دوبار ديگر من با آن مردملاقات كردم و بلافاصله مشروبخواري را متوقف كردم كه تا حدود سه هفته دوام داشت . پس از آن براي چند روزجهت شركت در جلسات انجمني كه عضو آن بودم با قطار به شهر « آتلانتيك »رفتم . در راه تمام ويسكي موجود در رستوران ترن را خوردم و چندين بطري هم قبل از رسيدن به هتل خريدم در آن روز يكشنبه ، تا شب مشروبخوردم و مست و لايعقل بودم . روزدوشنبه تا بعد از شام  هشيار ماندم و مشروب نخوردم ، امّا بعد از شام دوباره شروع كردم و تا ميتوانستم در بار هتل مشروب خوردم وپس از آن باطاقم رفتم كه بقيّه بطريها را خالي كنم . سه شنبه از صبح شروع كردم و تا ظهر ديگر سر از پا نمشناختم .براي جلوگيري از آبرو ريزي ، با هتل تسويه حساب كردم و در راه ايستگاه قطار دوباره مقداري مشروب خريدم . درايستگاه مدّتي منتظر قطار شدم امّا اتفاقّات بعد را ديگر بخاطر نمآورم تا آنكه در خانه دوستي كه در نزديكي آنجازندگي ميكرد دوباره بخود آمدم . آن مردم نيكوكار به همسرم خبر داده بودند و همسرم هم دوست تازه يافته ام رابسراغم فرستاد . دوستم مرا بخانه برد و در رختخواب قرار داد و ضمناً چند گيلاس مشروب در آن شب و يك بطري آبجو در صبح روز بعد بمن داد .

    آنروز ، دهم جوئن سال 1935 بود كه آخرين مشروبم را خوردم ، اكنون كه اين سطور را مينويسم بيش از چهار سال از آنروز ميگذرد .

    سئوالي كه قاعدتاً ممكن است بنظرتان برسد اينست كه آن مرد چه گفت و چه كرد كه با آنچه ديگران گفته و كرده بودند تفاوت داشت . بخاطر داشته باشيد كه من در مورد الكُليسم مطالب زيادي خوانده بودم و با بسياري از كسانيكه در مورد آن چيزي ميدانستند و يا فكر ميكردند كه ميدانندصحبت زياد كرده بودم امّا اين مرد سالهاي وحشتناكي را به مشروبخواري گذرانده بود و تمام تجربه هاي ميگساري را در خود داشت و مهمتر از همه با همان وسيله ايكه من سعي در بكار گرفتن آن كرده بودم ، يعني يك طريقهء روحاني ، شفا يافته بود . او در مورد الكليسم اطلاعاتي در اختيارم گذارد كه بدون شكّ مفيد بود امّا مهّمتر ازهر چيز او اوّلين كسي بود كه تا آن زمان با من روبرو شده بود و ميدانست چه ميگويد و سخنانش در مورد بيماريء الكليسم از تجربه هايش سرچشمه ميگرفت ، او جواب تمام سئوالات را داشت و واضح بود كه آنها رااز توي كتاب پيدا نكرده بود .

خلاصي از آن جهنّم لعنتي موهبت بزرگي است . اكنون سالمم و آبروي خود را دوباره بدست آورده ام و از احترام همكارانم برخوردارم . زندگيء خانوادگي ام ايده آل است و كارم با آنكه وضع اقتصاد خراب است ، از اين بهتر نميتواند باشد . من وقت زيادي صرف ميكنم كه آنچه آموخته ام را با طالبان و نيازمندان درميان بگذارم و براي آن چهار دليل دارم :

 1 - احساس وظيفه ميكنم .

2 - برايم كار لذّت بخشي است .

 3 - با انجام آن بدهيءخود را بكسيكه وقت خود را صرف رسانيدن اين پيام بمن كرد ميپردازم .

 4 - هر بار كه آنرا انجام ميدهم قدري بيشتر خود را در برابر لغزش بيمه ميكنم .

     بر عكسِ بيشتر افراد جمعيّت ما ، وسوسه مشروب درمن تادوسال ونيم پس از ترك چندان تخفيف پيدا نكرد و تقريباً هميشه آنرا احساس ميكردم امّا هرگز به مرحلهء  تسليم نزديك نشد . از اينكه ميديدم دوستانم مشروب ميخورند و من نميتوانم ، شديداً رنج ميبردم امّا خود را عادت دادم و بمرور پذيرفتم كه زماني منهم از يك چنين امتيازي برخوردار بوده ام امّا در اثر سوءِ استفاده شديد ، اين امتياز از من پس گرفته شده است . بنابراين لزومي ندارد در اين مورد داد وهوار كنم زيرا هيچكس مسئول آن نيست و هيچ وقت كسي سعي نكرده است با زور مشروب در حلق من بريزد .

    اگر شما فكر ميكنيد كه به خدا بي اعتقاديد يا به وجود او شكّ داريد و يا هرگونه غرور روشنفكرانه مانع از آن ميشود كه مطالب اين كتاب را بپذيريد برايتان متاسفم . اگر هنوزتصوّر ميكنيد باندازه كافي وقت داريد كه به تنهائي از پس اين مشكل برآئيد ، بخودتان مربوط است امّا اگر واقعاً وحقيقتاً مايليد اعتيادتان را بكلّي و براي هميشه كنار بگذاريد و حسّ ميكنيد كه بكمك احتياج داريد در آن صورت ماميدانيم كه جوابتان را داريم و اگر نيمي از زحمتي را كه براي بدست آوردن يك گيلاس مشروب صرف ميكنيد ، در اين راه بكار بريد . مسلماً مؤفق ميشويد زيرا پدر آسماني پشتيبان شما خواهد بود .

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:53  توسط حسین اسماعیلی  | 

فصل اوّل داستان بيل

فصل اوّل داستان بيل

تبّ جنگ در شهر‹ نيو انگلند › بسيار بالا بود . ما افسران جوان از ‹ پلاتسبرگ › به آن جا اعزام شده بوديم . از اينكه مردم ما را به خانه هاي خود ميهمان مي كردند ، خوشحال بوديم . و احساس قهرماني ميكرديم . آن جا عشق بود ، تحسين بود و جنگ ، لحظه هائي والا ، همراه با طنز و خنده در فواصل آن . بالاخره من نيز جزئي از آن زندگي شدم . در گرماگرم اين هيجانات بود كه ، مشروب را كشف كردم . هشدارهاي شديد و تعصب آلود خويشان را در مورد آن به فراموشي سپردم . پس از مدّتي با كشتي به طرف مأموريّت جديدي حركت كرديم و من كه شديداً تنها بودم دوباره به الكل روي آوردم .

     در انگلستان پياده شديم ، در آن جا به ديدار كليساي بزرگ ‹ وينچستر › رفتيم كه ، در من تأثير زيادي گذاشت . در دور و بر شروع بگردش كردم ، توّجهم به نوشته هاي يك سنگ قبر قديمي جلب شد ، نوشته بود :

« اينجا مزار سرباز توپخانه اي از منطقه ‹ همپشاير › است .

كه بهنگام مرگ مشغول نوشيدن آب جو بود .

سرباز خوب هرگز فراموش نمي شود .

چه با گلوله كشته شود چه با الكل .

    اين اخطار شومي بود كه مؤفق به درك آن نشدم . درسن بيست و دوسالگي ، من كه دوران خدمت سربازي ام را در جنگ هاي خارجي گذرانده بودم ، سرانجام به وطن بازگشتم . خود را مثل يك رهبر تصوّر ميكردم ، مگر نه اينكه ، همقطاران هديهء مخصوصي براي قدرداني به من داده بودند ؟ تصوّر ميكردم استعداد رهبريم ، مرا در رأس مؤسسهء بزرگي قرار خواهد داد و من مديري خواهم شد بسيار با قدرت و مطمئن .

    به كلاس شبانهء مدرسه حقوق رفتم ، كاري هم بعنوان مأمور تحقيق در يك دفتر وكالت گرفتم . خود را در راه مؤفقيّت ميديدم ، خيال داشتم به تمام دنيا ثابت كنم كه آدم مهمّي هستم . جريان كار مرا به طرف بازار سهام كشيد و كم كم به بورس سهام علاقمند شدم . خيلي ها پولشان را از دست ميدادند ، امّا بعضي ها هم بسيار ثروتمند ميشدند ، چرا كه من نشوم ؟ ضمن مدرسهء حقوق به تحصيل اقتصاد و بازرگاني مشغول شدم . امّا چون استعداد الكلي بودن را داشتم ، نزديك بود در كلاس وكالت مردود شوم . در يكي از امتحانات نهائي آنقدر مست بودم كه تفكّر و خواندن و نوشتن برايم امكان نداشت .با آنكه مشروب خوردنم هميشگي نبود ، امّا همسرم را آزار ميداد . ما صحبت هاي زيادي در اين مورد ميكرديم و من سعي داشتم احساس واقعهء قبل از وقوعي را كه در او پديد آمده بود ؛ به نحوي آرام كنم . به او ميگفتم : مردان نابغه و خلّاق بهترين پديده هاي خود را در حالت مستي خلق كرده اند و پر عظمت ترين پرداخت هاي افكار فلسفي از آن بر ميخيزد .                همزمان با پايان كلاس دريافتم كه وكالت برايم مناسب نيست . فريبندگيء گرداب بازار سهام ، مرا در چنگال خود اسير كرده بود . مديران بازرگاني و اقتصاد قهرمانان روياهاي من بودند . با آميختن الكل و تخيّلاتم شروع به ساختن سلاحي كردم ، امّا غافل از آن بودم كه روزي مانند ( بومه رنگ 1 ) به طرفم بر ميگردد و مرا تكه تكه ميكند .

     من و همسرم با قناعت و صرفه جوئي ، مبلغ يكهزار دلار پس انداز كرديم و مقداري اوراق قرضه و سهام ارزان كه مورد توجّه بازار نبود خريدم ، تصوّر ميكرديم روزي قيمت آن ها بالا خواهد رفت و اينطور هم شد . سعي داشتم دوستان مشغول دربازار سهام را متقاعد كنم كه مرا براي بررسي و ارزيابي به كارخانجات خارج شهر اعزام كنند ؛ كه ، مؤفق نشدم . با اين حال من و همسرم تصميم به رفتن گرفتيم . تئوريء من اين بود كه بيشتر مردم پولدار، پول خود را در معاملات سهام بدليل وارد نبودن به بازار از دست ميدهند . امّا بعدها دلائل فراوان ديگري نيز كشف كردم .

     ما از كارهاي خود استعفإ داديم و با يك موتو سيكلت راهي شديم . بار ما يك چادر ، يك دست لباس اضافي ، پتو و سه جلد كتاب قطورراهنمائيء اقتصادي بود .

     دوستان ما اعتقاد داشتند ، كه يك كميسيون رسيدگي به امور ديوانگان بايد در مورد ما تشكيل ميشد ! شايد هم درست فكر ميكردند . امّا تا حدودي نتيجه گيريء من مؤفقيّت آميز بود و بدين جهت مقداري پول عايدم شد و يك بار هم براي مدّت يكماه در يك مزرعه مشغول بكار شديم ، تا بدين وسيله از سرمايهء كوچكمان برداشت نكنيم ، آن آخرين كار بدنيء صادقانه اي بود كه من در آن دوران انجام دادم . ما تمام شرق آمريكا را در عرض يكسال پيموديم و ثمرهء آن گزارش يكساله اي به بازار سهام بود كه باعث شد شغل خوبي با خرج سفره اي چرب نصيب شود و در يك معاملهء آزاد هم مقدار بيشتري پول بدست آورديم . خلاصه حاصل سود آن سال به هزارها دلار بالغ شد .

    تا چند سال بعد هم بخت با من يار بود و پول و تحسين فراوان بر سر و رويم فرو ميريخت . به همه چيز رسيده بودم . قضاوت ها و ايده هاي مرا بسياري از مردم دنبال ميكردند و از طريق روزنامه ميليونها نفر از آن بهره مند ميشدند . بازار پر رونق اواخر دهه 1920 در حال جوش و خروش بود . مشروب قسمت بزرگ و فرح بخشي از زندگيء من شده بود . در كلوپهاي شبانه شمال شهر همه ولخرجي هاي هزار دلاري ميكردند و حرف هاي ميليوني ميزدند . صحبت هاي فرياد گونه فضا را پر كرده بود ، مسخرگان ميتوانستند مسخرگي كنند و بهاي آن را نيز بپردازند . من هم دوستان گرد شيرينيء فراواني پيدا كرده بودم . تمام روز و تقريباً هر شب مشروب ميخوردم و اين مسئله جنبه جدّي تري پيدا كرده بود . بالاخره سرزنش هاي دوستان بدعوي و مرافعه ختم شد و من به گرگ تنهائي مبدّل شدم . صحنه هاي غم انگيز زيادي در آپارتمان مجلّل ما اتّفاق مي اُفتاد ، البته من هيچ گاه به همسرم خيانت واقعي نكردم و وفاداريء من كه گاه مستيء بيش از حدّ هم به آن كمك ميكرد ، باعث ميشد كه از اين گونه گرفتاري ها در امان بمانم .

    در سال 1929 تب بازيء گلف مرا گرفت و ما بيكباره به حومهِ شهر نقل مكان كرديم . وقتي در بازي از والتر هيگن شروع به بردن ميكردم ، همسرم برايم ابراز احساسات ميكرد ، امّا مشروب خيلي زودتر بحساب من رسيد تا والتر ، صبحها حالتي عصباني و وحشتزده داشتم ، بازيء گلف موقعيّت مشروب خواري شبانه روزي را برايم فراهم ميكرد . از اينكه دو رو بر زمين اختصاصي پرسه ميزدم ، خيلي خوشحال بودم . اين زمين اختصاصي مرا شديداً تحت تأثير قرار داده بود . چهره ام برنزه و حالتي را كه افراد مؤفق دارند پيدا كرده بود . مدير بانك محلّي با شكّ و ترديد كشيدن چك هاي درشت مرا نظاره ميكرد .

    در اكتبر سال 1929 يكباره دروازه هاي جهنّم بروي بورس سهام نيونيورك باز شد . در غروب يكي از روزهاي وحشتنزا از بار هتل تلوتلو خوران خود را بداخل يك آژانس امور سهام رساندم . ساعت هشت بعدازظهر بود . پنج ساعت از بسته شدن بازار ميگذشت . ماشين تحرير خودكار هنوز تق تق ميكرد ، من بيك نقطه از نوار داخل ماشين خيره شده بودم . حروف xyz32 بچشم ميخورد كه صبح آنروز xyz52 بود . من كارم تمام بود و همين طور كار تعداد زيادي از دوستان . روزنامه ها از خودكشيء مردان سرمايه دار گزارش ميدادند كه مرا منزجر ميكرد ، من اهل خودكشي نبودم . دوباره به بار برگشتم . بمن چه مربوط كه دوستانم از ساعت ده ، ميليونها دلار از دست داده بودند ، فردا هم روز ديگري است . همانطور كه مشغول مشروب خوردن بودم بار ديگر خواستهء قاطعانه و قديميء برنده شدن در من زنده شد . صبح روز بعد به دوستي كه در مونترال داشتم تلفن زدم ، هنوز مقدار زيادي پول برايش باقي مانده بود . فكر ميكرد بهتر است كه منهم به كانادا بروم ، در بهار بعد زندگيء ما دوباره بروالي كه بدان عادت داشتيم برگشت . احساس ميكردم مانند ناپلئون از جزيره « البا » بازگشته ام ، امّا ، براي من سنت هلني وجود ندارد . سرانجام مشروب خواري دوباره بحسابم رسيد و دوست دست و دلبازم مجبور شد عذر مرا بخواهد . اين دفعه ديگر ما آس و پاس مانديم .

     به خانه پدر و مادر همسرم نقل مكان كرديم ، كاري پيدا كردم كه بعد بخاطر دعوا با يك راننده تاكسي آنرا از دست دادم . هيچكس نميتوانست پيش بيني كند كه من براي مدّت پنج سال بعد ، قادر نباشم يك كار درست و حسابي دست و پا كنم و يا حتّي يك نفس هشيار بكشم . همسرم در يك فروشگاه بزرگ مشغول به كار شد و وقتي خسته بخانه برميگشت با مستيء من روبرو ميشد . من بصورت مهمان ناخوانده و جا خوش كرده آژانسهاي فروش سهام در آمده بودم .

    بالاخره مشروب از حالت لوكس خود خارج شد و بصورت يك نيازدر آمد . روزي دو سه بطر جين خانگي قاچاق ، برنامه هميشگيء من شده بود . گاهي اوقات يك معامله كوچك چند صد دلاري نصيبم ميكرد و بدهكاري خود را به بارها و اغذيه فروشها ميپرداختنم . اين جريان بدون وقفه ادامه داشت و سپس لرزش ها و تشنج هاي صبحهاي زود شروع شد . يك چتور جين و شش بطر آبجو لازم بود تا بتوانم صبحانه ام را بخورم . هنوز فكر ميكردم كه ميتوانم اوضاع را كنترل كنم . مدّتي هم بطور متناوب هشيار بودم و مشروب نخوردم كه آن هر بار اميد همسرم را زنده ميكرد .

     بتدريج اوضاع بدتر شد و خانه به تصاحب مؤسسهء وام دهنده رفت . مادر همسرم درگذشت و همسر و پدر همسرم بيمار شدند .

     يكبار يك موقعيّت معاملاتيِ خوب برايم پيش آمد ، سهام در نقطه پائين سال 1932 بود ، من بطريقي مؤفق شده بودم كه يك گروه خريدار گرد هم آورم و قرار بود مرا در منافع آن دست و دل بازانه سهيم كنند ، امّا ، در كش و قوس شگفت انگيز الكل اسير شدم و اين شانس بزرگ را از دست دادم .

     به خود آمدم ، مشروبخواري بايد متوقف ميشد . متوّجه شدم كه حتّي يك گيلاس مشروب هم نميتوانم بخورم و بآخر خطّ رسيده ام . من قبلاًهم دست خطهاي زيادي زيادي با وعده هاي شيرين نوشته بودم ، امّا ، همسرم با خوشحالي باور داشت كه اين بار جدّي هستم و همينطور هم بود .

    به فاصله كوتاهي دوباره مست بخانه آمدم ، از خود هيچ مقاومتي نشان نداده بودم ، پس قدرت عالي تصميم گيري من كجا رفته بود ، جوابي برايش نداشتم و حتّي بفكرم هم نيامده بود . لابد كسي مشروبي جلوي من گذاشته و منهم آنرا خورده بودم . آيا من ديوانه بودم ؟شكّ برم داشت زيرا از دست دادن جنبه تا بدان حدّ بنظر من نزديك به ديوانگي بود.

      عهد و پيمان خود را تجديد و دوباره سعي كردم ، مدّتي گذشت و اعتماد بنفس تبديل به غره گي شد . حالا ديگر به كارخانجات مشروب سازي پوزخند ميزدم و تصوّر ميكردم كنترل را بدست آورده ام . يك روز وارد كافه اي شدم كه تلفني بزنم ،طولي نكشيد كه خود را در حال كوبيدن مشت بر روي پيش خوان بار پس از آنكه ويسكي اثرات خود را در مغزم گذاشت ، بخود گفتم دفعه بعد كنترلم بهتر خواهد بود ولي حالا كه خوردم بهتر است تا آن جا كه جا دارد بخورم و اين كار را هم كردم .

     پشيماني ، وحشتزدگي و نا اميدي روز بعد فراموش شدني نيست ، شهامت مقابله را از دست داده بودم و افكارم سرعت غير قابل كنترلي داشت و احساس هولناكي در من بوجود آمده بود . بندرت جرأت رفتن به آنطرف خيابان را پيدا ميكردم  زيرا ميترسيدم در وسط خيابان از حال بروم و در هواي نيمه تاريك صبح زود كاميون هاي عابر ، مرا زير بگيرند . از يك اغذيه فروشي كه تمام شب باز بود دوازده قوطي آبجو خريدم و اعصاب ملتهب من بالاخره آرام شد . يك روزنامه صبح خبر ميداد كه بازار سهام دوباره به جهنّم رفته است . من هم همينطور . بازار ميتواند بهبود يابد ؛ امّا من نميتوانم ، اين بار سنگيني بود . آيا بايد خودكشي ميكردم ؟ نه حالا نه و بعد يك غبار  فكري ، بله ، جين آنرا درست خواهد كرد . دو بطري و سپس فراموشي .

     جسم و فكر مكانيزم هاي شگفت آوري هستند . آنها دست و پا زدن مرا براي دو سال ديگر تحمّل كردند . بعضي اوقات وحشت و ديوانگي صبحگاهي وادارم ميكرد به كيف پول همسرم دستبرد بزنم . دوباره به خيال خودكشي افتادم امّا مردّد بودم ؛ كه خود را از پنجره به بيرون پرتاب كنم و يا از سمّي كه در قفسهء داروها بود استفاده كنم . به ناتوانيء خود ناسزا ميگفتم . سفرهاي زيادي از شهر به حومه ، يا بالعكس كرديم و اين بخاطر يافتن راه فراري بود كه من و همسرم در جستجويش بوديم . شبي شكنجهء روحي و جسمي آنقدر جهنّمي بود ؛ كه ترسيدم  از پنجره ناگهان به خارج پرتاب شوم . به هر طريقي بود تشك خود را به طبقهء زيرين بردم ، مبادا كه خود را به بيرون بيندازم . دكتري را به بالينم آوردند و او مسكنّي قوي برايم تجويز كرد . روز بعد مرا در حال نوشيدن جين و خوردن قرص مسكّن هر دو با هم پيدا كردند . خوردن مشروب و مسكّن بزودي مرا به زمين كوبيد . دوستان نگران مشاعر من بودند . من هم همينطور وقتي مشروب ميخوردم غذايم يا بسيار كم بود ؛ يا اصلاً نمي توانستم چيزي بخورم . چهل پوند وزنم پائين رفته بود .

    با كمك مادرم و برادر زنم كه يك طبيب است ؛ در يك بيمارستان معروف كه مخصوص دوباره سازيء جسمي و روحيء الكلي ها بود بستري شدم . در اثر روش معالجه اي كه « بلادانا » ناميده ميشود مغزمن از حالت غبارآلود بدر آمد و « هايدروتراپي » و ورزش سبك هم كمك بسيار كرد و از همه مهمّ تر با دكتري مهربان آشنا شدم ؛ او برايم توضيح داد علاوه بر آنكه من خودخواه و سبك مغز هستم ، روحاً و جسماً سخت بيمارم .

    در آنجا آموختم كه الكلي ها نيروي اراده شان در مورد مشروب بطور حيرت آوري ضعيف ميشود ؛ ليكن در موارد ديگر غالباً از نيروي ارادهء كافي برخوردار هستند . دانستن اين مطلب تا حدّي باعث تسكين من شد و رفتار باور نكردنيء مرا كه با نا اميدي ميخواستم مشروب را ترك كنم توجيه ميكرد . با آگاهي از اين حالت با اميد فراوان به آينده مينگريستم و سه چهار ماهي پرندهء اميدم در اوج پرواز ميكرد . مرتّب به شهر ميرفتم ، پول كمي هم در مي آوردم ، مطمئن بودم كه جوابم را پيدا كرده ام و آن خود شناسي است .

         من در اشتباه بودم زيرا ، آنروز ترسناك كه دوباره مشروب خوردم و منحنيء در حال نزول سلامت اخلاق و جسم من ناگهان به پائين ترين حدّ ممكن رسيد ، پس از مدّتي مجدداً در بيمارستان بستري شدم . تصوّر ميكردم كه اين ديگر صحنه آخر است و پرده ها بپائين آمده اند . به همسر نگران و مأيوس من كه ، يا در حالت « دلريوم ترمنز » قلب من از كار خواهد افتاد و يا ظرف يك سال دچار حالتي ديگر بنام « وت برين » خواهم شد . او ميبايستي بزودي مرا تحويل مرده شور داده و يا به تيمارستان بسپارد .

    آنها نيازي نداشتند اين مطالب را بمن بگويند ، خود آنرا ميدانستم و حتّي از آن استقبال هم ميكردم . اين ضربه شكننده اي براي غرور من بود . منيكه خيلي به خود و قابليّت هايم مباهات ميكردم ، قدرت حلّ مشكلاتم را از دست داده بودم . در حال فرو رفتن در تاريكي بودم و ميرفتم تا به جمع ميگساران بيشماري كه قبل از من به اين راه رفته بودند بپيوندم . به فكر همسر بيچاره ام افتادم و دوران خوشي كه گاهي اوقات با هم داشتيم ، حاضر بهر كاري بودم تا بلكه از خجالت او بدر آيم و جبران مافات كنم ، امّا ، ديگر خيلي دير شده بود .

     هيچ كلامي نميتواند احساس تنهائي و نوميدي ِ مرا در آن گرداب تلخ افسوس بيان كند. باطلاق از همه طرف مرا در بر گرفته بود و من حريف را در مقابل خود ميديدم . الكل ارباب من بود و من پايمال شده بودم .

     با لرزش از بيمارستان بيرون آمدم ، مرد كمر شكسته اي بودم ، ترس براي مدّت كوتاهي هشيارم كرد . امّا ، بار ديگر با وسوسهء گيلاس اوّل غافلگير شدم . در روز متاركه جنگ سال ( 1934 ) دوباره شروع بخوردن كردم . همه از من كناره گيري ميكردند . آنها معتقد بودند كه يا مرا بايد در محلّي بزنجير كشيد ، يا رهايم كرد تا لنگ لنگان راهيء عاقبت دردناك خود شوم . چقدر سياه است تاريكي قبل از طلوع ، در واقع آن شروع آخرين هرزه گيء من بود . قرار بود منجنيقي مرا به دياري كه مايلم آنرا بُعد چهارم حيات بنامم پرتاب كند . قرار بود با خوشبختي ، آرامش و مثمر ثمر بودن آشنا شوم و براهي پاي بگذارم كه بطور غير قابل باوري هر چه زمان بگذرد شگفت آورتر شود .

     در اواخر نوامبر سرد آنسال در آشپزخانه مشغول خوردن مشروب بودم ، حالت مخصوصي از رضايت در من بود ؛ زيرا باندازهء كافي جين دوروبر خانه جاسازي كرده بودم كه براي تمام شب و فردايم كافي بنظر ميرسيد . همسرم سركارش بود ، در فكر بودم كه يك بطري جين زير رختخوابم مخفي كنم ؟ من قبل از روشن شدن هوا به آن احتياج داشتم .

     نقشه كشي هايم را صداي تلفن متوقف كرد . صداي گرم و خوش ِ يك دوست قديميء دوران مدرسه بود . سئوال كرد ، آيا ميتواند بديدارم بيايد ؟ او ديگر مشروب نميخورد و هشيار بود. تا آن جا كه بخاطر داشتم سالهاي زيادي از آن زمان كه او با اين شرائط به نيويورك آمده بود ميگذشت . برايم تعجّب آور بود . از گوشه و كنار شنيده بودم او را بخاطر ديوانگيء ناشي از الكل به تيمارستان انداخته اند . كنجكاو بودم كه چگونه فرار كرده است ، به او گفتم حتماً ميتواند شام را با ما باشد ، بدين وسيله ميتوانستم به بهانه داشتن مهمان آزادانه مشروب بخورم . به هيچ وجه به او شرائط حال او نمي انديشيدم و فقط در فكر زنده كردن خاطرات گذشتهء خود بودم . بياد زماني افتادم كه با او براي تكميل عيشمان يك هواپيماي دربست اجاره كرده بوديم ! آمدن او مانند واحه اي در ميان صحراي بي انتها ، پوچ و دلتنگ كننده زندگيء من بود .

    در باز شد و او بدرون آمد ، پوستي سالم و حالتي نوراني داشت . برق مخصوصي در چشمانش ديده ميشد . بطور غير قابل تصوّري تغئير كرده بود . چه اتفّاقي افتاده بود ؟ يك ليوان مشروب به طرفش سُردادم ، از خوردن امتناع كرد ، مأيوس امّا كنجكاو ، فكر كردم چه اتّفاقي براي او افتاده است ، او خودش نبود . سئوال كردم جريان چيست ؟

    با نگاهي مستقيم به سادگي و با لبخند گفت : (( من مذهب پيدا كرده ام ))  مبهوت شده بودم ، كه اينطور ، او سال گذشته الكليء لاف زني بيش نبود . مشكوكانه فكر كردم ، حالا هم در مورد مذهبي بودنش كمي گزاف ميگويد . چشمانش آن برق مخصوص را داشت . بلي اين رفيق قديمي آتشي در وجودش بود ، به هر حال كه خدا عمرش بدهد ، بگذار ياوه سرائي كند ، مطمئناً مشروب من بيشتر از موعظهء او دوام خواهد آورد .

     امّا او ياوه سرائي نكرد و بطور دقيق و مشخّص راجع به دو نفر مردي صحبت كرد كه در دادگاه براي وساطت از او حاضر شده بودند و قاضي را قانع كرده بودند تا او را از اقامت در تيمارستان معاف كنند . آنها در دادگاه راجع به يك ايده مذهبيء ساده و يك برنامهء عملي قابل اجرإ صحبت كرده بودند . اين جريان دوماه پيش به وقوع پيوسته بود و نتيجه آن بوضوح نشان ميداد كه مؤثر واقع شده است .

    او آمده بود تا اگر در من تمايلي باشد تجربه اش را در اختيارم بگذارد . شوكه شده بودم امّا كنجكاو هم بودم و در واقع ميبايستي علاقه مند هم باشم ، زيرا كه هيچ اميدي نداشتم . او ساعت ها صحبت كرد . خاطرات كودكي جلوي چشمم مجسّم شد و تقريباً ميتوانستم صداي واعظ مسيحي را در روزهاي يكشنبه ، آن دور دورها ، در روي تپه ها بشنوم ، بياد قسم نامه اي افتادم كه براي خودداري از صرف مشروبات الكلي تنظيم شده بود . من هرگز آنرا امضإ نكردم . بياد پدر بزرگم افتادم كه با پاك دلي و بدون سوءِ نيّت ، بعضي از مردمان كليسا و اعمالشان را جقير ميشمرد . او اصرار داشت كه نواي سپهر گردون واقعاً در ترنم است ؛ امّا دوست نداشت كه واعظ چگونگيء گوش دادن به آنرا برايش معيّن كند .بياد شجاعت او افتادم كه ، درست قبل از مرگش راجع به اين گونه مسائل صحبت ميكرد . تمام اين خاطرات ناگهان از اعماق گذشته ام سر گشودند و بغض گلويم را باعث شد .

     آن روزِ زمان جنگ كه به كليساي قديمي ‹ وينچستر › رفته بوديم ، در پيش چشمم مجسّم شد .

     من هميشه به يك قدرت برتر از خود اعتقاد داشتم و بدفعات در اين مورد انديشيده ام . من منكر خدا نبوده ام . عدّه كمي از مردم واقعاً منكر خدا هستند ، زيرا در معناي كافر بودن باور كوركورانه اي از اين فرضيه غريب است كه كهكشان شروعش از صفر بوده و بدون هدف بطرف هيچ مي شتابد . قهرمانان روياهاي من متفكّرين ، شيميدانها ، ستاره شناسان و حتّي پيروان مكتب تكامل همگي عقيده دارند كه ، قوانين و قدرت هاي بزرگي در كار است و من هم با وجود نشانه هاي مخالف شكّ زيادي نداشتم كه يك ارادهء نيرومند و متوازن زير بناي همه چيز است . چگونه ميتوانست اين همه قوانين دقيق و تغئير ناپذير بدون يك آفريدگار دانا وجود داشته باشد ؟ من حدّاقل ميبايد به نيروئي در طبيعت كه نه حدّ و نه زمان ميشناسد اعتقاد مي داشته ام ، امّا اين بالاترين مرحله اي بود كه تا به آنروز رفته بودم.

    وقتي صحبت از خدائي براي من ميشد ، وقتي مي گفتند او عشق است و قدرتش مافوق انسان است ، بي حوصله مي شدم و مغزم در را بر روي اين تئوري بشدّت مي بست . اينجا نقطه جدائي من با مردان مذهبي و مذاهب دنيا بود .

     مسيح را بعنوان يك مرد بزرگ قبول داشتم ولي فكر ميكردم پيروانش راه او را درست دنبال نميكنند . درسهاي اخلاقي او بسيار عالي بود امّا من براي خود قسمتهائي را كه مشكل نبود و بنظر آسان مي آمد جدا كرده و بقيّه را بدور ريخته بودم .

    آن جنگها ، آتش سوزيها و تناقضي كه جدالهاي مذهبي بوجود آورده بود حالم را بهم ميزد . براستي شكّ داشتم كه مذهب در جمع كار مثبتي از پيش برده باشد . با قضاوت هاي حاصل از آن چه كه در اروپا و بعد از آن ديده بودم ارتباط خدا را با بندگانش كوتاه ميديدم و برادري انسانها را طعنه اي تلخ ميافتم ، امّا اگر شيطاني در كار بود بنظر ميآمد كه همه كاره دنيا او باشد و بدون شكّ مرا در اختيار خود داشت .

     دوستم در مقابل من نشست و بدون مقدّمه گفت خدا كاري براي او انجام داده است كه او خود قادر به انجامش نبود . او گفت : نيروي ارادهء انساني اش شكست خورده بود و پزشكان حكم غير قابل علاج بودن او را صادر كرده بودند و اجتماع در حال بزنجير كشيدنش بود . او هم مثل من شكست كامل خود را اقرار داشت . در واقع او از كام مرگ بازگشته و دفعتاً از حالت يك توده زباله به نقطه اي از زندگي رسيده بود كه از بهتريني كه تا آن زمان ميشناخت بمراتب بهتر بود .

     آيا منشإ اين نيرو از وجود او بود ؟ مسلماً نه ، هيچ نيروي برتري در او وجود نداشت كه در آن لحظه در من نباشد .

    ديگر جوابي نداشتم ، فكر اينكه گويا افراد مذهبي درست ميگفته اند در من قدرت گرفت . اينجا چيزي در قلب يك انسان نهفته بود كه كار غير ممكن را ممكن ميساخت ، عقائد من راجع به معجزات درست در همان موقع بشدّت تغئير كردند . بخود گفتم گذشته پوسيده را فراموش كن ، در اين جا يك معجزه درست روبروي من در آشپزخانه نشسته بود و با صداي رسايش بشارت عظيمي داشت .

     متوّجه شدم دوستم چيزي بيشتر از سروسامان يافتن ظاهري در خود دارد . او در سطح ديگري قرار داشت و ريشه اش در خاك تازه اي مستقر شده بود . عليرغم وجود اين شاهد زنده هنوز ردپاي تعصب قديمي ام را در خود ميديدم . نام خدا تنفر خاصّي را در من بيدار ميكرد . وقتيكه صحبت از احتمال وجود يك خداي شخصي بميان مي آمد ، اين احساس در من شديدتر ميشد و اصلاً از اين ايده دل خوشي نداشتم . ميتوانستم ايده هائي مانند قدرت خلاقه ، عقل كلّ و يا روح طبيعت را قبول كنم ، امّا ، در برابر فكر فرمانرواي ِ بهشت مقاومت ميكردم . هر چند كه عشق و لطف اين خدا نامحدود باشد . از آن زمان تا بحال با مردان زيادي روبرو شده ام كه در اين مورد احساس مشابهي داشته اند .

     دوست من ايده اي را پيشنهاد كرد كه در آن زمان بنظر نوظهور ميرسيد ، او گفت : « چرا تو خود مفهوم خدا را براي خودت انتخاب نمي كني ؟ »

      اين سخن تأثير عميقي در من كرد و كوه يخ هوشمنديء مرا كه سالهاي دراز در سايه اش زندگي كرده ولرزيده بودم آب كرد و من بالاخره قدم بزير آفتاب گذاشتم .

     تنها شرطي كه وجود داشت تمايل به پذيرش نيروئي بالاتر از نيروي خودم بود . هيچ چيز ديگري براي شروع كار لازم نبود . منوجّه شدم كه رشد و نموّم ميتواند از همان نقطه شروع شود . احتمال دارد بر روي پايه اي از تمايل بازني آنچيزي را كه در دوستم ميديدم در خود بسازم . آيا آنرا بدست خواهم آورد ؟مسلماًً .

     بدين ترتيب مجاب شدم كه اگر مايل باشيم ، لطف خدا شامل حالمان خواهد شد . بالاخره چشمهايم گشوده شد ، احساساتم شگفت و ايمان آوردم . نقاب غرور و تعصب از ديدگانم بزير افتاد و دنياي تازه اي در برابرم هويدا شد .

     حال معناي واقعي ِ تحربه مهمّي كه در كليساي  «وينچستر» كرده بودم برايم روشن شد . آن روز براي يك لحظه كوتاه به خداوند نياز داشتم و او را طلب كردم، تمايلي  باطني و فروتن در من بود كه او را در كنار داشته باشم . او نيز آمد ، امّا بزودي اين احساس به وسيلهء شهوات دنيوي كه بيشتر آن در داخل وجودم بود بيرون رانده شد و تا آنروز همچنان ادامه داشت . چقدر من نابينا بودم.

     در بيمارستان براي آخرين بار مشروب را ترك كردم ، مداوا لازم بود زيرا علائم « دلريوم ترمنز » در من ديده ميشد .

     در آنجا خود را به خدائي كه درك ميكردم سپردم . از او خواستم با من آن كند كه ميخواهد و خود را بدون قيد وشرط در دست حمايت و راهنمائي او قرار دادم . براي اولّين بار اقرار كردم كه بخودي خود هيچم و بدون او گم شده اي بيش نيستم . خالي از ترس رودر روي گناهان خود ايستادم . تمايلي باطني در من پيدا شد تا دوست تازه يافته ام گناهانم را بشويد و از ريشه بزدايد . از آن زمان تا بحال ديگر دست به مشروب نزده ام.            

دوست زمان تحصيلم بديدارم آمد بطور كامل او را در جريان مشكلات و كمبودهايم گذاشتم. فهرستي از افرادي كه آزار داده بودم و همچنين كساني كه از آن ها نفرت داشتم ، تهيّه كرديم و آمادگيء كامل خود را براي تماس با اين افراد و اقرار به خطاهايم ابراز داشتم . قرار شد هرگز از ديگران انتقادي نكنم و تمامي ِ سعي و نيروي خود را در جبران خطاهاي گذشته ام بكار برم .

     قرار بود به هنگام انديشيدن ، آن بصيرت روحاني را كه در من پديد آمده بود به آزمايش بگذارم . اين جاست كه منطق عادي تبديل به منطق غير عادي ميشود . ميبايستي در مواقع شكّ و ترديد ساكت و آرام بنشينم و فقط تقاضاي راهنمائي و قدرت روبرو شدن با مشكلاتم را بنمايم و آنرا فقط بدانگونه كه او برايم مقرّر ميكند بانجام برسانم . هرگز براي خود تقاضائي نكنم مگر در مواردي كه مسئله كمك بديگران در كار باشد و تنها در اين صورت است كه ميتوانم انتظاري داشته باشم كه بي شكّ پاداش كوچكي نخواهد بود .

    دوستم وعده داد كه پس از انجام اين امور ، وارد مرحلهء تازه اي در رابطه با آفريدگار خود ميشوم و از ثمرات يك زندگيء معنوي كه جوابگوي تمام مشكلاتم باشد برخوردار خواهم شد . ايمان به قدرت خداوند ، تمايل كافي ، صداقت و فروتني از جمله شرائط اساسي براي بر پا ساختن و نگهداري نظام جديد زندگيم بود . ساده بود ، امّا آسان نبود . بهائي بايد پرداخت ميشد و آن از ميان رفتن خودكامگي و خودخواهي بود . ميبايست همه چيز را به پدر روشني ها كه در ماورإ قرار دارد واگذار ميكردم .

     اين افكار شديدا ًانقلابي بود ؛ امّا بمجرد آنكه آنها را بطور كامل پذيرفتم ، تأثيرشان برق آسا نمايان شد و يك احساس پيروزي در من شكل گرفت ، بعد احساس صلح و آرامشي در من پديد آمد كه هرگز با آن آشنا نشده بودم . حسي از اعتماد محض در من بود . احساس كردم كه در ميان فضا هستم ، مثل آن بود كه بادهاي پر عظمت و منزه ارتفاعات كوهستاني بوزد و بوزد . خداوند بد بيشتر مردم حلولي تدريجي دارد امّا تأثير در من بدون مقدّمه و عميق بود .

     براي يك لحظه نگران شدم . دكتر بيمارستان را صدا كردم . پرسيدم :  آيا عقل من هنوز سرجايش هست ؟ متعجّبانه بحرفهايم گوش ميكرد .

بالاخره دكتر سر خود را تكان داد و گفت « من نميدانم چه اتّفاقي براي تو افتاده است ؛ هر چه هست دو دستي به آن بچسب ، هر چيزي از آن حالتي كه تو داشتي بهتر است.»           

اين دكتر مهربان حال مردان بسياري را ميبيند كه تجربياتي نظير من دارند و ميداند كه اين حالات واقعي هستند .

    در حاليكه روي تخت بيمارستان دراز كشيده بودم فكر كردم اگر اين موهبتيكه بمن ارزاني شده است در اختيار معتادان نا اميد ديگر نيز قرار گيرد ، باعث خوشحاليء آنها خواهد شد . شايد بتوانم به بعضي از آنها كمك كنم و آنها هم به نوبه خود ممكن است به ديگران كمك كنند .

     دوست من لزوم مطلق  بكارگيريء اين اصول را در تمام موارد زندگي گوشزد كرد و مخصوصاً كمك به ديگر معتادين را همچنانكه او بمن كمك كرده بود امري حياتي خواند . او گفت ايمان بي عمل مرگ است . اين مطلب كاملاً در مورد معتادين صدق ميكند زيرا اگر يك معتاد نتواند تكامل و بسط معنوي خود را از طريق فداكاري و كمك به ديگران دنبال كند ، نتيجتاً قادر نخواهد بود از آزمايشات و پستي بلنديهائي كه در مقابل اوست جان سالم بدر برد . اگر او به ديگران كمك نكند مسلماً دوباره كارش به مصرف كشيده خواهد شد و اگر مصرف كند يقيناً خواهد مرد كه در آن صورت ايمانش هم ايمان مرده اي بيش نخواهد بود . آري براي ما معتادين مسائل اينگونه هستند .

    من و همسرم با شوق و علاقهء فراوان خود را دربست وقف ايده كمك به معتادين كرده بوديم . اين شانس خوبي بود زيرا تا يكسال ونيم بعد از آن همكاران قديمي من هنوز نسبت به من مظنون و مشكوك بودند و در اين مدّت كار چنداني پيدا نكردم . در آن دوران حال زياد خوبي نداشتم ، از خودم بدم ميآمد و در عين حال دلم به حال خودم ميسوحت اين حالت بعضي اوقات مرا تا سر حدّ بازگشت به الكل پبش ميبرد ، امّا بزودي دريافتم هنگامي كه تمام راههاي علاج بي نتيجه مانده است ، كمك به يك معتاد ديگر ميتواند بقيّه روز را بخير كند . بارها در حال استيصال به بيمارستان قديمي ام ميرفتم و هر بار پس از صحبت كردن با يك معتاد بطور غير قابل باوري سر حال ميآمدم و دوباره قادر بودم روي پاي خود بايستم . اين روال تازه اي بود، براي روبرو شدن با مشكلات زندگي .

    ما دوستان زيادي پيدا كرديم ، انجمن دوستانهء ما چنان بارور شده است كه جزئي از آن بودن احساس فوق العاده اي را در ما بوجود ميآورد . ما از زندگي خود احساس شادماني واقعي ميكنيم حتّي در مواقع فشار وسختي . من صدها خانواده را ديده ام كه گام در راهي نهاده اند كه مقصدي واقعي داشته است . من شاهد حلّ شدن بغرنج ترين مشكلات خانوادگي بوده ام و از ميان رفتن كينه ها ، پدر كشتگي ها و تلخيهاي مختلفي را به چشم ديده ام . من مرداني را ديده ام كه از تيمارستان بيرون آمده اند و نقشي حساس در زندگيء خانوادگي و اجتماعيء خود بعهده گرفته اند . چه بسيار صاحبان حرفه و تجارت كه موقعيّت هاي خود را دوباده بدست آورده اند . بندرت گرفتاري و يا مصيبتي يافت ميشود كه در جمع ما حلّْ نشده باشد . در يكي از شهرهاي غربي و حومه اش هزار نفر از ما با خانواده هاي خود زندگي ميكنيم . ما بطور مرتّب جلساتي تشكيل ميدهيم تا بلكه تازه واردان امكان يافتن انجمن موّدتي را كه بدنبالش هستند پيدا كنند . در اين گردهمآئي هاي رسمي ممكن است ، پنجاه تا دويست نفر حضور داشته باشند . ما هم از لحاظ قدرت ، هم از لحاظ تعداد در حال رشد هستيم .

    معتاديني كه هنوز دمشان توي خمره است ، موجودات ناخوش آيندي هستند ، كشمكش هاي ما با آن ها از جهات مختلف طاقت فرسا ، اسف انگيز و گاه خنده دار است . يك بندهء بينوا در خانهء من خودكشي كرد ، او نميتوانست يا نميخواست براه ما توجّه كند .

با اين همه كار ما بسيار سرگرم كننده است . گمان ميكنم بعضي ها از حالت خاكي و رفتار ظاهراً سبك ما دچار تعجّب شوند ، امّا در زير آن ظاهر يك انسان جدّي و خالص وجود دارد . ايمان و اعتقاد در تمام مدّت شبانه روز بايد در ما و از طريق ما در حال جريان باشد والا از بين ميرويم .

     اكثر ما احساس ميكنيم كه ديگر نيازي نيست بدنبال كعبهء آمال بگرديم . ما در همين حال و در همين جا آنرا با خود داريم . صحبت سادهء دوستم در آشپزخانهء منزل ما هر روز به شعاع فزاينده اي صلح و خير خواهي را در روي زمين تكثير ميكند .

bill w يكي از مؤسسين الكلي هاي گمنام است كه در

 بيست و چهارم ژانويّه سال 1971 دنيا را بدرود گفت 

در سال 1985 تعداد گروههاي الكلي هاي گمنام به 58.500 گروه بالغ شد .

 

 

 

 

 

1 - « boomerang » اسلحه اي چوبي كه بوميان استراليا از آن استفاده ميكنند . خاصيّت آن اينست كه پس از پرتاب ، دوباره بطرف خود پرتاب كننده برميگردد

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:49  توسط حسین اسماعیلی  | 

خطاب به همسران

جز چند مورد استثنائي كتاب ما تا انيجا فقط راجع به مردها صحبت كرده است . امّا آنچه كه گفتيم بهمان اندازه در مورد زن ها نيز صدق ميكند . بتازگي كوشش هاي ما در مورد مسائل مربوط به زنان معتاد بيشترشده است . كليه شواهد اينگونه حكم ميكند كه زنها هم وقتي توصيّه هاي ما را بكار ميگيرند ، درست مانند مردان سلامتي خود را باز مييابند .

 در زندگيء تمام مردان معتاد ، ديگران نيز درگيري پيدا ميكنند ، مانند همسري كه از بيم نوبت بعدي نشئگي و عيّاشي شوهر بر خود ميلرزد و پدر و مادري كه شاهد پرپر شدن جگر گوشه خود هستند .

در ميان ما ، همسران ، خويشان و دوستاني هستند كه اكنون ديگر مشكلاتشان حلّ شده است و همينطور هستند آنهائيكه هنوز عاقبت بخير نشده اند . در اينجا ما از همسران معتادين گمنام ميخواهيم كه روي سخن خود را متوجّه همسران معتادان كنند . آنچه كه آنها ميگويند تقريباً در مورد همگي كسانيكه از طريق نسَبي يا قلباً با يك معتاد مربوط هستند صدق ميكند .

بعنوان همسران معتادان گمنام ، اميدواريم حسّ كنيد كه ما ميتوانيم شما را درك كنيم . احتمالاً تعداد كسانيكه بتوانند اين مطلب را درك كنند بسيار معدود است . ما در اين فصل اشتباهاتي را كه مرتكب شده ايم برايتان تجزيّه و تحليل خواهيم كرد و مايليم اين احساس در شما بوجود آيد كه هيچ وضعيّت مشكل و بدبختي بزرگي وجود ندارد كه غلبه بر آن امكان پذير نباشد .

بي شكّ ، ما از راه پرپيچ و خم و ناهمواري ميآئيم و برخوردهاي زيادي با درد ، عجز ، افسوس ، سوءِ تفاهم و ترس داشته ايم كه چه مصاحبان نامطلوبي هستند . ما بي اختيار اوّل بسوي همدرديء رقّت آور و سپس بطرف نفرت و انزجار رانده شده ايم . بعضي از ما باميد اينكه شايد روزي عزيزانمان دوباره بحال اوّل برگردند ، از يك منتها اليه ديگري تغئير جهت ميداديم . وفاداري ما و اين خواسته كه همسرانمان مانند بقيّه مردم سرافراز باشند ، مارا در موقعيّت هاي ناگواري قرار داده است . ما از خود گذشته و فداكار بوديم و بخاطر حفظ غرور خود و آبروي همسرمان دروغهاي زيادي گفته ايم . گاه به دعا و استغاثه متوسّل ميشديم و گاه شكيبا بوديم . ما دست و پاي وحشيانه زده ايم ، فرار هم كرده ايم . اعصابمان متشنّج بود و دائماً وحشت زده بوديم . ما دلسوزي مردم را گدائي كرده ايم و با غير محرم  روابط عاشقانه تلافي جويانه داشته ايم . شبهاي زيادي را بخاطر ميآوريم كه خانه ما همچون ميدان جنگ بوده است امّا صبح روز بعد روبوسي و آشتي كرده ايم . ما بنا به توصيّه دوستان، همسران خود را ترك كرده ايم و تصوّر ميكرديم كه اين ، ديگر دفعه آخر است امّا باميد اينكه شايد فرجي پيش آيد پس از مدّت كوتاهي دوباره بازگشته ايم . همسران ما رسماً سوگند هاي بلند بالا ميخوردند و قول ميدادند كه ديگر هرگز بسمت موّاد نروند و در حاليكه هيچ كس ديگر يا نميخواست يا نميتوانست حرف آنها را باور كند ما آنرا باور ميكرديم . امّا همان داستان پس از چند روز يا هفته يا ماه دوباره تكرار ميشد .

ما بندرت كسي را بخانه خود دعوت ميكرديم زيرا هرگز نميدانستيم همسرمان چه وقت و با چه حالي بخانه برميگردد . ما قادر بجوابگوئي به تعهدات اجتماعي خود نبوديم و بمرور زندگيمان بانزوا كشيده شد . وقتي بجائي دعوت ميشديم ، همسرانمان آنقدر مخفيّانه موّاد مصرف ميكردند و تعادل خود را از دست ميدادند كه بالاخره مجلس بهم ميخورد و وقتي هم كه مصرف نمي كردند آنقدر بد عنق و اسف انگيز بودند كه حال همه را ميگرفتند .

هرگز اعتمادي به تأمين مالي نبود . كسب و كار يا هميشه در خطر بود و يا ديگر وجود خارجي نداشت . حتّي يك ماشين زره پوش هم قادر نبود پاكت محتوي حقوق را سالم بمنزل برساند . حساب بانكي مانند يخي در زير آفتاب بود . مسئله ارتباط نامشروع هم در كار بوده است و چقدر اين مطلب قلب ما را جريحه دار ميكرد و چقدر بيرحمانه بود وقتيكه ميگفتند آنها همسران ما را درك ميكنند و ما قادر بدرك همسران خود نيستيم ! از جمله كساني كه بدر خانه ما آمده اند بايد از مأمورين وصول ، كلانترها ، راننده هاي عصباني تاكسي ، پليس ها ، ولگردها ، هم پياله ها و حتّي زنان نامحرمي كه به خانه ميآوردند نام ببريم . همسران ما ميگفتند كه ما مهمان نواز نيستيم و مجلس خراب كن ، نشئه پران و غرغري هستيم . امّا روز بعد وقتي بحال طبيعي برميگشتند ما آنها را ميبخشيديم و سعي ميكرديم مطلب را فراموش كنيم .

ما كوشش ميكرديم علاقه نسبت به پدر را در قلب فرزندان خود زنده نگهداريم و به بچّه هاي كوچك خود ميگفتيم پدر بيمار است . گويا اين مطلب خيلي بيشتر از آنچه كه ما تصوّر ميكرديم مقرون به حقيقت بوده است . آنها بچّه ها را كتك زده اند و درها را با لگد باز كرده اند . گاه اثاثيه نفيس و خاطره انگيز را خرد كرده اند و دل وروده پيانو را از داخل آن بيرون كشيده اند . گاه تهديد كرده اند كه براي هميشه خانه را ترك ميكنند و بسراغ زن ديگر ميروند و سپس بسرعت در را بهم زده اند و از خانه خارج شده اند . گاه حتّي از روي استيصال خود ما هم مصرف ميكرديم تا بلكه بدين ترتيب با نشئگي ِ خود به نشئگي ِ او خاتمه دهيم ! امّا نتيجه برعكس بود و بنظر ميرسيد كه آنها از اين كار ما لذّت ميبردند .

در اين مرحله نشئگي ها و سورچراني هاي آنها بدتر ميشد . ما به اطبإ متوسل شديم و به علائم جسمي و روحي تكان دهنده اي پي برديم ، وه كه چه ضخامتي داشت سياهي پرده پشيماني ، افسردگي و خود كم بيني كه بر روي عزيزان ما سايه افكنده بود . اين مطالب ما را گيج و وحشتزده ميكرد . مانند حيوانيكه سنگ آسياب را ميچرخاند ، صبورانه امّا با بيزاري و كسالت بجلو ميرفتيم . هر بار كه براي رسيدن به يك وضع پا بر جا تقلّا كرديم بجائي نرسيديم و دوباره فرسوده و ناتوان بزمين خورديم . بيشتر ما مراحل آخر بيماري اعتياد و متعلقات و پي آمد هاي آنرا ديده ايم . ما با آسايشگاه هاي رواني ، بيمارستانها و زندان ها آشنا هستيم . هذيانها و فريادهاي ديوانه واري شنيده ايم و نزديكي مرگ را در اطراف حسّ كرده ايم . طبيعتاً تحت اينگونه شرائط ، ما اشتباهاتي مرتكب شده ايم . بعضي از آنها بخاطر ناآگاهي از اعتياد بوده است . ما گاه بطور مبهمي احساس ميكرديم كه با يك بيمار سروكار داريم و شايد اگر طبيعت بيماري اعتياد را درك ميكرديم ، رفتار متفاوتي در پيش ميگرفتيم .

ما فكر ميكرديم چطور امكان دارد همسري كه عاشق خانواده خود است اينگونه بي فكر ، بي عاطفه و بيرحم باشد . تصوّر ميكرديم حتماً اينگونه اشخاص قابليّت درك عشق را ندارند امّا درست وقتيكه در حال مجاب شدن از سنگدلي آنها بوديم ، ما را با قرار و مدارهاي جديد و محبّت و توجّه تازه اي غافلگير و متعجّب ميكردند و براي مدّتي درست مثل گذشته ، با محبّت و دوست داشتني ميشدند امّا اين وضع دوّامي نداشت و اين بناي  عشق و محبّت  جديد را خيلي زود دوباره با خاك يكسان ميكردند . وقتي سئوال ميكرديم ك چرا دوباره مصرف كرده اند ؟ جواب آن يا سكوت بود و يا يك بهانه احمقانه . اين مسئله ما را مبهوت ميكرد و قلب ما را بدرد ميآورد . چطور ممكن بود تا بدان حدّ در مورد كسيكه با او ازدواج كرده ايم اشتباه كرده باشيم ؟ آنها در حالت نشئگي غريبه هائي بيش نبودند . گاه دسترسي و برقراري رابطه با آنها آنقدر غير ممكن بنظر ميرسيد كه گوئي ديوار غير قابل نفوذي بدور آنها كشيده اند .

آنها حتّي اگر به خانواده خود هم علاقه اي ندارند ، چطور ميتوانند تا بدان حدّ در مورد شخص خود نابينا باشند ؟ برسر قوّه قضاوت ، قدرت تشخيص و نيروي اراده آنها چه آمده است ؟ چرا متوجّه نميشوند كه اعتياد باعث خانه خرابي آنها شده است ؟ چرا وقتي اين مطالب را با آنها در ميان ميگذارديم آنرا قبول دارند امّا دوباره مصرف را از سر ميگيرند و نشئه ميكنند . اينها بعضي از سئوالاتي است كه از مغز  همسر يك معتاد  ميگذرد. اميدواريم اين نوشته به بعضي از آنها پاسخ داده باشد . شايد شما همسري معتاد داريد و او در دنياي عجيب اعتياد كه همه چيزش كج و معوج و اغراق آميز است زندگي ميكند . شما ميتوانيد تشخيص دهيد كه او در ته وجودش واقعاً شما را دوست دارد و با آنكه مسئله اي بنام ناهمآهنگي وجود دارد امّا از آن كه بگذريم ، تقريباً در تمام موارد فقط اينطور بنظر ميرسد كه معتاد بي محبّت و بي ملاحظه است و دليل كارها و حرفهاي خوفناك او ، انحراف و بيماري او است . اكثر همسران ما نسبت به گذشته ، همسران و والدين  بمراتب بهتري شده اند . سعي كنيد همسر معتاد خود را بخاطر اعمال و گفته هايش محكوم نكنيد . او درست مانند بقيّه معتادين بيمار و غير منطقي است . اگر از دستتان بر ميآيد با او آنچنان رفتار كنيد كه با يك بيمار مبتلا به ذات الريّه رفتار ميكنيد و وقتي خشم شما را برميانگيزد بخاطر داشته باشيد كه او شديداً ناخوش است .

در اين مورد يك استثنإ مهّم وجود دارد . ما توجّه داريم كه بعضي از معتادان كاملاً بد طينت اند و صبر وتحمّل در مورد آنها سودي ندارد . ممكن است همسري كه يك چنين طبعي دارد از مطالب اين فصل بعنوان دست آويزي سوءِ استفاده كند ، اين اجازه را باو ندهيد و اگر اطمينان داريد كه يك چنين طبيعتي دارد ، شايد احساس كنيد بهتر است او را ترك كنيد . آيا درست است بگذاريد زندگي شما و فرزندانتان را خراب كند ؟ خصوصاً كه اكنون راه ترك اعتياد و ترك آزار درپيش پاي اوست . البته اگر حاضر به پرداخت بهاي آن باشد .

مشكلي كه شما با آن دست و پنجه نرم ميكنيد ، معمولاً ميتواند چهار حالت داشته باشد .

يك : ممكن است همسرتان فقط يك معتاد زياده رو است و بطور مداوم و يا فقط در موقعيّت هاي بخصوصي زياده روي ميكند . شايد پول زيادي خرج مصرف ميكند . بدون اينكه خود متوجّه شود اعتياد باعث كندي جسم و فكر او شده است . اعمال او گاه باعث سرافكندگي شما و دوستانش ميشود . او اطمينان دارد كه ميتواند اعتياد را كنترل كند . تصوّر ميكند موّاد يكي از ملزومات كار است و ضرري هم ندارد و اگر او را معتاد بناميد ،احتمالاً آنرا توهيني به خود تلقّي خواهد كرد . در اين دنيا يك چنين افرادي بسيارند . بعضي از آنها يا راه اعتدال پيش ميگيرند و يا بكلّي از آن دست ميكشند و بعضي هم آنرا ادامه ميدهند كه تعداد چشمگيري از دسته آخر پس از مدّتي تبديل به معتادي واقعي ميشوند .

دو : همسر شما در مورد موّاد از خود كنترلي ندارد و حتّي وقتيكه ميخواهد از آن دوري كند انجام آن از عهده اش خارج است . هميشه ، پس از مصرف كاملاً از حالت طبيعي خارج ميشود و با آنكه خود بدان اقرار دارد امّا مطمئن است كه بعداً بهتر خواهد شد . او راههاي مختلفي را براي اعتدال يا ترك آزمايش ميكند كه ممكن است در آن از همكاري شما هم بهره گيرد . شايد شروع به از دست دادن دوستان خود كرده است . به كسب و كارش هم تا حدّي لطمه خورده است . او گاه نگران است و كم كم متوجّه ميشود كه قادر نيست مانند ديگران مصرف كند . گاه براي تسكين حالت عصبي خود مصرف را از صبح شروع ميكند و تمام روز آنرا ادامه ميدهد . بعد از هر بار مصرف مفصّل ، احساس پشيماني ميكند و بشما ميگويد كه ميخواهد از اينكار دست بردارد امّا بعد از آنكه حالش بهتر شد و مجال پيدا كرد ، دوباره باين فكر ميُفتد كه راهي براي اعتدال پيدا كند . با آنكه ممكن است اين شخص هنوز بتواند كسب و كار را نسبتاً بخوبي اداره كند و بهيچ وجه همه چيز را خراب نكرده باشد امّا بنظر ما او در خطر است زيرا علائم يك معتاد واقعي را در خود دارد . ما در ميان خود ضرب المثلي داريم كه در مورد او صادق است . « او ميخواهد كه بخواهد ترك كند . »

سه : اين شخص از همسر شماره 2بمراتب جلوتر رفته است و با آنكه زماني مانند او بوده است امّا بمرور وضعيّتش وخيم تر شده است . او دوستان خود را از دست داده است . خانه اش در حال از هم پاشيدگي است و قدرت نگهداشتن هيچ شغل و سمتي را ندارد . شايد نياز به آوردن دكتري بر بالين او پيدا شده است و سفر به بيمارستان و تيمارستان هم آغاز شده است . او اقرار ميكند كه نميتواند مانند ديگران موّاد مصرف كند امّا دليل آنرا نميداند و به اين عقيده چسبيده است كه بالاخره راه حلّ آنرا پيدا خواهد كرد . شايد به نقطه اي رسيده است كه با استيصال ميخواهد ترك كند امّا نميتواند . مورد او سئوالات جداگانه اي را پيش ميآورد كه ما سعي ميكنيم به آنها پاسخ دهيم . براي اين چنين افرادي اميد فراوان وجود دارد .

چهار : شما ممكن است از همسر خود كاملاً قطع اميد كرده باشيد . او مرتّب از بيمارستاني به بيمارستان ديگر برده شده است . او شرور است و بطور مسلّم در حالت حادّ بيماري جسمي هم رسيده باشد . ممكن است پزشكان با نا اميدي سري تكان دهند و بگويند بهتر است او را تحويل تيمارستان دهيد . شايد هم تا بحال او را اجباراً تحويل داده باشيد امّا افق بخت او شايد آنقدر ها هم كه بنظر ميرسد تيره نباشد . بسياري از همسران ما هم تا همان حدّ آب از سرشان گذشته بود . امّا بهبود يافتند .

بگذاريد به سراغ همسر شماره 2 برگرديم با آنكه ممكن است عجيب بنظر رسد امّا معمولاً معامله با آن دسته بسيار مشكل است . او از اعتياد لذّت ميبرد و مصرف به تخيُّلاتش جنبش و هيجان ميدهد . پاي بساط مصرف احساس نزديكي و محبّت بيشتري نسبت بدوستان خود دارد . شايد اگر زياده روي نكند خود شما هم از مصرف با او بدتان نيايد . شما شبهاي خوش زيادي را بخاطر داريد كه در كنار او به مصرف و گفتگو پرداخته ايد . ممكن است هر دوي شما به دوره هاي شبانه علاقمند باشيد و ميهماني بدون موّاد برايتان خشك و بي روح باشد . ما هم از اينگونه شبها داشته ايم و از آن لذّت ها برده ايم . ما ميدانيم كه بساط مصرف مجلس را گرم ميكند . حتّي بعضي از ما فكر ميكنيم موّاد براي كسيكه بتواند از آن معقولانه استفاده كند ، مزايائي هم در بر دارد .

اولّين شرط مؤفقيّت اينست كه هرگز عصباني نشويد و حتّي در مواقعيكه همسرتان غير قابل تحمّل است و شما مجبور به ترك موقّت او هستيد ، اگر برايتان ممكن است سعي كنيد بدون بغض و كينه اين كار را انجام دهيد . صبوري و خوشروئي بسيار مهّم و لازم است . هرگز نبايد در مورد مصرف او برايش تعئين تكليف كنيد . زيرا اگر فكر كند كه شما نشئه پران و غرغري هستيد ، ممكن است شانس مؤفقيّت در كمك به او را از دست بدهيد و او هم بعنوان دست آويزي براي مصرف بيشتر از آن استفاده كند . او ميگويد شما او را درك نمي كنيد كه شايد مفهومش شبهاي تنهائي براي شما باشد . او ممكن است بخاطر تسلّي خود بدنبال شخص ديگري بگردد كه هميشه هم اين شخص يك مرد نخواهد بود .

اجازه ندهيد كه مصرف شوهرتان باعث خرابي روابط شما با فرزندان و دوستانتان شود . آنها بوجود و كمك شما نيازمندند . با آنكه همسر شما به مصرف خود ادامه ميدهد ، امّا براي شما هم امكان زندگي مفيد و پرباري ميتواند وجود داشته باشد . زنهائي را ميشناسيم كه در تحت همين گونه شرائط بدون ترس و حتّي خوشحال بزندگي خود ادامه ميدهند . سعي نكنيد تمام انرژي خود را صرف اصلاح همسرتان كنيد زيرا ممكن است هر قدر هم كه سعي كنيد قادر بانجام آن نباشيد.

ما ميدانيم كه پيروي از اين پيشنهادات گاه مشكل است امّا اگر بتوانيد آنها را رعايت كنيد ، باعث جلوگيري از شكستن قلبهاي زيادي خواهد شد . ممكن است صبوري و دورانديشي شما، حالتي از قدرداني در همسرتان ايجاد كند و پيش در آمد مذاكرات دوستانه اي ، در مورد گرفتاري اعتياد او باشد . سعي كنيد بگذاريد خود او اين مسئله را پيش بكشد . در طول مذاكرات كاملاً مراقب باشيد كه از خرده گيري پرهيز كنيد . سعي كنيد خودتان را بجاي او قرار دهيد . بگذاريد متوجّه شود كه نظر شما كمك و ياري است نه انتقاد .

در بين صحبت ها ميتوانيد باو پيشنهاد كنيد كه اين متن و يا حداقل فصل مربوط به اعتياد را بخواند . باو بگوئيد نگران حالش بوده ايد . البته شايد لزومي نداشته است زيرا همانطور كه هر معتاد لازم است از عواقب زياده روي در مصرف مطلع باشد . او هم بهتر از شما در مورد اينگونه مطالب آگاهي دارد . باو حالي كنيد كه به قدرت او براي ترك موّاد يا رعايت اعتدال اعتماد داريد . بگوئيد قصد آزار او را نداريد و فقط ميخواهيد او بسلامتي خود برسد. از اين طريق است كه شايد مؤفق شويد توجّه او را معطوف بمسئله اعتياد جلب كنيد . احتمالاً او در بين آشنايان خود چندين معتاد ميشناسد . پيشنهاد كنيد كه هر دو با هم در كمك به بآنها پيش قدم شويد . معتادين خوش دارند به معتادان ديگر كمك كنند و ممكن است همسر شما مائل باشد با يكي از آنها صحبت كند . در صورتيكه اين روش نتوانست توجّه و علاقه همسر شما را برانگيزد ، ممكن است بهتر باشد مطلب را دنبال نكنيد ، امّا معمولاً پس از يك مكالمه دوستانه همسر شما احتمالاً خود مطلب را دوباره به پيش خواهد كشيد . اين ممكن است نياز به صبر زياد داشته باشد امّا ارزشش را دارد . در اين فاصله ميتوانيد انرژي خود را صرف كمك به همسر معتاد ديگري كنيد . در صورتيكه طبق اين اصول پيش رويد ، ممكن است همسرتان يا ترك كند و يا راه اعتدال در پيش گيرد .

حال فرض كنيم مشخصّات همسر شماره 3 در مورد همسر شما صادق باشد ، در اينمورد هم از همان اصولي كه در مورد همسر شماره 1 بكار رفت بايد استفاده شود و شما پس از اتمام دوره بعدي مصرف از او سئوال كنيد كه آيا واقعاً تمايل دارد كه مصرف موّاد را براي هميشه كنار بگذارد ؟ از او نخواهيد كه بخاطر شما يا كس ديگري اين كار را انجام دهد ، فقط از او سئوال كنيد كه آيا مايل است ؟

باحتمال زياد او اين تمايل را در خود دارد ، نوشته هاي انجمن را باو نشان بدهيد و مطالبي را كه در مورد اعتياد آموخته ايد با او در ميان بگذاريد ، برايش توضيح دهيد كه نويسندگان مطالب ، معتاد هستند و مطلب را درك ميكنند . بعضي از داستانهاي جالبي را كه خوانده ايد برايش تعريف كنيد و اگر فكر ميكنيد كه ممكن است مطالب روحاني انجمن ، باعث رميدن او شود ، بگوئيد حداقل فصل مربوط به معتاد را بخواند .

احتمال دارد كه علاقه كافي براي ادامه كار در او پيدا شود و در صورتيكه حرارت و شوقي در خود داشته باشد ، همكاري شما برايش بسيار مهّم خواهد بود . امّا اگر حسّ ميكنيد كه در مورد اين مطلب ، نيم بند و غير صميمي است و يا فكر مي كند كه معتاد نيست ، بنظر ما بهتر است او را بحال خود بگذاريد و در مورد دنبال كردن برنامه ما اصراري نكنيد . بذر اين برنامه در مغز او كاشته شده است و او در حال حاضر ميداند هزاران معتاد كه درست مانند خود او هستند ، بهبودي يافته اند . از يادآوري مطالب مورد بحث اين متون در دوره هاي مصرف او ، خود داري كنيد ، زيرا ممكن است باعث خشم او شود . باحتمال فراوان دير يا زود او را دوباره مشغول خواندن مطالب انجمن پيدا خواهيد كرد . امّا بايد منتظر شويد تا لغزش هاي مكررش او را متقاعد كند كه بايداز جا بجنبد . هر چه شما بيشتر باو فشار بياوريد، بيشتر بهبوديش بتأخير خواهد افتاد .

در صورتيكه همسر شما مورد شماره 3 است ، ممكن است شانس آورده باشيد و اگر اطمينان داريد مايل به تغئير رويه است ، مانند كسيكه گنج پيدا كرده است ، با يك كتابچه سفيد و يا «الكلي هاي گمنام» كه مادر متون انجمن معتادان گمنام هست بسراغ او برويد . ممكن است در وهله اوّل در خوش بيني شما شركت نكند امّا با اطمينان ميتوان گفت كه كتاب را خواهد خواند و ممكن است تمام برنامه را بدون مقدّمه يكباره قبول كند و اگر هم نكند انتظار شما طولاني نخواهد بود . باز هم تأكيد ميكنيم كه شما نبايد باو فشار بياوريد . بگذاريد خودش تصميم بگيرد . سعي كنيد با تبسّم با مصرف او روبرو شويد . در مورد حالات او و كتاب فقط در مواقعي صحبت كنيد كه او خود مسئله را پيش كشيده است . در بعضي از موارد بهتر است كتاب از طريق شخصي كه از اعضاي خانواده نيست باو عرضه شود ، زيرا وي ميتواند بدون آنكه احساس خصمانه اي در همسر شما برانگيزد ، او را در انجام اقدامات لازم ترغيب كند . اگر همسر شما معتاد نيست و نرمال است شانس مؤفقيّت در اين مرحله بسيار خوب است . ممكن است فكر كنيد براي كسانيكه در دسته چهارم طبقه بندي شده اند اصلاً نبايد اميدي باشد . امّا اينطور نيست . بسياري از معتادان گمنام از همين دسته بوده اند و با آنكه همگي مردم از آنها دست كشيده و قطع اميد كرده بودند و شكست آنها قطعي بنظر ميرسيد ،اكثر آنها بهبودي پا بر جا و فوق العاده اي پيدا كرده اند .

ليكن استثنإ هم وجود دارد و گاه موّاد چنان آسيبي به معتاد وارد ميكند كه او ديگر قادر به ترك آن نيست . در بعضي از موارد اعتياد با اختلالات ديگري در هم  ميآميزد و پيچيده تر ميشود . يك طبيب يا روان پزشك خوب ميتواند شدّت آنرا برايتان روشن كند . بهر حال سعي كنيد همسرتان كتاب را بخواند . ممكن است واكنش اميدوار كننده اي از خود نشان دهد . اگر در آسايشگاهي بستري است امّا ميتواند شما و طبيب معالج خود را قانع كند كه از صميم قلب تصميم گرفته است . اجازه امتحان راهِ ما را باو بدهيد ، مگر اين كه از نظر طبيب، حالت رواني او بسيار غير طبيعي و خطرناك باشد . ما تا حدّي به اين توصيّه خود اطمينان داريم ، زيرا سالهاست كه به كمك معتاديني كه تحويل آسايشگاه ها شده اند مشغوليم ، از اوليّن روزهاي بنيانگذاري ، انجمن تا كنون باعث رهائي هزاران معتاد از تيمارستان ها و بيمارستانها شده است و اكثر آنها بلطف خدا ديگر هرگز به آنجا باز نگشته اند .

ممكن است موقعيّت شما كاملاً برعكس باشد . شايد همسري داريد كه آزاد است امّا در واقع بايد تحويل آسايشگاه رواني شود . بعضي اشخاص نميتوانند و يا نميخواهند از موّاد دست بردارند . بنظر ما اگر حالت اينگونه افراد خطرناك باشد تحويلشان به آسايشگاه در واقع محبّتي در حقّ آنهاست . البته هميشه بايد با يك طبيب خوب در اينگونه موارد مشورت كرد . همسر و فرزندان معتاد زجرهاي دلخراشي را متحمّل ميشوند امّا نه بيشتر از خود آنها .

گاه شما بايد زندگي را از نو شروع كنيد . زنهائي را ميشناسيم كه اين كار را انجام داده اند . در صورتيكه اينگونه زنها طريق زندگي معنوي را در پيش گيرند ، راهشان بمراتب آسانتر خواهد بود .

شما بعنوان همسر يك معتاد ، احتمالاً نگران هستيد كه ديگران در مورد شما چه فكري ميكنند و شايد از ملاقات دوستان خود منزجريد . شما بمرور بيشتر و بيشتر در لاك خود فرو ميرويد و تصوّر ميكنيد همه پشت سر شما راجع به مسائل داخلي ِتان حرف ميزنند . شما از صحبت در مورد مطالب مربوط اعتياد  ، حتّي با پدر و مادر خود اجتناب ميكنيد .شما  نميدانيد چه جوابي به فرزندان خود بدهيد . وقتي حال همسرتان خوب نيست ، در ترس و لرز و انزوا بسر ميبريد و آرزو داريد كه زنگ تلفن هرگز بصدا در نيايد .

ما به اين نتيجه رسيده ايم كه بيشتر اين شرمندگي ها نابجاست ، ضمن اينكه لازم نيست زياد در مورد همسرتان صحبت كنيد . امّا در عين حال دوستان خود را در جريان بيماري او قرار دهيد . فقط مراقب باشيد كه باعث آزار و خجالت همسرتان نشويد .

وقتي بتوانيد با احتياط تشريح كنيد كه همسر شما يك بيمار است ، درك و همدردي بيشتري در دوستان شما برانگيخته ميشود . جَوْ جديدي بوجود ميايد و ديواري كه بين شما و دوستانتان برپا شده است از ميان ميرود . حساسيّت شما در اين مورد بر طرف ميشود و بيش از اين احساس خجالت نمي كنيد . شما ديگر از بابت همسرتان بعنوان يك ضعيف النّفس ، نيازي به عذر خواهي نداريد . او هر چيزي ميتواند باشد ، جز ضعيف النفس . شهامت جديد و خوشروئي شما و از دست دادن حساسيّت شديدي كه داشتيد باعث ميشود كه در زندگي اجتماعي تان شگفتي هائي پديد آيد .

همين اصول در برخورد با فرزندانتان هم بايد مراعات شود و اگر واقعاً نيازي به حمايت آنها در مقابل همسرتان وجود ندارد ، بهتر است در دوره هاي مصرف پدر ، در مشاجرات او و فرزندانتان بيطرف بمانيد . انرژي خود را بيشتر صرف حسن تفاهم همگاني كنيد . اين روش هيجانهاي منفي و هواي سنگيني كه بر خانه هر معتاد سايه ميافكند قدري تعديل يابد .

شما كراراً در مواقعيكه همسرتان نشئه يا خمار بوده است حسّ كرده ايد كه مجبوريد به دوستان و كار فرماي او بگوئيد كه بيمار است . سعي كنيد از جواب دادن به اينگونه سئوالات تا حدّ امكان اجتناب كنيد و بگذاريد همسرتان خود جوابگو باشد . تمايل شما براي در امان نگه داشتن شوهرتان نبايد باعث دروغگوئي شما به مردم شود . آنها حقّ دارند بدانند كه او كجاست و چه ميكند .

اين مطلب را وقتيكه هشيار است و روحيه خوبي دارد با او در ميان بگذاريد و از او سئوال كنيد كه اگر باز هم شما را در چنان موقعيّتي قرار دهد ، تكليف شما چيست ؟ امّا مراقب باشيد كه راجع به دفعه قبل ، از خود خشمي نشان ندهيد .

ترس وحشتناك ديگر اين است .كه نگران باشيد مبادا همسرتان شغل خود را از دست بدهد و آبروريزي و بي پولي بهمراه آورد . اين اتّفاق ميتواند براي هر كسي پيش آيد و ممكن است در حال جاضر چندين بار برايتان اتّفاق افتاده باشد . بهر صورت اگر دوباره برايتان اتّفاق افتاد ، سعي كنيد بچشم ديگري بآن نگاه كنيد ، زيرا اين اتّفاق ممكن است در رحمت را بگشايد و باعث زنده شدن ميل به ترك دائم و تغئير رويه در همسر شما شود . حال ديگر شما ميدانيد كه او اگر مايل باشد ميتواند ترك كند . اين بدبختي ظاهري ، براي ما بارها عاقبت خوشي داشته است و دري را بروي ما گشوده است كه از طريق آن توانسته ايم بكشف خدا نائل شويم .

قبلاً خاطر نشان كرديم كه زندگي اگر در بك روال معنوي دنبال شود ، عاقبت مراتب بهتري خواهد داشت و اگر خداوند قدرت حلّ معماي اعتياد را دارد ، مسلماً قادر به رفع گرفتاري شما نيز هست . ما همسران معتادان گمنام متوجّه شديم كه ما هم مانند اكثر مردم به غرور ، افاده و افسوس بحال خود ، مبتلا بوده ايم . آنچه كه در ساختمان يك شخص خودپرست بكار رفته است در ما نيز وجود دارد و ما در وراي خود خواهي و نادرستي قرار نگرفته ايم . پس از آنكه همسران ما اصول معنوي معتادان گمنام را در زندگي خود بكار گرفتند ، ما هم بمرور متوجّه شديم كه مايليم همان راه را دنبال كنيم .

در ابتدإ بعضي از ما فكر نمي كرديم به يك چنين كمكي نياز داشته باشيم و در اين تصوّر بوديم كه ما رويهمرفته همسران نسبتاٌ خوبي بوده ايم و اگر شوهرانمان دست از مصرف برميداشتند ، ميتوانستيم بهتر هم باشيم . ما تصوّر ميكرديم بهتر از آنيم كه نيازي به خدا داشته باشيم ، امّا اين ايده احمقانه اي بيش نبود . اكنون سعي ما در آنست كه در تمام موارد زندگي خود ، اصول روحاني را بكار بريم و پس از بكار گرفتن آن عملاً ميبينيم كه گرفتاري ما را هم حلّ ميكند . رهائي از ترس و دلواپسي و احساسات درد آلود ، احساس بسيار فوق العاده اي است . بشما توصيّه ميكنيم برنامه ما را ‌آزمايش كنيد زيرا هيچ چيز باندازه يك طرز تلقّي و برخورد كاملاً متفاوت از جانب شما بحال همسرتان مفيد نخواهد بود . خدا راه آنرا بشما نشان خواهد داد . اگر برايتان ميسّر است ، سعي كنيد با همسرتان همكاري و همراهي كنيد .

مسلماً اگر شما و شوهرتان راه حلّي براي مشكل اعتياد پيدا كنيد بسيار خوشحال ميشويد . امّا بايد بخاطر داشته باشيد كه تمام گرفتاريها يكباره از بين نميروند . دانه اي در دل خاك جوانه زده است و رشد آن تازه شروع شده است و علي رغم خوشحالي نورس شما ، پستي و بلنديها كماكان در راهند و بسياري از گرفتاريهاي سابق ، هم چنان بر جاي خود هستند و همانطورند كه بايد باشند !

خلوص نيّت و ايمان شما و همسرتان به بوته آزمايش گذارده خواهد شد . شما بهتر است آنرا قسمتي از درس و مشق وتمرين هاي تحصيلات جديد خود بحساب آوريد ، زيرا در اين مدرسهء زندگي قرار است زندگي كردن را بياموزيد . با آنكه شما اشتباهاتي خواهيد كرد امّا اگر جدّي باشيد نه تنها بزمين نميخوريد ، بلكه تجربه شما بصورت سرمايه اي در ميآيد و وقتي بر مشكلات خود غلبه كرديد ، روش زيست بهتري در زندگي پيدا ميكنيد .

بعضي از موانعي كه سر راه شما خواهد بود كج خلقي ، احساسات جريحه دار و خشم و دلخوري است . بعضي اوقات رفتار همسر شما غير منطقي خواهد بود و شما اين تمايل را در خود پيدا خواهيد كرد كه از او انتقاد كنيد و ممكن است دفعتاً از كاه كوهي ساخته شود و ابرهاي تيره و مهيب نزاع و جدال بر بوي آسمان خانواده شما متراكم شوند . اين گونه اختلافات مخصوصاً براي همسر شما بسيار حطرناك است و شما مرتباً بايد بار سنگين اجتناب و يا كنترل اين حالات را بر عهده بگيريد . هرگز فراموش نكنيد كه خشم و نفرت خطر كشنده اي براي يك معتاد است . امّا منظور ما اين نيست كه حتّي اگر اختلاف سليقه صادقانه اي مطرح است ، شما بايد با عقيده همسرتان مؤافقت كنيد . شما بايد مراقب باشيد كه اختلاف عقايد خود را با حالت غضب آلود و انتقادي بيان نكنيد .

شما و شوهرتان متوجّه خواهيد شد كه رفع شرّ از گرفتاريهاي اساسي بمراتب آسانتر از گرفتاريهاي جزئي است . در مشاجرات بعدي ، مسئله هر چه كه باشد ، هر يك از شما بايد با افتخار سعي كند با خوشروئي پيش قدم شود و بگويد : « اين ديگر دارد ناجور ميشود ، عذر ميخواهم كه در گير آن شدم ، بهتر است بعداً در اين مورد صحبت كنيم .» اگر همسرتان هم با روال روحاني زندگي كند ، او هم بنوبه خود ، تمام نيرويش را براي اجتناب از اختلافات و مجادله بكار خواهد برد . همسرتان ميداند كه تنها ترك كافي نيست و او بيشتر از آن بشما مديون است . او مايل به جبران گذشته است امّا شما نيايد انتظار زيادي داشته باشيد . طرز فكر و رفتار او حاصل سالها عادت است و شما بايد صبر و تحمّل ، درك و فهم و عشق و محبّت را عصاي دست خود كنيد . اين خصوصيّات را از خود نشان دهيد تا انعكاسش بطرف شما برگردد . قاعده كلّي انيست كه « زندگي كن و بگذار ديگران هم زندگي كنند . » اگر هر دوي شما نشان دهيد كه تمايل به اصلاح نقص هاي خود داريد ، در آنصورت احتياج زيادي به انتقاد از يكديگر نخواهيد داشت .

ما زنها تصوير بخصوصي از مرد ايده آل در مخيله خود داريم و آرزو ميكنيم كه شوهرمان اينگونه باشد و بمجرد آنكه گرفتاري اعتياد او حلّ شد ، طبيعتاً فكر ميكنيم كه بزودي به آرزوي ديرينه خود خواهيم رسيد امّا باحتمال زياد اين اتّفاق نخواهد افتاد ، زيرا شوهرمان هم مانند خود ما تازه شروع به رشد و نموّ كرده است ، پس صبور باشيد .

احساس ديگري كه امكان دارد خود را با آن سرگرم كنيم ، عصبانيّت از اين است كه چرا عشق و وفاداري ما نتوانست بر اعتياد همسرمان غلبه كند . ما اصلاٌ خوش نداريم كه يك كتاب يا يك معتاد ، ظرف چند هفته توفيقي بدست آورد كه ما سالها با آن كشمكش داشته ايم. در يك چنين لحظاتي نبايد فراموش كنيم كه اعتياد يك بيماري است وما نميتوانسته ايم در مورد آن هيچگونه كاري از پيش ببريم . همسر شما اوّلين كسي است كه اعتراف كند فداكاري و توجّه شما باعث شد تا او بتواند از يك بيداري معنوي برخوردار شود و اگر شما نبوديد خيلي پيش از اينها او از بين رفته بود. وقتي افكار آلوده به خشم و نفرت به مغزتان راه پيدا ميكند ، يك لحظه متوقف شويد و سعي كنيد بخاطر آنچه كه داريد شكر گزار باشيد. به ياد داشته باشيد كه خانواده شما دوباره بهم پيوسته است و اعتياد ديگر موضوع گرفتاري شما نيست و شما و همسرتان دست در دست يكديگر بسوي آينده اي ميرويد كه آنرا در خواب هم نديده ايد . شما ممكن است بمرور بخاطر توجهي كه او بديگران و مخصوصاً معتادين دارد ، احساس حسادت كنيد . شما مدّت هاست كه تشنه مصاحبت او هستيد . امّا او ساعتهاي درازي را صرف كمك به معتادين و خانواده هايشان ميكند . شما احساس ميكنيد كه او اكنون بايد از آن شما باشد . امّا واقعيّت اينست كه او بايد براي حفظ پاكي خود ، به ديگران كمك كند و گاه ذوق و شوق او در اينكار آنقدر است كه ممكن است خانه شما ، از غريبه ها پر شود و امكان دارد شما از بعضي از آنها خوشتان نيايد ، شما ميبينيد همسرتان بخاطر گرفتاريهاي آنها خونش بجوش ميآيد امّا در مورد شما اصلاً اين حالت را ندارد . بنظر ما در صورتيكه اين مطلب را به رُخش بكشيد و توجّه بيشتري براي خود طلب كنيد ، نتيجه زياد خوبي نخواهد داشت و كور كردن ذوق او در مورد كمك به معتادين اشتباه بزرگي است. شما بايد تا حدّ امكان در اقدامات او همكاري و شركت كنيد . پيشنهاد ميكنيم كه مقداري از توجّه خود را معطوف همسران دوستان جديد همسرتان كنيد . آنها نياز به مشاوره و محبّت زني با تجربيات شما دارند .

باحتمال زياد شما و همسرتان مدّتها منزوي بوده ايد . اعتياد معمولاً باعث انزواي خانواده  معتادين ميشود ، بنابراين شما هم باندازه همسرتان نياز به علائقي جديد و دلائلي پر مفهوم براي زندگي داريد . اگر بجاي گله گذاري همكاري كنيد ، خواهيد ديد كه شوق بيش از حدّ او بمرور متعادل ميشود و احساس مسئوليّت جديدي نسبت بديگران در هر دوي شما بيدار خواهد شد . شما و همسرتان بهتر است بجاي فكر بچنگ آوردن چيزي از زندگي ، در فكر اضافه كردن بآن باشيد . اگر اينكار را انجام دهيد بدون شكّ زندگي شما بهتر خواهد شد . شما زندگي قديم خود را بدور مياندازيد تا يك زندگي بمراتب بهتر از آنرا پيدا كنيد .

شايد همسر شما در راه جديد خود شروع نسبتاٌ خوبي داشته باشد و در حاليكه همه چيز بخوبي پيش ميرود ، دوباره مصرف كند و شما را بترساند . اگر اطمينان داريد كه از صميم قلب خيال ترك دارد ، در آنصورت نگران نباشيد . با آنكه لغزش نكردن بمراتب بهتر است امّا بدانگونه كه در مورد بسياري از اعضاي ما صدق ميكند ، در بعضي از شرائط اصلاٌ اتّفاق بدي نيست و همسر شما بفوريّت متوجّه ميشود كه اگر ميخواهد زنده بماند ، بايد فعّاليّت هاي روحاني خود را مجدداٌ دو برابر كند . نيازي نيست شما در مورد كمبودهاي روحاني او حرفي بزنيد او خود متوجّه آن خواهد شد . او را تسلّي دهيد و با خوشروئي سئوال كنيد كه چطور ميتوانيد بيشتر در خدمت او باشيد . كوچكترين نشانه ترس يا بي تحمّلي ، ممكن است شانس بهبودي همسرتان را كم كند و گاه ممكن است در لحظاتيكه ضعيف است ، بي حوصلگي شما نسبت بدوستانش را دست آويز احمقانه اي براي سقوط مجدّد به قعر اعتياد قرار دهد . ما هرگز سعي نمي كنيم كه بزندگي يك مرد ترتيبي دهيم تا از وسوسه در امان باشد . كوچكترين سعي شما در كنترل قرار ملاقاتها و بقيّه امور مربوط به او كاملاً واضح خواهد بود. بايد بگذاريد حسّ كند كه كاملاً آزاد است و ميتواند هر طور كه ميل دارد رفت و آمد كند . اين بسيار مهّم است . اگر دوباره مصرف كرد خود را ملامت نكنيد ، يا خداوند مشكل اعتياد او را بر طرف كرده است و يا نكرده است و اگر نكرده است ، بهتر است هر چه زودتر حقيقت قضيّه روشن شود تا شما و همسرتان بتوانيد مجدداً به اصول اوّليّه و اساسي رجوع كنيد . در صورتيكه مايليد اين اتّفاق ديگر تجديد نشود . اين مشكل و بقيّه مشكلات را يكجا و كاملاً بدست خدا بسپاريد .

ما متوجّه ايم كه توصيّه ها و راهنمائي هاي فراواني بشما داده ايم . اين كار ممكن است در ظاهر مانند سخنراني و پند و اندرز بنظر برسد . اگر يك چنين احساسي داريد ، بسيار متاسفيم ، زيرا ما هم از كساني كه بما اندرز دهند و برايمان سخنراني كنند دل خوشي نداريم . آنچه را كه ما با شما در ميان گذاشتيم بر پايه تجربه هاي ما استوار است و بعضي از آنها بسيار دردناك بوده است . ما اين مطالب را اجباراً از راه مشكل آن آموختيم و از آن خاطر است كه مشتاقيم شما آنرا درك كنيد تا بلكه از اين گرفتاريهاي قابل پيش گيري اجتناب كنيد . بنابراين به شمائيكه ممكن است بزودي بما بپيونديد ميگوئيم « مؤفق باشيد و خدا حافظتان باشد .»

جمعيّت AL-ANON ( گروه هاي خانوادگي الانان ) حدود سالهاي 1950 تشكيل شد . با آنكه جمعيّتي مستقل است ، از اصول كلّي AA , Na بعنوان راهنمائي براي شوهران ، زنان ، خويشان ، دوستان و همگي آنهائيكه به معتادين نزديك هستند استفاده ميكند . صفحاتي كه مرور شد ( با آنكه فقط خطاب به همسران نوشته شده است ) گرفتاريهائي را مشخّص ميكند كه ممكن است اينگونه افراد با آن روبرو باشند . گروه هاي الاتين ALATEEN كه براي فرزندان نوجوان معتادين تشكيل شده است قسمتي از «الانان» ميباشد . كه آدرس جلسات در فهرست آدرس ها موجود ميباشد و در قسمت « پيام به خانواده » معرفي شده اند . با آرزوي روزي كه خانواده جهاني معتادان از هر قشر و گروه و فرقه ، جهان را بسوي پاكي هدايت كند ( آمين )

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:38  توسط حسین اسماعیلی  | 

خطاب به خانواده

 

در فصل گذشته زنان جمعيّت ما طرز برخورد هاي مخصوصي را پيشنهاد كردند ، كه هر زني ميتواند در مورد شوهر در حال بهبود خود از آنها استفاده كند ، امّا ممكن است براي خواننده ، اين شبهه بوجود آمده باشد كه شوهر را بايد روي سر گذاشت و حلوا حلوا كرد ! در حاليكه بهبودي مؤفقيّت آميز درست برعكس آن است و تمام افراد خانوده بايد مشتركاً در بردباري ، تحمّل ، درك ، فهم ، عشق و محبّت با يكريگر همكاري كنند . براي انجام اين كار غبغب ها بايد از باد خالي شود ، معتاد ، همسر ، فرزندان و خانواده زن و شوهر ، هر كدام در مورد چگونگي برخورد با يكديگر عقايد بخصوصي دارند و هر يك از آنها علاقمند است كه بخواسته هايش احترام گذارده شود . ما به اين نتيجه رسيده ايم كه هر قدر يك عضو خانواده بيشتر از ديگران انتظار تمكين داشته باشد ، رنجيدگي ديگران بيشتر خواهد شد و يك چنين طرز برخوردهائي اختلاف و بدبختي ببار ميآورد . امّا چرا ؟ آيا دليلش اين نيست كه هر يك از آنها ميخواهد خود فرمانده باشد ؟ آيا هر يك از آنها سعي نميكند صحنه خانواده را بدلخواه خود بچرخاند ؟ آيا آنها ناخود آگاه سعي ندارند بجاي آنكه چيزي بزندگي بدهند ، از آن چيزي بردارند ؟

    ترك موّاد ، فقط اوّلين قدم فاصله با يك حالت شديداً غير عادي و پيچيده است . بقول يكي از پزشكان ، زندگي با يك معتاد مطمئناً همسر و فرزندان او را نيز بيمار و غير عادي ميكند و در واقع تمام اعضاي خانواده تا حدودي بيمار هستند . خانواده ها همزمان با قدم گذاردن در اين مسير بايد بدانند كه در اين راه هميشه همه چيز بر وفق مراد نخواهد بود.

    هر كس بنوبه خود ممكن است دچار لغزش گردد و از جاده اصلي منحرف شود . در اين مسير ميانبر هاي اغوا كننده اي وجود خواهد داشت . سراشيبي هائي در كنار جاده اصلي است كه ميتواند منجر به انحراف ، پرت شدن و گم شدن شود .

    بگذاريد بعضي از مشكلاتي را كه خانواده درسر راه خود با آن روبرو خواهد شد برايتان نام ببريم و پيشنهاداتي براي اجتناب از آنها عرضه كنيم و حتّي بگوئيم چطور ممكن است از آن ها براي كمك بديگران استفاده مثبت كنيد .

    تمام ذرّات وجود اعضاي خانواده معتاد ، براي بازگشت خوشبختي و راحتي له له ميزنند . آنها زماني را كه پدر رُمانتيك ، با فكر و مؤفق بود بياد دارند و زندگي امروز را بر مبناي آنروزها ارزيابي ميكنند و در صورتي كه زندگي امروز با آنروزها برابري نكند ، ممكن است احساس ناخشنودي كنند .

    اعتماد خانواده نسبت به پدر سريعاً در حال بالا رفتن است . آنها فكر ميكنند كه روزهاي خوش گذشته بزودي دوباره تكرار خواهد شد و بعضي اوقات برگرداندن سريع آنرا از پدر مطالبه ميكنند . آنها معتقدند كه تقريباً خدا به اين حساب واريز نشده قديمي يك غرامتي بدهكار است در حاليكه رئيس خانواده سالها تيشه به ريشه كسب و كار ، روابط زناشوئي ، رفاقت و سلامتي زده است و همه آنها يا از ميان رفته و يا خسارت ديده است و ترميم خرابي ها نياز به زمان دارد . با آنكه بناهاي جديد و بهتر ، بالاخره جاي بناهاي قديمي و فرسوده را خواهند گرفت ، امّا براي تكميل آنها سالها وقت لازم است .

    پدر ميداند كه مقصر است و ممكن است مدّت ها طول بكشد تا با كار طاقت فرسا و كوشش زياد بتواند بر روي پاي خود بايستد . شايد ديگر هرگز در بدست آوردن پول زياد توفيقي نصيبش نشود . در اين مورد نبايد او را سرزنش كرد . يك خانواده دانا او را براي آنچه كه سعي در بودن آن دارد تحسين خواهد كرد ، نه آنچه سعي در بدست آوردنش دارد.

    گاه از تاريكي هاي گذشته هيولاهائي باعث آزار و بستوه آمدن خانواده ميشود . تقريباً تمام معتادين مصرف موّادشان با گريز ها و پشت پا زدن هاي خلاف اخلاق ، مضحك ، كثيف ، شرم آور و غم انگيزي توأم بوده است . اوّلين واكنش معمولاً دفن و مهر موم اسكلت ها در سردابي تاريك است . خانواده ممكن است تحت تأثير اين بوده باشد كه خوشبختي آينده فقط ميتواند بر مبناي فراموشي گذشته بنا شود . بنظر ما اين طرز تلّقي خودخواهانه است و كاملاً با زندگي جديد ما در تضاد ميباشد . هنري فورد سخن دانشمندانه اي بدين مضمون ابراز داشته است : تجربه چيزي است كه قدر وقيمتي نميتوان بر آن قائل شد امّا اين فقط در صورتي صدق ميكند كه شخص مايل باشد گذشته را به حساب مثبتي تبديل كند . رشد ما ، از آمادگي و تمايل در روبرو شدن و اصلاح كردن اشتباهات گذشته مان حاصل ميشود . بنابراين گذشته معتاد تبديل به سرمايه اصلي خانواده خواهد شد و غالباً شايد اين تنها سرمايه آنها باشد .

    گذشته درد آور معتاد ميتواند براي خانواده هائي كه هنوز با گرفتاري خود دست و پنجه نرم ميكنند ارزش حياتي داشته باشد . بنظر ما تمام خانواده هائي كه دستگيري و كمك شده اند به آنهائي كه نشده اند چيزي بدهكارند . در موقع لزوم هر عضوي از خانواده بايد با خوشحالي اشتباهات خود را از تاريكي گذشته بيرون بكشد . هر چند كه يادآوري آن دردناك باشد . چيزي كه اكنون به زندگي ما مفهوم ميدهد ، انتقال آنچه كه ديگران در اختيار ما گذارده اند بتازه واردان است . در صورتي كه خود را بدست خدا بسپاريد ، گذشته تاريك شما به بزرگترين دارائي شما و كليد زندگي و خوشبختي ديگران خواهد شد و با آن ميتوانيد مرگ و بدبختي را از آنها دور كنيد .

    گاه ممكن است مسائلي را از گذشته سياه بيرون بكشيد كه آخر بلاي جان شود . براي مثال مواردي بوده است كه معتاد يا همسرش در گذشته در گير روابط نامشروئي بوده اند ليكن پس از اوّلين تجربه روحاني خود ، يكديگر را بخشيده اند و به يكديگر نزديگ تر شده اند و خلاصه معجزه آشتي شامل حالشان شده است امّا پس از مدّتي طرفي كه به او خيانت شده بود ، تحت تأثير تحريكي قرار ميگيرد و پرونده هاي سابق را از بايگاني بيرون ميكشند و با غصب خاكستر هاي آنرا زير و رو ميكند . بعضي اوقات زن و شوهر ها اجباراً ترجيح داده اند براي مدّتي از يكديگر جدا شوند تا بلكه ديدگاهشان تغئير كند و بتوانند بر غرور و احساسات جريحه دار خود دوباره چيره شوند . در بيشتر اين موارد معتاد بدون لغزش از معركه جان سالم بدر برده است امّا هميشه نه . بنظر ما اگر از مطرح كردن مسائل مربوط به گذشته نتيجه مثبتي عايد نميشود ، نبايد آنرا پيش كشيد .

    ما خانواده هاي معتادان گمنام اسكلت هاي زيادي در سرداب نگه نمي داريم ! همگي ما گرفتاريهاي محصول اعتياد يكديگر را ميدانيم . اين مسائل در زندگي معمولي درد ها و رنج هاي فراواني ببار ميآورد و غيبت هاي مفتضحانه ، تمسخر و تمايل به سوء استفاده از اطّلاعات محرمانه و خصوصي را بهمراه داريم . در ميان ما اين گونه مسائل بندرت پيش ميآيد ، ما در مورد يكديگر زياد صحبت ميكنيم امّا تقريباً بطور تغئير ناپذيري عشق و اغماض را هميشه در كلام خود رعايت ميكنيم .

    اصل ديگري كه ما آنرا بدقّت مراعات ميكنيم ، بازگو نكردن تجربه هاي خصوصي و محرمانه ديگران است . مگر اينكه رضايت خود آنها پشتوانه آن باشد . بنظر ما بهتر است تا آنجا كه امكان دارد بشرح داستانهاي خود بپردازيم زيرا اگر يك نفر از خود انتقاد كندو يا بخود بخندد معمولاً تأثير مناسبي در ديگران ميگذارد امّا اگر انتقاد يا استهزإ از جانب شخص ديگري باشد ، نتيجه آن معمولاً برعكس خواهد بود . اعضاي خانواده بايد بدقّت مراقب اينگونه مطالب باشند زيرا بارها ديده شده است كه يك كلام بي ملاحظه و غير مسئول چه جهنمي بپا كرده است . ما معتادين مردمان بسيار حساسي هستيم و براي بعضي از ما مدّتها زمان لازم است تا بتوانيم بر اين نقص جدّي خود غلبه كنيم .

    بسياري از معتادين مردماني پر از حرارت و افراطي هستند و قاعدتاً در اوائل بهبودي ، يكي از دو طريق زير را در پيش خواهند گرفت . آنها يا براي توفيق در كسب و كار ، خود را غرق كار ميكنند و يا چنان فكر و ذكرشان متوجّه زندگي جديدشان ميشود كه جائي براي مطالب ديگر باقي نميماند . در هر دو صورت اشكالات خانوادگي بخصوصي توليد خواهد شد. ما در اينصورت تجارب فراواني داريم .

    بنظر ما با سر بطرف گرفتاري مالي شيرجه رفتن بسيار خطرناك است . اينكار بر روي خانواده هم تأثير ميگذارد كه در اوائل كارخوش آيند است . آنها حسّ ميكنند كه گرفتاريهاي مالي در حال حلّ شدن است امّا وقتي متوجّه كم توجهي پدر نسبت بخود شوند ، اين احساس خود را از دست خواهند داد . احتمالاً پدر شبها خسته است . روزها هم سخت مشغول كار ميباشد . شايد علاقه چنداني  نسبت به مسائل بچّه ها از خود نشان ندهد و اگر سرزنشي بابت غفلت خود بشنود خشمگين شود . اگر خشمگين هم نشود ممكن است خشك و بي روح جلوه كند و آنگونه كه خانواده آرزو دارد بشاش و با محبّت نباشد . ممكن است مادر از بي اعتنائي او شكايت كند و بالاخره همگي اعضاي خانواده مأيوس شوند و بگذارند كه او هم آنرا احساس كند . اين شكايت ها باعث بوجود آمدن ديواري در بين خانواده خواهد شد. پدر با تمام وجود سعي ميكند تا گذشته ها را جبران كند . كوشش ميكند ثروت و آبرو را دوباره بازگرداند . احساس ميكند كه خيلي خوب پيش ميرود .

    امّا بعضي وقتها مادر و بچّه ها اينطور فكر نمي كنند و از آنجا كه در گذشته مورد غفلت و سوء استفاده واقع شده اند ، حسّ ميكنند كه پدر بيش از اينها مديون آنها است . آنها انتظار دارند كه پدر آنها را تر و خشك كند و دوران خوش قبل از اعتياد را دوباره زنده كند و ندامت خود را بخاطر عذابي كه آنها كشيده اند نشان دهد امّا پدر چندان مايه اي از خود نميگذارد ، رنجش ها و دلگيري ها اوج ميگيرند . بتدريج رابطه پدر با افراد خانواده كمتر ميشود و گاه بخاطر يك مطلب جزئي از كوره بدر ميرود . خانواده سر در گم ميشود . آنها با انتقاد خاطر نشان ميكنند كه پدر در حال لغزش و افول از برنامه روحاني ميباشد .

    از مسائل فوق ميتوان اجتناب كرد ، هم پدر و هم خانواده هر دو در اشتباهند و با آنكه بنوبه خود ممكن است مسئله را به نحوي براي خود توجيه كنند امّا در اين مورد هيچ بحثي جائز نيست ، زيرا فقط گره كور را كورتر ميكند . خانواده بايد متوجّه شود با آنكه پدر بطور قابل ملاحظه اي بهتر شده است امّا هنوز در مراحل اوليّه بهبودي خود است . آنها بايد سپاسگزار باشند كه او هشيار است و دوباره ميتواند جزئي از اين دنيا باشد . بهتر است پيشرفت او را ستايش كنند و بخاطر داشته باشند كه اعتياد او خسارات گوناگوني ببار آورده است و ترميم آنها ممكن است مدّتها بطول  انجامد . در صورت درك اين مسائل ، تحمّل بد خُلقي ، افسردگي و بي علاقگي پدر برايشان دشوار نخواهد بود . اين دوران در شرائطي كه عشق ، اغماض و درك معنوي در كار باشد ديري نمي پايد .

    رئيس خانواده بايد بخاطر داشته باشد كه مسئول بيشتر آنچه بر سر خانواده آمده است خود اوست و مشكل بتواند در طول عمر ، اين دين را ادا كند امّا در عين حال بايد متوجّه خطرات صرف وقت بيش از حدّ براي مؤفقيّت مالي باشد . با آنكه بهبودي مالي براي بسياري از ما در پيش است ولي ما به اين نتيجه رسيده ايم كه نميتوانيم پول را در درجه اوّل اهميّت قرار دهيم . براي ما حوائج مادي هميشه بعد از پيشرفت روحاني قرار دارد و هرگز مقدّم بر آن نيست .

    از آن جا كه خانواده بيشتر از هر چيز رنج ديده و لطمه خورده است . بنابراين رئيس خانواده بايد بيشتر سعي و دقّت خود را در آنجا صرف كند . در صورتيكه او نتواند از خود گذشتگي و عشق را ، در زير سقف خانه خود نشان دهد ، احتمالاً نخواهد توانست در هيچ مسير ديگري هم چندان پيشرفت داشته باشد . ما ميدانيم كه زنها و خانواده هاي بدعنق هم وجود دارند امّا مردي كه در حال خلاصي از دام اعتياد است ، بايد بخاطر داشته باشد كه اعمال خود او باعث بوجود آمدن بسياري از اين مشكلات شده است .

    وقتي هر يك از اعضاي رنجيده و خشمگين خانواده ، توجّه خود را معطوف قصور شخص خود كند و بآن اقرار نمايد در واقع راه را براي تبادل نظر و مذاكرات سودمند هموار كرده است . اين گفتگوها در صورتي سازنده خواهد بود كه بدون داد و بيداد ، افسوس خوري و توجيه اعمال خود يا انتقادات گله آميز دنبال شوند . بمرور مادر و بچّه ها متوجّه ميشوند كه انتظار و تقاضايشان زياد است و بدين طريق بجاي گرفتن ، ايثار سرلوحه اصلي زندگي ميشود .

    حال فرض كنيد كه پدر از ابتدإ در اثر يك تجربه روحاني تكان دهنده ، يكشبه ره صد ساله رفته باشد و دفعتاً به معتقدي پر حرارت و انساني متفاوت تبديل شده باشد و نتواند بر روي هيچ چيز ديگري تمركز كند . بمجرد آنكه هشياري پدر در مسير و روي غلطك اُفتد ، خانواده در اوّل تشويش و نگراني و بعد با دلخوري پدرِ عجيب و غريب جديد را نظاره خواهد كرد . پدر دائماً در مورد مطالب روحاني حرف ميزند و ممكن است به خانواده تكليف كند كه سريعاً بروند و خدائي براي خود دست و پا كنند ! يا ممكن است با بي تفاوتي حيرت آوري خود را بالاتر از ملاحظات دنيوي تصوّر كند . احتمال دارد بهمسر خود كه در تمام عمر نماز و دعايش ترك نشده است بگويد : « تو نميداني دنيا دست كيست ، بهتر است تا وقت باقي است طريقه روحاني مرا در پيش گيري كه شايد عاقبت به خير شوي .»

    در صورتيكه پدر يك چنين روشي در پيش گيرد ، احتمالاً خانواده واكنش مساعدي نشان نخواهد داد . ممكن است آنها به خدائي كه عشق و محبّت پدر را دزديده است شكّ برند و با آنكه بخاطر ترك اعتياد و هشياري ِ او سپاسگزارند امّا ممكن است از اينكه خدا بانجام معجزه اي توفيق يافته است كه آنها قادر بانجامش نبوده اند دلخور باشند . آنها مرتباٌ فراموش ميكنند كه آب از سر پدر چنان گذشته بود كه ديگر كمك به او در حدود قدرت انساني نبود و ممكن است متوجّه نشوند كه چرا عشق و فداكاريشان پدر را براه راست هدايت نكرد . آنها ميگويند پدر آنچنان هم روحاني نيست . اگر ميخواهد گذشته ها را جبران كند ، چرا اينقدر نگران ديگران است امّا به خانواده خود توجّهي نميكند ؟ پس اين حرفش كه ميگويد خدا حافظ آنهاست چه معنائي دارد ؟ آنها شكّ كه شايد مغز پدر كمي پاره سنگ برداشته است امّا او آنطورها هم كه آنها فكر ميكنند نا متعادل نيست . بسياري از ما سبكبالي او را تجربه كرده ايم و در خلسه معنوي هم زياده روي نموده ايم . ما مانند آن جوينده طلاي گرسنه و نحيفي هستيم كه آذوقه اش بكلّي تمام شده و در لحظه آخر كلنگش به طلّا خورده است و پس از آنهمه محروميّت ، حال ديگر از خوشحالي سر از پا نميشناسد .پدر احساس ميكند چيزي پيدا كرده است كه از طلا هم با ارزشتر است . امكان دارد براي مدّتي سعي كند اين گنج تازه يافته را در آغوش بفشارد و فقط براي خود نگاه دارد . او ممكن است في الفور متوجّه نشود كه فقط رگه اي از سطح خارجي يك معدن بي انتها را لمس كرده است و سود اين معدن فقط در صورتي شامل حالش ميشود كه بقيّه عمر خود را صرف بهره برداري از آن كند و در واگذاري كلّ محصول آن بديگران ، پا فشاري نمايد .

    در صورت همكاري خانواده ، پدر بزودي متوجّه ميشود كه ناراحتي او بخاطر ارزيابي غلط در اصول و ارزشها است و در مييابد كه نموّ معنوي او از توازن برخوردار نيست و براي مردم عادي مانند او ، يك زندگي معنوي كه تعهدات خانوادگي جزئي از آن نباشد ، زياد هم كامل نيست . در صورتيكه خانواده درك كند كه رفتار فعلي پدر فقط يك مرحله اي از پيشرفت اوست ، همه چيز درست خواهد شد . در جوار يك خانواده فهميده و دلسوز اينگونه بوالهوسي هاي دوران طفوليّت معنوي پدر ، خيلي زود سپري ميشود .

    حال اگر خانواده روش انتقاد و محكوم كردن را در پيش گيرد ، احتمالاً نتيجه برعكس خواهد بود شايد پدر احساس كند كه اعتياد در گذشته ، هميشه او را در طرف محكوم هر بحثي قرار داده است امّا حالا ديگر خدا با اوست و او به انساني والا تبديل شده است . در صورتيكه خانواده انتقاد را ادامه دهد ، اين مغلطه ممكن است بيشتر در وجود پدر رخنه كند وبجاي رفتاري كه شايسته فاميل اوست ، هر چه بيشتر در لاك خود فرو رود و حسّ كند كه مجوزي روحاني براي انجام آن دارد . با آنكه ممكن است خانواده كاملاً با فعّاليّت پدر موافق نباشد امّا افراد خانواده بايد پدر را به حال خو بگذارند و حتّي اگر نسبت به خانواده قدري بي توجّهي و بي مسئوليّتي نشان دهد ، بهتر است بگذارند تا جائي كه دلش ميخواهد به معتادين ديگر كمك كند زيرا اينكار در طول دوران اوّليّه بهبودي او ، بيش از هر چيز ديگري هشياري او را تضمين خواهد كرد .

    با آنكه بعضي از حركات پدر هراس انگيز و نامطبوع است ، با اين حال بنظر ما او از مردميكه مؤفقيّت در كسب و كار را ، مقدّم بر پيشرفت روحاني قرار ميدهد ، پايه استوارتري دارد و براي او احتمال كمتري در برگشتن ره اعتياد وجود دارد كه هيچ چيز ديگري بر آن ارجح نيست .

     آن عدّه از ما كه در دنياي معنويّت مجازي وقت زيادي صرف كرده ايم ، بالاخره در نقطه اي به كودكانه بودن آن پي برديم و آن دنياي رويائي جاي خود را به احساس عظيمي از مسئوليّت هدف و آگاهي روزافزون از نيروي لايزال پروردگار داده است . ما بمرور ايمان آورديم كه پروردگار از ما ميخواهد سر خود را آن بالا ، در ميان ابرها ، در كنار او نگاه داريم امّا پايمان بايد در همين جا در روي زمين محكم و استوار باشد . اينجاست كه همنوعان مسافر ما در آن زيست ميكنند و كار ما هم در اينجا بايد بانجام برسد . اينها واقعيّت هاي زندگي ماست . بنظر ما هيچگونه تناقضي بين يك تجربه روحاني پر قدرت و يك زندگي معقول ، شاد و پر ثمر نيست .

    يك پيشنهاد ديگر : اعضإ خانواده چه داراي عقائد روحاني باشند چه نباشند ، بهر حال بهتر است اصولي را كه شخص معتاد برگزيده است ، مورد بررسي قرار دهند و حتّي اگر معتاد در بكار بردن اصول فوق توفيق چنداني پيدا نكرده است ، آنها مشكل بتوانند اين اصول ساده را نفي كنند . هيچ چيز مردي را كه در ابتداي يك مسير روحاني قرار دارد ، باندازه همسري كه روال روحاني را انتخاب كرده است و عملاً از آن بهره برداري ميكند ، كمك نخواهد كرد .

        تغئير و تبديل هاي كلّي ديگري نيز در خانه بوقوع خواهد پيوست . در اثر از خود بيخود بودن پدر در طيّ سالهاي اعتياد ، رياست خانواده بمرور باختيار مادر در آمده است و او شجاعانه با مسئوليّتها روبرو شده است . گاه جبر موقعيّت ها او را وادار كرده است كه با پدر مانند يك بيمار و يا يك كودك خودسر رفتار كند . اين شرائط در پدر چنان تأثيري گذاشته است كه حتّي در صورت داشتن حرقي بجا و درست ، قادر به ابرازش نبوده است . زيرا اعتياد ، هميشه او را در قطب غلط و اشتباه هر موضوعي قرار داده است . مادر تصميم گيرنده و تعئين كننده خطّ مشي خانواده بوده است و پدر در زمان هشياري هم معمولاً از او تمكين كرده است . بنابراين مادر بي تقصير و بالاجبار به بازي كردن رُل مرد خانواده عادت كرده است . پس از آنكه پدر دفعتاً هشيار ميشود و بزندگي باز ميگردد ، غالباً بعهده گرفتن رياست خانواده را نيز دوباره شروع ميكند . اين مسئله اشكالاتي را باعث خواهد شد ، مگر اينكه خانواده مراقب يك چنين عادات و تمايلاتي در يكديگر باشند و در مورد آن تشريك مساعي و توافق كنند .

    اعتياد ، بيشتر خانواده ها را از دنياي خارج منزوي ميكند ، پدر ممكن است سالها تمام رفت و آمدهاي معمول ، مانند كلوپ و باشگاه رفتن ، ورزش و مسئوليّت هاي اجتماعي را كنار گذاشته باشد . و اگر بخواهد دوباره به اينگونه مسائل توجّه نشان دهد احتمالاً حسادت خانواده را بر ميانگيزد . خانواده ممكن است احساس كند پدر ، چنان در گرو رهن آنهاست كه ديگر جاي هيچگونه سهمي براي ديگران نيست . آنها بجاي آنكه راههاي جديدي براي فعّاليّت و سرگرمي خود پيدا كنند ، ميخواهند پدر در خانه بماند و به جبران كمبودهاي گذشته بپردازد .

    از همان اوّل طرفين بايد صادقانه با حقائق روبرو شوند . اگر قرار است خانواده رُل مثبتي در زندگي جديد داشته باشد ، هر يك از اعضإ بايد اينجا و آنجا با يكديگر مسالمت و سازش كنند . پدر لزوماً بسياري از اوقات خود را با ديگر معتادين خواهد گذراند ، امّا بايد در تنظيم اين برنامه توازن را رعايت كند و يا حتّي ميتوان با افراديكه راجع به اعتياد هيچ نميدانند معاشرت آغاز كرد و به نيازهاي آنها با دورانديشي توجّه نمود . مسائل مربوط به محلّه و محيط زيست هم ميتواند مورد توجّه قرار گيرد . با آنكه خانواده تعلّقات مذهبي ندارد امّا شايد مايل باشد يك چنين تعلقي پيدا كند و يا به عضويّت يك فرقه مذهبي در آيد .     اينگونه تماس ها براي معتادين كه مردم مذهبي را استهزإ كرده اند ، بسيار مفيد خواهد بود و از آنجا كه معتاد اكنون از يك تجربه روحاني برخوردار شده است ، متوجّه خواهد شد كه حتّي اگر در مورد مسائل ديگر ، تفاوت زيادي با مردم مذهبي داشته باشد ، در انيمورد بخصوص نقاط مشترك متعددي با آنها دارد . در صورتيكه معتاد در مورد مذهب جرّ و بحث نكند ، مطمئناً دوستان جديدي براي خود دست و پا خواهد كرد و راههاي تازه اي براي ثمر بخشي و شادماني پيدا ميكند . او و خانواده اش ميتوانند نُقل محفل گردهم آئي هاي مذهبي شوند و شايد وجود آنها باعث شود شهامت و اميد تازه اي دركشيش ها ، واعظين يا خاخام هائي كه تمام امكانات خود را در خدمت دنياي گرفتار ما قرار داده اند ، دميده شود . مطالب بالا را ما فقط و فقط بعنوان يك پيشنهاد مفيد عنوان ميكنيم و تا آنجا كه بكار ما مربوط است ، هيچگونه اجباري وجود ندارد . ما بعنوان يك جمعيّت مستقل ، نميتوانيم تصميمي را كه ديگران بايد براي خود بگيرند ، براي آنها بگيريم و هر كس بايد در اين مورد بوجدان خود رجوع كند .

    ما تا بحال مسائل جدّي و گاه غم انگيزي را مطرح كرده ايم و سروكارمان با بدترين جنبه هاي اعتياد بوده است ، امّا آنقدرها هم ما خموش وافسرده نيستيم و اگر تازه واردان شاهد سرور و شادي در زندگي ما نباشند ، رغبتي به راه ما نخواهند داشت . ما در مورد لذّت از زندگي تأكيد مطلق داريم . ما كوشش ميكنيم ، در پهنه اين دنيا ، نه خود را تسليم فسادش كنيم و نه تمام گرفتاريهايش را بر دوش كشيم . ما وقتي كسي را كه در باتلاق گرفتاريهايش است ميبينيم ، پس از كمك هاي اوليّه ، آنچه را كه داريم در دسترس قرار ميدهيم و محض خاطر او داستان خود را تعريف ميكنيم و تقريباً خاطرات وحشتناك زندگي گذشته را دوباره در مقابل خود زنده ميكنيم امّا آن عدّه از ما كه سعي در بدوش كشيدن تمام سنگيني گرفتاريهائي كه ديگران داشتند ، طول زيادي نكشيد كه مغلوب شدند .

     بنابراين بنظر ما خنديدن و بشّاش بودن ، در بهبودي ما تأثير فراوان دارد . گاه كسانيكه با جمعيّت ما آشنائي ندارند ، وقتي ميبينند ما با شنيدن داستانهاي ظاهراً غم انگيز گذشته قهقهه را سر ميدهيم ، بسيار متعجّب ميشوند ، امّا چرا كه نخنديم ؟ ما بهبود يافته ايم و قدرت كمك به ديگران نيز بما تفويض شده است .

    همه مردم ميدانند ، كسيكه سالم نيست و تفريح چنداني نميكند ، خنده چنداني هم به لبش نميايد . بنابراين هر خانواده اي بايد يا بطور دستجمعي و يا جداگانه ، باندازه ايكه موقعيّتشان اجازه دهد تفريح را در زندگي خود بگنجانند . ما اعتقاد داريم كه خداوند خواستار شادي ، لذّت و آزادي ماست . ما نميتوانيم باور كنيم كه زندگي دريائي از اشك بيش نيست . هر چند كه در گذشته براي ما اين چنين بوده است . ما اكنون كاملاً برايمان روشن شده است ما خود عامل بدبختي خويش بوده ايم و خدا مسئول آن نبوده است . بنابراين از توليد بدبختي هاي خود ساخته جديد خودداري كنيد . امّا در صورت پيش آمدن گرفتاري ، با روي باز از آن موقعيّت ، بعنوان سرمايه اي براي نمايش قدرت لايتناهي خداوند بهره گيرد .

    حال درمورد سلامت جسم ، جسميكه با مصرف موّاد بشدّت سوخته و تحليل رفته است . معمولاً يكشبه بهبود نخواهد يافت و افكار منحرف و منفي و هم چنين افسردگي ها در يك چشم بر هم زدن ناپديد نخواهند شد . ما اكنون كاماً مجاب شده ايم كه پر قدرت ترين بازگرداننده و ضامن سلامتي ، روال روحاني است. ما معتادين قهاري كه بهبود يافته ايم ، هركدام معجزه هائي در عالم سلامت روح هستيم . ما از نظر جسمي هم تغئيرات قابل ملاحظه اي كرده ايم و مشكل بتوان كسي را در جمع ما پيدا كرد كه علائم ضعف جسمي را هنوز در خود داشته باشد .

    يكي از پزشكاني كه قبل از چاپ كتاب الكلي هاي گمنام در سال 1939 آنرا مروركرده است . استفاده از چيزهاي شيرين را در موقع ترك بما توصيّه كرده است . امّا مسلماً اين مطلب بنظرپزشك معالج بستگي دارد . بعقيده پزشك مذكور معتادين بايد هميشه قدري شكلات بهمراه خود داشته باشند تا از انرژي سريع آن در مواقع خستگي و ضعف استفاده كنند . او گفت بعضي شب ها ، ويار و ميل مبهمي در معتادين بوجود ميآيد كه ميتوان آنرا با خوردن يك آب نبات ارضإ كرد . بسياري از ما متوجّه گرايش خود به شيريني شده ايم و آنرا مفيد يافته ايم .

كلامي چند در مورد مسائل جنسي ، اعتياد براي بعضي از مردان ، محرّك جنسي است و باعث ميشود كه در آن زياده روي كنند . پس از ترك اعتياد ممكن است اينطور بنظر برسد كه مرد دچار ناتواني شده است و امكان دارد اين مطلب باعث تعجّب و سرخوردگي زن و شوهر شود و اگر دليل آنرا ندانند ، احتمالاً تالمات رواني بوجود مي آورد . بعضي از ما يك چنين تجربه هائي را داشته ايم امّا پس از چند ماه ، روابط زناشوئي ما از گذشته هم بهتر شده است و ما بيشتر از هميشه از آن لذّت برده ايم ، ولي در صورتيكه اين وضع ادامه پيدا كند ، در مراجعه به پزشك يا روانشناس نبايد ترديد كرد . تجربه ما نشان ميدهد كه اين اشكال معمولاً زياد دوام نميآورد . در بعضي از موارد ممكن است براي معتاد تجديد روابط دوستانه با فرزندانش مشكل باشد و ممكن است افكار جوان آنها تحت تأثير اثرات منفي اعتياد پدر قرار گرفته باشد و بدون آنكه از خود بروز دهند ، بخاطر آنچه كه پدر در حقّ آنها و مادرشان كرده است قلباً از او متنفر باشند . بچّه ها گاه به دام نوعي بدگماني و يكدندگي مياُفتند كه رقّت آور است و اينطور بنظر ميرسد كه قادر به بخشيدن و فراموش كردن نيستند . اين مطلب ممكن است ماهها بطول انجامد و حتّي مدّتها پس از آنكه مادر روش زندگي و طرز تفكّر جديد شوهر را پذيرفته ، هنوز ادامه دارد .

    آنها بوقت خود متوجّه خواهند شد كه پدر مرد جديدي است و آنرا در رفتار خود نشان خواهند داد . در اينجاست كه ميتوانيد آنها را براي پيوستن به مراسم دعا و نيايش صبحگاهي دعوت كنيد و آنها خواهند توانست بدون تعصّب و كينه در مذاكرات و گفتگوهاي روزمره خانوادگي شركت كنند ، از اين مرحله ببعد ، پيشرفت بسيار سريع خواهد بود و غالباً نتايج شگفت انگيزي بدنبال اين تجديد يگانگي هاست .

    حال چه خانواده روال روحاني در پيش گيرد چه نگيرد ، در برنامه خودِ معتاد نبايد تأثيري بگذارد و در صورتيكه خيال بهبودي دارد ، خود بايد آنرا انجام دهد و ديگران نيز در مورد اين شرائط بخصوص او بايد كاملاً و بدون هيچ شبهه اي متقاعد شده باشند . البته بيشتر خانواده هائيكه با يك معتاد زندگي كرده اند تا چيزي را نبينند باور نمي كنند .

    يك مثال زنده : يكي از دوستان ما سيگار زياد ميكشيد و قهوه هم مينوشيد و بدون شكّ در هر دو كار افراط ميكرد . همسر او كه باين مسئله توجّه داشت و مايل به كمك بود ، شروع به نصيحت كرد امّا شوهر با آنكه به زياده روي خود معترف بود ، صريحاً ميگفت كه آمادگي دست برداشتن از عادات فوق را ندارد . همسر دوست ما ، از جمله كساني بود كه اينگونه كارها را گناه آفرين و فساد پرور ميدانند ، بنابراين شروع به غُر زدن كرد و بي تحمّلي او چنان خشمي را در شوهر پديد آورد كه بالاخره كارش دوباره به اعتياد كشيده شد .

     البته دوست ما در اشتباه بود ، در اشتباهي بزرگ و بالاخره مجبور شد بدان اعتراف كند و حفاظ هاي روحاني خود را محكم كند . او با آنكه امروز يكي از مؤثرترين اعضاي انجمن است . هنوز سيگار ميكشد و قهوه هم مينوشد امّا ديگر نه همسرش و هيچ كس ديگري اعمال او را مورد قضاوت قرار نميدهد .  همسر دوست ما عاقبت متوجّه شد ، در جائيكه بيماري جدّي ترِ شوهرش بهبود سريعي داشته است مته روي خشخاش گذاردن اشتباهي بيش نبوده است . ما سه شعار كوچك داريم كه در اينمورد مصداق دارد :

قدم اوّل را بردار

زندگي كن و بگذار زندگي كنند

و آسان بگير

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:32  توسط حسین اسماعیلی  | 

آدرس جلسات گروه هاي خانواده ( نارانان )

ساعاتي كه در ليست ذكر گرديده نسبت به فصل و رأي وجدان گروه تغئير مي يابد ، امّا شما ميتوانيد با مراجعه به محلّ هاي ذكر شده با ساعات و آدرس دقيق جلسات آشنا شويد .

در اين ليست ، شهرستان ها بر اساس حروف الفبإ و تهران بر اساس روزهاي هفته مي باشد .

اين ليست از روي دفترچه اي كه در تاريخ 83/10/27 تنظيم گرديده ، احتمال تغئير ساعت و محلّ برگزاري جلسات وجود دارد .

شنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت   : خ شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

16:00 مشاركت : خ پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينك ترك سيگار

9:00 مشاركت : نظام آباد شمالي ، پائين تر از چهارراه گلبرگ ، پارك فدك ، خانه فرهنگ

14:30 مشاركت : فرديس كرج ، فلكه سوّم فرهنگسراي گلستان ، سالن آمفي تئاتر

15:00 قدم ها : ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

 

***

يك شنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر،نمازخانه

15:00 قدم ها : ميدان بهمن ، فرهنگسراي بهمن ، تالار فرهنگ

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر ، نمازخانه

 

14:00 قدم ها : كرج ، چهارراه كارخانه قند ، مجتمع كوثر ، ساختمان شعر و ادب

9:00 مشاركت : دولت آباد ، فلكه اوّل ، خ دهخدا ، كوچه پنجم ، خانه فرهنگ دولت آباد

15:00 مشاركت : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

15:00 قدم ها خ شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

15:00 سنّت ها : ميدان شهدا ، خيابان 17 شهريور ، خ شهيد خشكبارچي ، پارك خيّام ،

فرهنگسراي سالمند ( اتاقك روي درياچه ) گروه راه روشن

***

دوشنبه ها ( تهران )

9:30 مشاركت : بالاتر از پارك ساعي ، كوچه ساعي ، فرهنگسراي بانو

14:00 قدم ها : صادقيّه ، بلوار اشرفي اصفهاني ، كوچه سادات ، اجتماعات جوان

9:00 مشاركت : رسالت ، خ گلستان ، فرهنگسراي خانواده ، طبقه چهارم

15:00 قدم ها : يافت آباد ، شهرك وليعصر ، خ حيدري جنوبي ، خ ساسان پژاند،فرهنگسراي نوجوان

17:00 پسران ، مشاركت : كرج ، سه راه عظيميّه ، بعد از بيمارستان كودك ، خ وليعصر ، فرهنگسراي حافظيّه ، سالن آمفي تئاتر

***

سه شنبه ها ( تهران )

16:00 : مشاركت : مشيريّه ، خ آب ، پارك بنفشه ، خانه محلّه

9:30 : دولت آباد ، فلكه اوّل ، خ دهخدا ، كوچه پنجم ، خانه فرهنگ دولت آباد

13:30 : قدم ها بلوار فردوس ، ورزشگاه خادم ، طبقه دوّم ، سالن آمفي تئاتر

16:00 : مشاركت : بزرگراه نواب ، تقاطع كميل ، فرهنگسراي انقلاب ( تهرانشناسي )

15:00 مشاركت : ميدان بهمن ، فرهنگسراي بهمن ، سالن مبارك

15:00 قدم ها : شريعتي ، نرسيده به سيّد خندان ، پارك انديشه

16:00 قدم ها ( پسران ) : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

15:00 مشاركت : انتهاي افسريه ، والفجر ، پارك والفجر ، نمازخانه

16:00 قدم ها ( پسران ) : شريعتي ، پائين تر از پل سيّد خندان ، كلينيك ترك سيگار

15:00 مشاركت : بلوار فردوس ، ورزشگاه خادم ، طبقه دوّم ، سالن آمفي تئاتر

***

چهارشنبه ها ( تهران )

15:00 مشاركت : صادقيّه ، بلوار اشرفي اصفهاني ، كوچه سادات ، كانون اجتماعي جوان

 16:00 مشاركت : كرج ، چهارراه قند ، مجتمع كوثر ، ساختمان شعر و ادب

15:30 : مشاركت : ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

16:00 قدم ها : پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينيك ترك سيگار

17:00 : الاتين پسران ( مشاركت ) : ميدان انقلاب ، خ كارگر جنوبي ، خ مهدي زاده ، پلاك 21

 

16:00 مشاركت : بين ميدان امام حسين و شهدإ ، خ 17 شهريور ، خ شهيد خشكبارچي ،پارك خيّام ،

اتاق خيّام اتاق كنار حوض ، گروه راه روشن

***

پنج شنبه ها ( تهران )

10:00 مشاركت : خ مصطفي خميني ، پائين تر از سرچشمه ، بهزيستي شهيد ملّت دوست

9:30 قدم ها : بالاتر از پارك ساعي ، كوچه ساعي ، فرهنگسراي بانو

15:00 الاتين ( دختران ) : شهر ري ، ميدان نماز ، فرهنگسراي والا ، ساختمان ابوالفتوح رازي

16:00 الاتين ( پسران ) مشاركت : رسالت ، خ گلستان ، فرهنگسراي خانواده ، طبقه چهارم

13:00 يافت آباد ، شهرك وليعصر ، خ حيدري جنوبي خ ساسان پژاند ، فرهنگسراي نوجوان

***

جمعه ها ( تهران )

11:00 ميدان انقلاب ، كارگر جنوبي ، خ مهديزاده ، پلاك 21 طبقه سوّم

9:00 مشاركت : خ پيروزي ، چهارصد دستگاه ، كلينيك ترك سيگار

 

 

*************************

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

اصفهان

زيرزمين انجمن خيريّه امام زمان - شنبه 15:30 چهارشنبه 15:00

خ احمد آباد ، پل بلند ، جنب درمانگاه اعلمي هرندي ، مركز مشاوره بهزيستي - روزهاي فرد 16:00

خ سجّاد ، فرهنگسراي همّت - چهار شنبه 15:00

خ امام خميني ، انجمن خيريّه مهديه - پنجشنبه 15:30

اهواز

امير كبير جنوبي ، مركز بازتواني سرپائي معتادان - چهار شنبه و يكشنبه 16:00

اروميه

خ جانبازان ( بزرگراه سابق ) واحد خود معرف بهزيستي - يكشنبه و چهارشنبه صبح ها 9:00

خانه جوان پشت خيابان ساحلي

اراك

دروازه تهران ، خ دانشگاه ، ساختمان بهزيستي ، طبقه دوّم ، نمازخانه - روزهاي فرد 15:00

اردكان يزد

خ امام خميني ، نبش بانك مسكن ، داخل كوچه گلشن ، پلاك 40 - يكشنبه 15:00

بوشهر

خ امام خميني ، نبش بانك قرض الحسنه بسيجيان ، معاونت پيشگيري بهزيستي - روزهاي زوج 16:00

بندرعبّاس

پشن بيمارستان شريعتي ، اداره بهزيستي - روزهاي فرد 15:00

بروجرد

خ جعفري ، پارك وحدت ( رختشوي خانه سابق ) مركز حرفه و فنّ - روزهاي زوج 15:00

تبريز

خ عباسي ، ايستگاه حاج هاشم ، جنب پارك چشم انداز ، مركز باز تواني معتادان - سه شنبه 9:30

جهرم

اداره بهزيستي ، درمانگاه شماره 4 - سه شنبه 17:00

خميني شهر

كتابخانه الغدير -

رشت

ميدان فرهنگ ، خ پرستار ، بهزيستي كلّ استان گيلان - چهارشنبه 17:30 مشاركت - شنبه 17:00 قدم

كرج

چهارراه كارخانه قند ، مجتمع فرهنگي كوثر ساختمان شعر و ادب - يكشنبه و چهار شنبه 15:00

كرمانشاه

خ 22 بهمن ، خ برق ، كوي ميثم ، كانون فرهنگي بانوان ، طبقه 3 - دوشنبه و چهارشنبه 15:30

بهزيستي فيّاض بخش - يكشنبه و سه شنبه 15:30

كرمان

خ شريعتي ، چهارراه طهماسب آباد ، كانون هنر ، نمازخانه - شنبه و دوشنبه 15:00 قدم و مشاركت - چهارشنبه 15:00 سنّت و مشاركت

خ شريعتي ، چهارراه كاظمي ، سه راه ابن سينا ، ساختمان پزشكان ، طبقه پنجم ، ترك اعتياد ميلاد -

يكشنبه 15:30 قدم و مشاركت - سه شنبه 15:30 سنّت و مشاركت

گلپايگان

پارك شهرداري ، اداره بهزيستي - دوشنبه 16:30

گرگان

جاده نهار خوران ، درمانگاه شماده 4 ، ايستگاه دوّم قلعه حسن مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري - روزهاي زوج 15:00

سنندج

چهارراه صفري ، بهزيستي شهرستان - روزهاي فرد 15:00

سبزوار

بهزيستي سبزوار - يكشنبه و پنج شنبه 15:00

شاهين شهر

فرهنگسراي شهرداري ، خ طالقاني ، كتابخانه ارشاد اسلامي - دوشنبه و چهارشنبه 17:00 - 15:00

شاهرود

شير خورشيد ، به ورزي - دوشنبه و پنج شنبه 9:30

شيراز

بهزيستي ، كوي زهرا - شنبه و سه شنبه و پنج شنبه 17:00

بوستان هاشمي - شنبه 18:00

قم

شهرك امام خميني ( بنياد ) درمانگاه امام خميني - دوشنبه 15:00

قزوين

خ فلسطين ، ساختمان مركز خود معرّف - 17:00

قائم شهر

هلال احمر قائم شهر - يكشنبه و سه شنبه 15:00

مشهد

ميدان دهم دي ، خ رازي شمالي ، روبروي بيمارستان حضرت زينب س ، سالن ورزشي مهران - شنبه 16:00

خ دانشگاه ، دانشگاه 16 ، جنب ساختمان بِرَك ، ساختمان 99 طبقه پنجم - دوشنبه 8:30

محلّات

محلّات ، خ امام خميني ، پائين تر از هتل اقصي ، پشت اداره آگاهي ، سمت راست ، مجتمع بهزيستي توانبخشي -

يكشنبه و سه شنبه 14:30

نجف آباد

پانزده خرداد جنوبي ، درمانگاه اعلمي هرندي - شنبه 15:00

همدان

بهزيستي پمپ بنزين ششصد دستگاه - يكشنبه و سه شنبه و چهارشنبه 15:00

يزد

ميدان امام حسين ، كوچه جمهوري ، جمعيّت پيام روشني - شنبه 16:00

سيّد گلسرخ ، كوچه شهيد پور خرانق ، كتابخانه مسجد فاطميّه - سه شنبه 16:30

خ ايرانشهر ، آي تفت خانه سازمان هاي غير دولتي - چهارشنبه 16:30

با آرزوي مؤفقيّت روز افزون براي تمامي ِ مردان و زناني كه بواسطه داشتن يك بيمار ، به اين درك رسيده اند كه ، بيماري ِ اعتياد يك بيماري ِ مسري و كشنده است و تنها آنان كه موّاد مخدّر مصرف مي كنند ، در معرض مرگ تدريجي نيستند . بلكه ما خانواده ها هم بتدريج در تنهائي و ظاهري ساكت از درون مي پوسيم . ما در تنهائي محكوم به فنا هستيم

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:29  توسط حسین اسماعیلی  | 

گروه هاي خانواده ( نارانان ) چيست ؟

گروه هاي خانواده ( نارانان ) چيست ؟

گُروهِ خانواده ، يك انجمن غير اِنتفاعي از زنان و مرداني است كه ، سالهاي زيادي را صرف درمان بيماري اعتياد خانواده و دوستان خود كرده اند . ما خانواده هائي هستيم ، كه   وابستگي و سعي در تغئير دادن ديگران مشكل اصلي زندگي مان بوده است و اكنون در حال بهبودي مي باشيم و به طور مرتّب گرد هم مي آئيم تا به كمك هم بهبودي خود را حفظ نمائيم.  برنامه مان مركّب از اصولي است كه بسيار ساده بيان شده اند و ما مي توانيم آنها را در زندگي روزمره خود، بكار گيريم . نكته بسيار مهّم اين برنامه ، عملي بودن آن است .

در گروه خانواده نارانان هيچ شرط و شروطي وجود ندارد  . ما به هيچ سازماني وابسته نيستيم هيچ حقّ عضويّتي نمي گيريم و با هيچ سازمان سياسي ، مذهبي ، و يا انتظامي ارتباطي نداريم . هر كس مايل باشد بدون در نظر گرفتن سنّ ، مذهب ، نژاد و جنسيّت مي تواند به ما بپيوندد .

***

گروه هاي خانواده ( نارانان )

گروه هاي خانواده نارانان براي آنها كه نا اميدي و بيچارگي داشتن يك معتاد در خانواده را احساس كرده اند ، بوجود آمده است.

ما هم مانند شما اين مسير دردناك را پيموده ايم و راه حلّ مشكل خود را با آرامش و آسودگي فكر پيدا كرده ايم .

وقتي شما به گروه خانواده مي پيونديد ديگر تنها نيستيد و در ميان دوستاني واقع هستيد . اين دوستان به گونه اي شما را درك مي كنند كه كمتر كسي ممكن است توانائي آن را داشته باشد . ما به اعتماد شما احترام مي گذاريم و گمنامي تان را حفظ مي كنيم و مي دانيم كه شما هم متقابلاً همين كار را مي كنيد . اميدواريم بتوانيم به شما اطمينان دهيم كه هيچ مسئله اي آنقدر مشكل نيست و هيچ مصيبتي آن قدر بزرگ نيست كه نتوان بر آن غلبه كرد .

برنامه ما ، يك طريقه و روال زندگي معنوي است . امّا مذهبي نيست .

اين برنامه بر اساس قدم هاي دوازده گانه پيشنهادي معتادان گمنام پايه گذاري شده است .ما دريافته ايم كه به كارگيري اين قدم ها راه حلّ عملي هر مشكلي است . تأكيد مي كنيم كه اين برنامه و قدم هاي دوازده گانه آن را جدّي بگيريد . برنامه ما ، به همان صورتي كه برنامه معتادان گمنام به معتادان كمك مي كند ، به ما نيزكمك مي كند . در اين برنامه ما خواستار آرامش و شهامت هستيم تا بتوانيم چهره واقعي خود را به بينيم . مايليم به كمك پروردگاري كه خود درك مي كنيم ، در مورد شخص خود كاري انجام دهيم و به لطف الهي عزيز معتادمان را با عشق رها كرده و از كوشش خود براي تغئير دادن او دست برداريم . روشن بين باشيد و تا آنجا كه مي توانيد به جلسات برويد ، سئوالات خود را مطرح كرده و در گفت و گو ها شركت نمائيد . بزودي دوستان تازه اي پيدا مي كنيد و خو د را عضوي از گروه احساس خواهيد كرد .

وقتي متوجّه مي شويم كه اعتياد يك بيماري است و ما نه تنها در مقابل آن عاجزيم ، بلكه در مورد زندگي افراد ديگر هم هيچ گونه اختياري نداريم ، آمادگي پيدا مي كنيم كه در مورد زندگي خودمان كاري انجام دهيم . فقط و فقط در آن صورت است كه خواهيم توانست دست كمكي به ديگران بدهيم .

***

دعاي شروع

خداوندا ، ما به عنوان دوست به سوي تو مي آئيم . و گفته اي كه هر وقت دو ، سه نفر بنام تو گرد هم آيند ، تو هم در آن جا حضور خواهي داشت . به اعتقاد ما ، تو هم اكنون در اين جا با ما هستي . معتقديم كه اين راه ، راهي است كه مي خواهي برويم و مورد تأئيد توست . با تو پيمان مي بنديم كه هميشه صادق باشيم و براي پيدا كردن ضعف ها و اشتباهات مان به قلب خود رجوع كنيم تا بلكه لايق دريافت كمك هايت باشيم . اعتقاد داريم كه مائلي حقيقتاً در انجام امور زندگي با تو شريك شويم . كاملاً قبول مسئوليّت كنيم و مطمئن باشيم كه پاداش آن آزادي ، رشد و نيك بختي است . از اين بابت بي نهايت از تو سپاسگذاريم . از درگاهت مسئلت داريم كه در تمام اوقات ما را رهنمون باشي . تمنا داريم كه راه هاي تازه اي براي زندگي شاكرانه به ما نشان دهي و كمك كني كه روز به روز به تو نزديك تر شويم . ( آمين )

***

مطالبي در مورد اعتياد

ما متوجّه شديم كه اعتياد يك بيماري است و يك مسئله اخلاقي نيست . اين بيماري دو جنبه است : حساسيّت جسمي و وسوسه فكري، بيماري اعتياد مهار شدني است ، امّا هرگز درمان شدني نيست . ماهيّت اين بيماري در اين خصوص بسيار شبيه بيماري قند است . فقط با خودداري از مصرف هرگونه ماده مخدّر كه داروي مخدّر و مشروبات الكلي را هم شامل ميشود . ميتوان اين بيماري را مهار كرد . هيچكس نمي تواند يك معتاد را وادار به ترك كند. همان طور كه ما نمي توانيم سرفه يك مسلول را متوقف كنيم ، جلوي معتادي را هم كه ميخواهد موّاد مصرف كند ، نمي توانيم بگيريم . در اين مورد حتّي پزشكان ، روحانيون و نزديكان هم نمي توانند اين كار را براي معتاد انجام دهند . ما دريافته ايم كه مصرف موّاد مخدّر براي معتادان اجباري است . امّا مفهوم اين عمل اين نيست كه آن ها به خانواده خود علاقه اي ندارند ، مشكل ما در اين جا يك مسئله عاطفي نيست بلكه يك بيماري است . معتادان در مورد موّاد مخدّر حقّ انتخاب خود را از دست ميدهند . آنهاحتّي وقتي كه ميدانند پس از اوّلين پك  دود ، قرص ، يا جرعهء مشروب چه بلاهائي بر سرشان ميآيد ، باز هم از خود اختياري ندارند . اين همان ( ديوانگي ) است كه ما در خصوص بيماريء اعتياد به آن اشاره مي كنيم . وقتي عميقاً بفهميم و بپذيريم كه اعتياد يك بيماري است و اين بيماري جسم و فكر معتاد را در بر مي گيرد و ما در مقابل آن عاجزيم ، آن وقت آمادگي پيدا مي كنيم كه راه بهتري براي زندگي بياموزيم .

***

سه دشمن كشنده

براي تضمين مؤفقيّت جلسات ما ، در مشكل مشتركمان ، لازم است با سه دشمن بالقوه اي كه ميتوانند گروه را از هم بپاشند آشنا شويم و از آن ها دوري كنيم .

1- اوّل بايد از بحث در مورد مذاهب مختلف پرهيز كنيم . هيچ مذهب بخصوصي از شرّ بيماري اعتياد در امان نيست . برنامه ما بايد طوري طرح ريزي شود كه بدون در نظر گرفتن اعتقادات مذهبي مان ، به همه كمك كند ، بنابراين بهتر است نگذاريم كه بحث هاي فرقه اي ، مارا از هدف اصلي مان دور سازد .

2 - دوّمين دشمن كشنده غيبت است . ما اين جا آمده ايم تا از طريق گروه درماني ، به خود و ديگران كمك كنيم ، غيبت از ديگران و يا معتادي كه در خانواده داريم ، ما را از اين هدف دور مي سازد . ما مي دانيم كه هيچ كس عمداً نمي خواهد ، گروه و يا اصول آن را از هم بپاشد . بطور مسلم هر كس كه خود را در غيبت غرق مي كند شخص بسيار بيماري است و به كمك ما شديداً نياز دارد .

3 - سوّمين عامل خانمان برانداز : ديكتاتوري است . رهبران ما خدمتگزاران مورد اعتماد ما هستند و بر ما حكومت نمي كنند.ما براي هيچ كس تكليف معيّن نمي كنيم و فقط از طريق در ميان گذاشتن تجربهِ خود در حلّ مشكلات مشابه ، به يكديگرپيشنهاد ميدهيم . نارانان ، اساساً يك برنامه كاملاً پيشنهادي است . ما هيچگونه ربطي به هيچ فرقه اي نداريم ، از كسي تعهدي نمي گيريم و هزينه اي مطالبه نمي كنيم . پيشرفت شما بنا به ميل و زماني كه خودتان براي آن در نظر گرفته ايد دنبال خواهد شد و هيچ مسئله دست و پا گيري در برنامه ما وجود ندارد ، فقط از شما دعوت مي كنيم كه در اين هدف مشترك با ما همراه شويد .

( تماشاچي بودن ، يعني عشق نورزيدن )

دكرت كارل يونگ

كمك كردن

 نقش شما بعنوان يك كمك كننده ، اين نيست كه براي كسي كه ميخواهد كمكش كنيد كاري انجام دهيد و يا چيزي به او بدهيد . بلكه مطلب اين است كه شما خودتان چيزي باشيد ، كار شما اين نيست كه به او چيزي ياد بدهيد و رفتار او را عوض كنيد ، بلكه اين است كه خودتان چيزي ياد بگيريد و واكنش هاي خودتان را تغئير دهيد . وقتي كه شما نكات منفي خود را به نكات مثبت تبديل كنيد وقتي كه ترس جاي خود را به ايمان بدهد ، وقتي كه بديده تحقير نگريستن ِ او تبديل به احترام به استعدادهاي نهفته اش شود . وقتي كه بتوانيم به جاي اين كه قيد او را بزنيم با عشق رهايش كنيم . وقتي كه ديگر سعي نكنيم او را به قالب و شكلي كه خود ميخواهيم در آوريم و يا اين انتظار را از او داشته باشيم كه از استاندارد شما بالاتر يا پائين تر نرود ، وقتي كه بتوانيد به او فرصت پيدا كردن خود را بدهيد ، وقتي كه به او اجازه دهيد تا به بهتريني كه در اعماق وجودش نهفته است ، بدون در نظر گرفتن اين كه اين بهترين چيست ، دست يابي پيدا كند . وقتي كه سلطه گري به تشويق ، وحشت و هراس به آرامش ، و اميد واهي خودخواهانه ، به اميد واقعي خدا خواهانه تبديل شود . وقتي كه جاي عصيان ، نوميدي ، با انرژي تحوّل دروني عوض شود . وقتي كه فشار آوردن ، به راهنمائي كردن تبديل گردد ، و وقتي كه به جاي توجيه اعمالمان بتوانيم خودمان را درك كنيم ، وقتي است كه مي توانيم در دنياي اطراف خود و تمام كساني كه در زندگي ما هستند ، نيز تأثير بگذاريم . ما اوّل بايد خودمان را تغئير دهيم .

***

( حقّ به جانبي ، جلوي چاره جوئي را مي گيرد .)

هر چه ما بيشتر دلمان به حال خودمان بسوزد و بيشتر در حقّ به جانبي غوطه ور گرديم ، بهمان نسبت بيشتر حلّ مشكل خود را منوط به تغئيري كه دنيا و يا ديگران بايد بكنند مي دانيم ، نه تغئيري كه خودمان بايد بكنيم . بدين ترتيب است كه كار ما به بن بست كشيده ميشود .

***

چطورخودمان را فرسوده مي كنيم .

وقتي ما انرژي خود را صرف افسوس خوردن و يا برنامه ريزي براي فرار از آينده اي كه هنوز نيامده است مي كنيم ، وقتي كه با دلواپسي به تصويري كه از آينده ساخته ايم مي نگريم و از ترس به حقيقت پيوستن ، يا نپيوستن آن برخود مي لرزيم ، تمامي توان و انرژي خود را به هدر مي دهيم و ديگر نمي توانيم امروز را دريابيم در حالي كه تنها راهِ زندگي كردن ، در يافتن امروز است . وقت تان را با فكر كردن در مورد اعمال آيندهِ ديگران تلف نكنيد از ديگران انتظار نداشته باشيد كه با مرور زمان ، بهتر يا بدتر شوند . زيرا كه در انتظارات انديشه نهائي خلق كردن نهفته است و اين كار ما نيست ، كار خداست . وقتي انسان سعي ميكند كه زندگي ِ ديگري خلق كند ، فقط هيولا مي آفريند ، تنها عشق آفريننده است . پس دوست بدار و بگذار زندگي كنند .

***

به خاطر داشته باشيد كه همه مردم هميشه در حال تغئيرند .

وقتي ما در مورد مردم قضاوت مي كنيم ، قضاوت ما بر پايه چيزهائي كه فكر مي كنيم از آن ها ميدانيم ، استوار شده است ، در حاليكه آن ها در فراز ونشيب هاي زندگي مرتباً در حال تغئيرند و مطالب بسياري در زندگي آن ها وجود دارد كه ما از آن بي اطلاعيم . بنا بر اين به ديگران حتّي در مواقعي كه مانند هم آهنگي ما در حال كشمكش با زندگي هستند  معتقد باشيد و بكوشش آن ها براي پيشرفت بها بدهيد ، حتّي اگر به ظهور نرسيده باشد . مهّم تر از همه ، به آن ها بخاطر تمام پيروزي هاي ناشناخته اي كه در گذشته داشته اند ، احترام بگذاريم . همه ما از يك قماشيم ، با برش هاي متفاوت ، به خاطر داشته باشيد كه شما هم هميشه در حال تغئيريد و ميتوانيد اگر مائل باشيد به اين تغئيرات بطور آگاهانه اي جهت دهيد . شما خودتان را ميتوانيد تغئير دهيد ، امّا ديگران را فقط مي توانيد دوست داشته باشيد .

***

دوستي بروال نارانان

دوستي بروال ما ، تصلّي ِ غير قابل تشريحي است كه بخاطر احساس امنيّت كردن با يك نفر ديگر ، در خود احساس مي كنيم . در اين جا نه افكار را سبك و سنگين مي كنيم و نه الفاظ را ، ما فقط آن ها را بيرون ميريزيم . تمام آن ها را ، بهمان صورتي كه هستند، بد و خوب، ميدانيم كه دست وفاداري آن ها را مي گيرد و هدايت مي كند . آن چه را كه قابل نگهداري است ، نگه ميدارد . و آن چه را كه نيست ، با مهرباني بدست باد ميسپارد . در صورتيكه من مائل باشم از سر راه كنار بروم و بگذارم خواست خدا عملي گردد ، خود را زير بار دغدغه خاطر و احساسات ومسئوليّت اشتباهي خلاص كرده ام .

فقط براي امروز

سعي مي كنم ، فقط براي امروز زندگي كنم و مشكلات تماميه طول عمر را بيك باره بر دوش نكشم . من ميتوانم يك مشكل را براي دوازده ساعت تحمّل كنم . امّا اگر بخواهم فكر كنم كه بايد مادام العمر بايد با آن بسازم ، برايم وحشتناك و غير قابل تحمّل خواهد بود . فقط براي امروز خوش حال خواهم بود . بقول آبراهام لينكلن ( بيشتر مردم بهمان اندازه كه خودشان ميخواهند ، خوش حال هستند . ) فقط براي امروز روح و روان خود را از سه طريق به تمرين واميدوارم :

 1 - يك كار نيك براي كسي انجام ميدهم امّا نمي گذارم او يا هيچ كس ديگري بفهمد ، كه من آنرا انجام داده ام و اگر كسي فهميد ، آنرا به حساب نمي آورم .

2 - حداقل دو كار انجام ميدهم كه بر خلاف ميلم باشد ، فقط براي تمرين .

3 - به هيچ كس نشان نمي دهم كه احساساتم جريحه دار شده است . حتّي اگر شده باشد هم، امروز آنرا بروز نخواهم داد . فقط براي امروز ، موضع مؤافقي خواهم داشت . تا آن جا كه امكان دارد آراسته خواهم بود . لباس مناسب مي پوشم با متانت صحبت مي كنم . با احترام رفتار مي كنم ، هيچ گونه خورده اي از هيچ كس نمي گيرم . بدنبال عيب و ايراد در چيزي نمي گردم و سعي نمي كنم هيچ كس جز خودم را اصلاح يا منظم كنم . فقط براي امروز براي خود برنامه اي خواهم داشت ، شايد اين برنامه را مو بمو اجرإ نكنم ، امّا به هر حال آنرا خواهم داشت . امروز خود را از شرّ دو ، آفت : عجلّه و دو دلي حفظ خواهم كرد .فقط براي امروز به مدّت نيم ساعت در آرامش با خود خلوت خواهم كرد . در عرض اين نيم ساعت سعي خواهم كرد كه در بعضي از لحظات با ديد بهتري به زندگي نگاه كنم . فقط براي امروز ، ترس به خودم راه نخواهم داد . از لذّت بردن از زيبائي ها واهمه نداشته و ايمان خواهم داشت كه به همان صورت كه من بدنيا چيزي ميدهم ، دنيا نيز متقابلاً پاسخ آنرا خواهد داد .

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 6:13  توسط حسین اسماعیلی  | 

دوازده قدم , آشنایی با خدا ( کسب آرامش ) قسمت اول

"اعتیاد با جستجوی چیزی درست در مکانی غلط آغاز می گردد ."

نوشته فوق یکی از جملات زیبایی است که تا کنون در مورد اعتیاد خوانده یا شنیده بودم . این جمله که فروهر در کتاب غلبه بر اعتیاد آنرا نگاشنه است باعث گردید من به اندیشه فرور بروم ، به اندیشه اینکه چیز درست چه بود که من در مکانی غلط به دنبال آن بودم وباعث بوجود آمدن وگسترش پیدا کردن اعتیاد در من گردید . تا جایی که دیگر هیچ چیز را درست نمی یافتم ونمی دانستم . این باور من را به سقوطی سریع وبی درنگ کشاند . به گونه ای که نه دیگر اطرافیان و نه اتفاقات اطراف خویش را باور داشتم ونه خویشتن را . هرگاه بر حسب اتفاق تعمقی در گذشته خود می نمودم به جزء شکست ، ناکامی واشتباه چیز دیگری نمی دیدم همین شکستها وناباوریها باعث گردید که امیدی هر چند ناچیز هم به آینده خود نداشته باشم وبا پیوند بین این دو یعنی گذشته ویران خویش وآینده ای تاریک ومبهم زمان حال خود را نیز از دست دادم . تنها چیزی که من توانستم آنرا باور داشته باشم وتنها آنرا علاج فرار از دست این درد می دانستم  وفقط به او تکیه می کردم و به او پناه می بردم مواد مخدر بود .

من مواد مخدر را تنها پناهگاه امن خویش در رهایی از گذشته درد ناک و ترس از آینده قرار داده بودم وزمان حال خود را به او سپرده بودم .

آری من به دنبال لذت می گشتم ، لذتی که هیچگاه ندانستم چیست ، کجاست و چگونه باید به آن دست یابم و در افکار معتاد گونه خویش آنرا در نئشگی واز خود بی خود شدن زمان مصرف مواد پیدا کرده بودم و فکر می کردم راه را یافته ام و داروی تسکین دردهای روحی وروانی خود را کشف کرده ام .

من تصور میکردم درمان خلاءهای درونی خویش و آن چیزی که جستجویش میکردم را پیدا نموده ام و این شده بود باور من که مواد مخدر مال من است و من مال مصرف مواد مخدر .

معشوقی را یافته بودم که هر گاه از فشار دردهای درونی وبیرونی زندگی و خودم به تنگ می آمدم و راه چاره وگریزی پیدا نمی کردم ، به آغوش او پناه می بردم و او مرا تسکین می داد .

چه باور عبص وپوچی زیرا به زمانی رسیدم که دیگر او هم مرا تسکین نمی داد . به نقطه ای رسیدم که خود این معشوق بزرگترین درد من گشت او دیگر نمی توانست درد من را تسکین دهد زیرا که اکنون او ، خود درد بود.

در این زمان ترس من بیشتر از تمام لحظه های زندگیم شد ، ترس از این که حالا این درد را با چه تسکین دهم . من در گذشته هرگاه با مشکلی مواجه می گشتم او بو که با در آغوش گرفتنش آرام می شدم ، او بود که برای فرار از سختیهای دنیای کوچکم تنها پناهگاهم بود .او چاره فرار من از تمام سختیهای روحی وروانی من بود ، حال خود او به بزرگترین مشکل زندگیم بدل گشته ، چگونه از او بگریزم ، بکجا و به چه کسی پناه ببرم من در تمام طول زندگیم تنها آغوش او را جای امن خود می دانستم .

من آغوش امن دیگری نمی شناختم !!.   

 

 

 

در این زمان دردها بیشتر گشته بود و به الطبع ترسهای من نیز بیشتر . به دنبال راه چاره ای می گشتم . تنها بی تفاوتی چاره من بود برای فرار از مشکلات ریز ودرشت زندگیم  و جزء مواد مخدر هیچ چیز دیگری جوابگوی بوجود آمدن حس بی تفاوتی در من نبود .

چاره خویش را در تغییر مواد مصرفی دیدم . مواد قبلی دیگر نمی توانست من را به آن حالت خلسه ونئشگی که باعث بی تفاوتی نسبت به همه کس وهمه چیز در من          می گردید ببرد .

با تغییر نوع مواد مصرفی انگار دوباره معشوق به من رو کرده بود . من دوباره توانستم به چیزی که جستجویش می کردم  دست یابم ولی این را ه چاره برای مدت اندکی جوابگوی من بود . بعد از مدتی همان حالات قبلی را پیدا کردم ، دوباره مواد جوابگوی آنچه که من به دنبالش بودم نمی شد . بازهم راه را اشتباه رفتم .

دردهای قبلی سرجایشان بود ، مشکلات یا بزرگتر شده بود ویا به همان حالت وجود داشتند . افکارم خرابتر شده بود . دیگر هیچ ارزش وهدفی برای زندگی کردن برایم وجود نداشت . چندین بار این تغییر نوع مواد را امتحان کردم ولی چیزی جزء ویرانی بیشتر جسمی ، روحی ، روانی وشخصیتی عاید من نگشت . من نمیدانستم که با خود معشوق مشکل دارم نه با اشکال مختلف آن مشکل من خود مواد مخدر بود .

حال دیگر بی هویتی نیز به دردهایم اضافه گشته بود ، در طول دوران مصرف همیشه به دنبال فراموشی می گشتم تا بتوانم اندکی از دردها ومشکلاتم فاصله بگیرم آری فاصله بگیرم نه آنها را حل کنم و این فراموشی را تا جایی گسترش دادم که هویت وموجودیت خویش را نیز فراموش کردم  . بی هویتی باعث گشت که موجودیتم را در این دنیا نیز زیر سئوال ببرم .

 

من برای چه زنده هستم؟  من برای چه زندگی می کنم ؟

هیچ جوابی برای سئوال خود نداشتم زیرا من هویتم را گم کرده بودم  ، من موجودیتم را گم کرده بودم . هویت و موجودیتی که پاسخ به این پرسش مستلزم وجود آنهاست .

دیگر زندگی کردن را دوست نداشتم چون چیزی نبود که بخواهم به خاطر آن زندگی کنم . در ورای بی هویتی من هدف را گم کرده بودم . یادم می آید در دوران کودکی و نوجوانی دوست داشتم دکتر بشوم ، دکتر شدن شده بود آرزوی من و من در کش وقوس دوران جنگ با اعتیاد آرزوهایم و اهدافم را گم کرده بودم .

به نقطه ای رسیدم که دیگر دوست نداشتم زنده باشم و زندگی کنم ، با خود می گفتم برای چه زنده بمانم وزندگی کنم ، برای رنج بردن و سختی کشیدن ؟ ، وبه این دلیل دست به پست ترین عمل خود در زندگی یعنی خود کشی زدم .

آری ، بی تفاوتی دیگر جواب نمی داد ، راه فرار اکنون برایم فقط مرگ بود مرگی که هر لحظه آرزوی آنرا داشتم  .

ولی بی خبر از اینکه من از مرگ هم می ترسیدم !!!

 

 

آری  من از مرگ هم میترسیدم ، نه بدلیل جدا شدن از این دنیا واین زمین خاکی ، بلکه ترس من از این بود که دنیای دیگر هم جایست برای شکنجه و تنبیه من آن هم بدلیل گناهانی که در مدت اقامت بر روی این کره خاکی مرتکب آنها شده بودم .

در زمان سختیها به خود میگفتم تمام این زجرها ومشقتها تقاس گناهانیست که از من سرزده و خداوند بدین گونه مرا غذب نموده که در این دنیا با رنج ومشقت عمر به پایان رسانم و در آن دنیا نیز به مجازات نهایی که همان آتش دوزخ است گرفتارم نماید وبدین سان گناه اول را دست مایه گناهان دیگر  خود قرار دادم .

باور من این گشته بود " من که عاقبت به مجازات الهی گرفتار خواهم گشت ، پس تفاوتی نمی کند چه یک گناه چه هزاران گناه عاقبت ، مجازات یکیست " .

دنیای من شده بود آزار دیگران و خود آزاری دنیای من خلاصه شده بود در یک جمله " زندگی کنم که مصرف کنم ومصرف کنم که زندگی کنم " این جمله شده بود قانون بقای من و من واعمالم در خدمت تحقق بخشیدن و زنده نگاه داشتن این قانون .

دنیای من بحدی کوچک شده بود که دیگر جایی برای دیگران در آن وجو نداشت ، نه عشقی ، نه محبتی ، نه دوستی ، نه یار و همدمی در این دنیای کوچک دیگر جایی برای خود من هم وجود نداشت . تمام روابط من در خدمت قانون بقای من بود .برای زنده نگاه داشتن این قانون از هیچ کاری فرو گذار نبودم دروغ ، دزدی ، خیانت وحتی جنایت از همه کس وهمه چیز می ترسیدم به هیچ احدی اطمینان نداشتم .

دردها وغصه ها بر روی سینه ام سنگینی می کرد ولی دریغ از یک سنگ صبور ، دریغ از یک غمخوار و همدم . تنها سنگ صبورم و همدمم معشوقه بی وفایم بود . همان معشوقه ای که قانون بقای من را نوشت دیگر او هم مرا تسکین نمی داد .

مستعصل و درمانده شده بودم ، تنهایی و بی کسی شکنجه ام می داد ، برای فرار از این بند به هر دری میزدم ، چنگ به هر تخته پاره ای می انداختم ولی دریغ از یک راه نجات ، در این سیاهی دریغ از یک کور سوی نور .

در دوزخی که برای خود ساخته بودم حیران وسرگردان به دور خود می چرخیدم وبه هیچ کجا نمی رسیدم  . دیگر رنگ و طعم شادی را فراموش کرده بودم . همانند مرده ای غریب چشم انتظار زائری آشنا بودم . درون پیله سیاهم همچون کرمی میخزیدم ، زندگیم ولحظه هایم به کابوسی سیاه و دحشتناک بدل گشته بود . هر روز ساعتها به حال و روز ویران خود می گریستم . در هیچ کجا جایی نداشتم .

تا عاقبت ، زمانی که عرصه روزگار به تنگ ترین حد خود رسید ، زمانی که از کوچکی دنیای خود به حالت خفگی افتادم ، زمانی که به استیصال وپوچی نهایی رسیدم و زمانی که ترسهای اطراف و درونم  بیشتر از ترس معبود درمن گشت با چشمانی خیس از اشک ، با دلی شکسته وتنی خسته سر به آسمان بلند کردم وبا صدایی ضعیف و خسته با آخرین رمقهای باقی مانده بانگ بر آوردم :

خداوندا به فریادم برس ، مرا از این پستی و بی کسی نجاتم بده ...  

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 2:58  توسط حسین اسماعیلی  | 

معيـارهـاي تشخيص وابستگي :

معيـارهـاي تشخيص وابستگي :

 

·        تمايل دائمي براي مصرف و يا كوشش‌هاي مداوم براي ترك يا كنترل مصرف.

·        بروز علائم ترك در صورت عدم مصرف مواد مثل: آبريزش بيني ، پادرد، اسهال، استفراغ زرد آب، خميازه، بي‌اشتهايي، ضعف و بي حسي ...

·        ادامه مصرف مواد عليرغم ايجاد مشكلات جسمي و رواني .

·        توقف يا كاهش فعاليت‌هاي مهم شغلي ، اجتماعي و تفريحي به دلايل مصرف مواد .

 

اعتيــاد:

 

   اعتياد يك بيماري چند وجهي جسمي، رواني، اجتماعي است.

 عوامل بسيار زيادي بر شكل‌گيري بيماري اعتياد و سوء مصرف مواد دخالت دارد.

 عوامل مؤثر محيط بر فرد :

1-    استعداد ارثي

2-    صفات شخصيتي : پرخاشگري ، حسادت، خودكم بيني ، احساس گناه .

3-    نگرش مثبت مواد بر فرد : كسب بزرگي و تشخيص ، رفع دردهاي جسمي و خستگي ، كسب آرامش دروني ، توانايي مصرف مواد بدون ابتلا به اجبار در مصرف .

4-    اختلالات رواني : افسردگي، ترس مرضي، وسواس .

 

عوامل بيروني ( محيطي) :

1-    عوامل مربوط به خانواده: خانواده اولين مكان رشد شخصيت ، باورها و الگوهاي رفتاري فرد است. ناآگاهي والدين، ارتباط ضعيف والدين و فرزندان ، فقدان انضباط در خانواده، خانواده متشنج يا آشفته و از هم گسيخته، والديني كه مصرف كننده‌ي مواد هستند، باعث مي‌شوند كه فرزندان با الگو برداري از رفتار آنان مصرف مواد را يك رفتار بهنجار تلقي و رفتار مشابهي پيشه كنند.

2-    عوامل مربوط به دوستان: ارتباط دوستي با همسالان مبتلا به سوء مصرف مواد عامل مستعد كننده قوي براي ابتلاي نوجوانان به اعتياد است مصرف كنندگان براي گرفتن تأييد رفتار خود از دوستان، سعي مي‌كنند آنها را وادار به همراهي با خود نمايند.

*  گروه همسالان به خصوص در شروع مصرف سيگار و حشيش بسيار مؤثر است .

      3- عوامل مربوط به مدرسه

       4- عوامل مربوط به محل سكونت

مثالهاي هم وابستگي :

 

*اگر مرا دوست داشته باشي و مورد تأييد تو باشم آن وقت نسبت به خودم احساس خوبي خواهم داشت.

* من نمي‌دانم چه احساسي دارم ولي نسبت به احساس تو آگاهي دارم.

* من نمي‌دانم كه خودم درزندگي چه مي‌خواهم. اما از تو مي‌پرسم تو چه مي‌خواهي؟

* زماني خود را دوست دارم كه بتوانم مشكلات تو را حل و دردهايت را تسكين دهم.

* آنقدر مشغول و درگير تو هستم كه روابط اجتماعيم را از دست داده‌ام.

* آرامش و راحتي من وابستگي دارد به تلاش و مبارزه‌اي كه تو در زندگي انجام مي‌دهي .

   به عبارتي من  تمام توجه ذهني‌ام را بر روي حل مشكلات تو و يا تسكين بخشيدن به رنج و درد تو گذاشته‌ام.

·        من از سر گرمي‌ها و علايق خود چشم پوشي مي‌كنم و خود را با علايق و سرگرمي‌هاي تو سرگرم مي‌كنم.

·        حتي در روياهايم هم تو اولين نقش را ايفا مي‌كني.

 

پنج علامت هم وابستگي :

باورهاي نادرست:

 

1-    وانمود مي‌كنم كه اصلاً هيچ مشكلي وجود ندارد ( صورتم را با سيلي سرخ نگه مي‌دارم)

2-    من به خاطر مسئوليتي كه در قبال ديگران احساس مي‌كنم، تمام نيازها و خواسته‌ها و افكار و اعمال و سلامتي خود را فداي ديگران مي‌كنم.

 ( در حاليكه كمرم به شدت درد مي‌كرد براي اسباب كشي خواهرم رفتم.)

3-    خيلي ماهرانه مي‌توانم حدس بزنم كه ديگران چه احساسي دارند.

4-    فقط وقتي كه به ديگران كمك مي‌كنم احساس خوبي نسبت به خودم دارم.

5-    اغلب از اين جمله استفاده مي‌كنم.« اوضاع اونقدر ها هم بد نيست».

6-     حاضرم فداكارانه هر كاري را براي خوشبختي ديگران انجام دهم .

7-    احساسات صادقانه‌ي خود را كوچك مي‌شمارم، تغيير مي‌دهم و ناديده مي‌گيرم .

 

وسواس‌هاي عملي :

1-    كلمه‌ي نه را از واژه‌هاي خود حذف كرده‌ام .

2-    توجه من براي حمايت از ديگران است.

3-    نگران پيش پا افتاده‌ترين مسائل هستم.

4-    اگر كسي برايم اهميت داشته باشد از او مراقبت مي‌كنم، برايش بي‌دريغ هديه مي‌خرم و بيش از حد به او محبت مي‌كنم.

5-    براي رهايي از افكار آشفته‌ام در بعضي امور افراط كاري مي‌كنم ، سيگار مي‌كشم، پرخوري مي‌كنم.

6-     در رابطه با پول يا خساست مي‌كنم يا ولخرجي مي‌كنم.

 

احساس‌هاي سرد و منجمد :

 

1-    به راحتي نمي‌توانم با ديگران ارتباط برقرار كنم .

2-    اگر به چيزي نياز داشته باشم غير مستقيم ( فرضاً با اشاره) مطرح مي‌كنم.

3-    در پرداختن به اصل مطلب مشكل دارم .

4-    به راحتي نمي‌توانم احساساتم را بشناسم.

5-    مي‌ترسم يا خجالت مي‌كشم بر خلاف عقيده و نظر ديگران صحبت كنم.

6-     به نظر من عشق و وفاداري يعني تسليم و گذشتن از خود.

7-    به روابط زناشويي بي علاقه هستم.

 

 خود كم ارزش پنداري :

1-    احساس ناراحتي و نگراني خود را پنهان مي‌كنم فقط به اين خاطر كه او ناراحت نشود.

2-    لزومي ندارد كه ديگران به خاطر نيازهاي من به زحمت بيافتند.

3-    خودم را فرد ارزشمند و دوست داشتني نمي‌دانم.

4-    براي عقايد و احساسات ديگران بيش از عقايد و احساسات خودم ارزش قائل هستم.

5-    از تشويق ، تحسين و دريافت هديه خجالت مي‌كشم.

6-     براي انجام كار ديگران از انجام وظايف خود چشم پوشي مي‌كنم.

 

مشكلات پزشكي :

 

1-    فقط در صورتي كه خيلي بيمار باشم ممكن است كه از ديگران كمك بگيرم. آن هم با بي ميلي و اكراه .

2-    احساس مي‌كنم دچار ناراحتي قلبي شدم.

3-    احساس سستي و ضعف مي‌كنم قادر نيستم به كارهاي روزانه‌ام برسم.

4-    به پرخوري و كم خوري روي مي‌آورم.

5-    خيلي حساسم،  زود گريه مي‌كنم.

6-     تعجب مي‌كنم كه چرا تا به حال ديوانه نشده‌ام .

 

درمان:

     براي رسيدن به بهبودي لازم است ابتدا شرايط و موقعيت خود را بپذيري و بعد از پذيرش رفتارهاي هم وابستگي متوجه خواهي شد زندگي آشفته‌ات ناشي از تلاش براي تحت كنترل در آوردن آنچه كه غير قابل كنترل است، مي‌باشد.

بايد بتواني تصور نادرست خود را در مورد توانايي اداره‌ي چنين زندگي آشفته‌اي رها كني. به تدريج رفتارهاي اجباري خود را مي‌شناسي و به پرورش و گسترش استقلال و اعتماد به نفس خود پرداخته و احساس توانمندي و ارزشمند بودن را در خودت تقويت مي‌كني .

جلسات گروه‌هاي بهبودي 12 قدمي مناسب‌ترين فرصت را براي تو فراهم مي‌كند. تا فرايند بهبودي را به درستي و با كمك همدردانت طي كني.

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 2:47  توسط حسین اسماعیلی  |